روزنامه شرق / ۱۴۰۵/۰۴/۲۵
از بوشهر تا بمپور؛ جنگ و دیگر هیچ
دیشب که ما خواب بودیم، کسانی جان دادهاند. از تلاقی تکههای آتشین فلزی با بدنهای بیدفاعی که جز روکش پوست، چیز دیگری ندارد. در جزیره خارگ، آهوها آنقدر ترسیدهاند که آمدهاند میان آدمها و آنجا، چشمهای ترسیده آنها به هم دوخته شده و صداها هی بیشتر و بیشتر شده، آنقدر که فکر میکردهاند دنیا دارد تمام میشود. ما فقط نگران «کارن» بودیم.












