
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو ؛ در سپهر سیاسی ایران، همواره دو نگاه در برابر یکدیگر قرار داشتهاند؛ نخست، رویکردی که حلوفصل اختلافات با آمریکا را از مسیر مذاکره و دیپلماسی دنبال میکند و دوم، دیدگاهی که معتقد است حفظ و تقویت مؤلفههای قدرت ملی، مهمترین عامل بازدارندگی و افزایش قدرت چانهزنی ایران است.
اگر اختلافات سیاسی موجود را کنار بگذاریم، بررسی تجربه چند دهه گذشته نشان میدهد که استفاده از میز دیپلماسی برای احقاق حقوق ملت و تامین منافع ملی ایران، آنچنان نتوانسته فرآیندی موفقیت آمیز و قابل دفاع باشد.
شاید بتوان مهمترین تجربه در این زمینه را توافق هستهای (برجام) در سال ۱۳۹۴ دانست این توافق پس از سالها مذاکره میان ایران و قدرتهای جهانی به دست آمد، اما در سال ۲۰۱۸ دولت دونالد ترامپ به صورت یکجانبه از آن خارج شد و تحریمهای گستردهای علیه ایران بازگردانده شد. از آن زمان نیز چندین دور مذاکره برای احیای برجام، از جمله مذاکرات وین، بدون دستیابی به توافق نهایی پایان یافت. این روند باعث شده است منتقدان مذاکره استدلال کنند که صرف اتکا به گفتوگو، بدون پشتوانه مؤلفههای قدرت، تضمینی برای تأمین منافع ملی ایجاد نمیکند.
با وجود تجربه تلخ برجام، در طول یکسال و نیم گذشته نیز از ابزار دیپلماسی و میز مذاکره با آمریکاییهایی استفاده شد که هر بار طرف مقابل با بدعهدی و آغاز جنگ میز مذاکره را برهم زد. حفظ ابزارهای قدرت بجای دور باطل مذاکره
در مقابل، موضوع حفظ ابزارهای بازدارندگی و اهرمهای راهبردی ایران همواره مورد توجه تحلیلگران بوده است. یکی از مهمترین این اهرمها، تنگه هرمز است؛ آبراهی که بخش قابل توجهی از تجارت انرژی جهان از آن عبور میکند و به همین دلیل، جایگاهی ویژه در معادلات امنیتی و اقتصادی منطقه دارد. همین اهمیت ژئوپلیتیکی موجب شده است که تنگه هرمز همواره بهعنوان یکی از عناصر قدرت ملی ایران مورد توجه قرار گیرد.
در سالهای گذشته، حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان، بارها در یادداشتها و مواضع خود تأکید کرده است که ایران باید از ظرفیت حقوقی و راهبردی خود در تنگه هرمز برای مقابله با فشارهای آمریکا و متحدانش استفاده کند.
او از جمله در سال ۱۴۰۰ نوشت که بستن تنگه هرمز به روی کشورهای …













