
به گزارش مشرق ، معماری امنیتی خلیج فارس که بیش از هفت دهه حول محور یک ضامن واحد -ایالات متحده- شکل گرفته بود، در سایه تحولات و معادلات جدید ناشی از جنگ رمضان در حال دگرگونی است. جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، که با حمله ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد و سرانجام با یادداشت تفاهم اسلامآباد در ۱۷ ژوئن به نقطه آتشبس رسید، این دگرگونی را به شکلی بیسابقه آشکار کرد.
در میانه همین بحران، دو بازیگر غیرعرب مسلمان یعنی پاکستان و ترکیه از حاشیه معادلات منطقه به کانون آن راه یافتند: یکی به عنوان طرف یک پیمان دفاعی رسمی با ریاض که در آستانه فعالشدن قرار گرفته، و دیگری به عنوان میانجیای که همزمان پایگاه نظامی و صنعت دفاعی خود را در قطر و دیگر کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس گسترش میداد. برای تهران، این روند صرفاً یک تحول دیپلماتیک عادی نیست؛ بلکه به مثابه نمونهای تقریباً کلاسیک از معمای امنیتی است: اقداماتی که پادشاهیهای عرب خلیج فارس برای افزایش امنیت خود انجام میدهند، میتواند از منظر ایران محاصره یا موازنهسازی علیه آن تلقی شود و واکنشی متقابلی برانگیزد که همان احساس ناامنی را تشدید میکند. مدیریت این حلقه، بدون واکنش افراطی یا غفلت و اهمال، اکنون یکی از دشوارترین چالشهای سیاست منطقهای ایران است.
مسیر ورود پاکستان و ترکیه به معماری امنیتی خلیج فارس
حضور پاکستان در کانون برنامه امنیتی پادشاهیهای عرب، سابقهای بسیار طولانیتر از آنچه در نگاه نخست به چشم میآید، دارد. از سال ۱۹۶۷ و در چارچوب یک پروتکل دفاعی قدیمی، اسلامآباد بهطور مستمر نیرو و مستشار نظامی برای حفاظت از مرزهای عربستان و آموزش نیروهای آن کشور اعزام کرده است؛ رقمی که برآوردها آن را چیزی میان ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ نیروی مستقر و هشت تا ده هزار نظامی سعودی آموزشدیده در طول دههها تخمین زده میشود. اما این رابطه تا همین اواخر، غیررسمی و مبتنی بر تفاهمهای پنهان باقی مانده بود. ترکیه مسیر متفاوتی را پیمود: پایگاه نظامی ترکها در قطر که از سال ۲۰۱۴ شکل گرفت و در بحران سال ۲۰۱۷ میان قطر و ائتلاف عربستان-امارات-بحرین-مصر به سرعت تقویت شد، آنکارا را به تنها قدرت منطقهای با حضور نظامی دائمی در خاک یکی از اعضای شورای همکاری خلیج فارس بدل کرد. تکمیل مقر فرماندهی مشترک «خالدبنولید» …













