اصفهان را میتوان در دو تصویر خلاصه کرد: شهری که زایندهرود در آن جاری است و شهری که بستر رودخانه در آن خاموش مانده است. تفاوت این دو تصویر فقط در حضور یا غیاب آب نیست؛ در یکی، مردم بیشتر قدم میزنند، بیشتر لبخند میزنند و شهر زندهتر به نظر میرسد و در دیگری، گویی بخشی از حافظه و سرزندگی شهر نیز خشک شده است. همین تفاوت، پرسشی اساسی را پیشروی ما قرار میدهد: آیا زایندهرود فقط یک رودخانه است یا زیرساختی که کیفیت زندگی و آینده توسعه اصفهان بر مدار آن شکل میگیرد؟







