
هفت صبح| ساعت ۲۱:۱۴ دقیقه، سعید طبق روال هر شب مشغول انجام یکی از حساسترین مأموریتهای زندگی خود یعنی توزیع عادلانه محبت بود. او سالها زحمت کشیده بود تا نظام دقیقی برای ارسال پیامهای عاشقانه طراحی کند. مبینا، مریم، پرستو، نیکا و مژده، هر کدام سهم مشخصی از توجه دریافت میکردند. فاصله زمانی بین ارسال پیامها وجود نداشت.
متنها کاملاً یکسان بودند تا شائبه تبعیض ایجاد نشود. اگر برای یکی «شب بخیر عزیزم 🌹❤️» مینوشت، برای نفر بعد هم دقیقاً همان گل رز و همان قلب ارسال میشد. سعید معتقد بود عشق شاید تقسیمپذیر نباشد، اما برقرای عدالت، لازم است.
کارشناسان معتقدند چنین دقتی اگر در برنامهریزی اقتصادی کشور به کار گرفته میشد، امروز شاخصهای توسعه وضعیت دیگری داشت.
اما حادثه از جایی آغاز شد که انگشت سعید، برای نخستین و آخرین بار در زندگی، از مسیر مستقیم منحرف شد و به جای «ارسال»، گزینه
Create Group را لمس کرد.
در همان لحظه، پنج بانوی محترم که تا چند ثانیه قبل تصور میکردند تنها مخاطب جملاتی مانند «امروز بیشتر از همیشه به یادت بودم» هستند، ناگهان خود را دور یک گروه مجازی اینستاگرامی یافتند. به این ترتیب، مراسم رونمایی از پروژه چندلایه سعید، بدون حضور خبرنگاران و با مشارکت مستقیم ذینفعان برگزار شد.سعید که احساس کرد دنیا برای چند لحظه از چرخش ایستاده، با دستهایی لرزان نوشت: «ببخشید... اشتباه شد.» اما دیر شده بود.
مبینا پرسید: «اشتباه؟ کدام بخش ماجرا اشتباه است؟»
مریم نوشت: «من درباره سن دوستان …












