
در بررسی راهبردهای دشمنان جمهوری اسلامی ایران، یک هدف ثابت و بنیادین بیش از هر چیز به چشم میخورد؛ ایجاد و تعمیق شکاف میان مردم و نظام. این هدف، نه یک تاکتیک مقطعی، بلکه راهبردی کلان و مستمر است که در سالهای اخیر، از جنگهای محدود تا بحرانهای گسترده، همواره دنبال شده است.
شواهد میدانی نشان میدهد که پیش از هرگونه اقدام نظامی، سرمایهگذاری گستردهای برای فرسایش اعتماد عمومی صورت گرفته است. هدف قرار دادن نمادهای نظم و امنیت، حمایت آشکار برخی مقامات خارجی از نافرمانی مدنی و بهرهگیری از عملیات روانی، همگی در چارچوب طرحی واحد تعریف میشد؛ طرحی که میکوشید با کمترین هزینه، تقابل با نظام را به درون جامعه ایران منتقل کند.
با این حال، این محاسبه از یک خطای اساسی رنج میبرد؛ نادیده گرفتن پیوند عمیق مردم ایران با هویت ملی، تاریخی و انقلابی خود. رخدادهای دیماه ۱۴۰۴ و تحولات پس از آن نشان داد که اگرچه بخشی از نارضایتیهای اجتماعی واقعی و نیازمند توجه است، اما شکافی که دشمن بر آن سرمایهگذاری کرده بود، به گستردگی تصور او نبود.
مردم ایران، با وجود دشواریهای اقتصادی و معیشتی، در بزنگاههای حساس، بار دیگر عقلانیت جمعی، غیرت ملی و احساس مسئولیت اجتماعی خود را به نمایش گذاشتند.
البته این به معنای پایان یافتن تلاشهای دشمن نیست. تجربه نشان داده است که هرگاه راهبردی ناکام بماند، جای خود را به شیوهای تازه میدهد. امروز نیز تمرکز اصلی بر بزرگنمایی اختلافات داخلی و بهرهبرداری رسانهای از هرگونه نقد و نارضایتی قرار گرفته است.
دشمن بیش از آنکه به نیت و انگیزه گوینده توجه داشته باشد، به نتیجه سخن او میاندیشد؛ اینکه آیا آن سخن اعتماد عمومی را کاهش میدهد، امید اجتماعی را تضعیف میکند و تصویری مخدوش از نظام ارائه میدهد یا خیر. اگر چنین باشد، آن سخن، فارغ از نیت گوینده، در پازل محاسبات رسانهای دشمن قرار خواهد گرفت.
در این میان، نباید …





