
فال گرفتن از آثار ادبی، از باورهای کهن این مرز و بوم است. در گذر زمان ساکنان این خاک به ادیبانی که گمان میبردند بهرهای از کلام حق دارند رجوع میشد. با این حال، اما در گذر زمان تنها تفال به حافظ در فرهنگ عامیانه ما باقی مانده است.
ای سرو ناز حسن که خوش میروی به ناز
عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز
فرخنده باد طلعت خوبت که در ازل
ببریدهاند بر قد سروت قبای ناز
آن را که بوی عنبر زلف تو آرزوست.
چون عود گو بر آتش سودا بسوز و ساز
پروانه را ز شمع بود سوز دل، ولی بی شمع عارض تو دلم را بود گداز
صوفی که بی تو توبه ز میکرده بود دوش
بشکست عهد، چون در میخانه دید باز
از طعنه رقیب نگردد عیار من.
چون زر اگر برند مرا در دهان گاز
دل کز طواف کعبه کویت وقوف یافت
از شوق آن حریم ندارد سر حجاز
هر دم به خون دیده چه حاجت وضو چو نیست
بی طاق ابروی تو نماز مرا جواز.
چون باده باز بر سر خم رفت کف زنان
حافظ که دوش از لب ساقی شنید راز
شرح لغت:ای سرو ناز حسن:ای که در حسن، چون سر ونازی/که خوش میروی به ناز:که با دل ربایی میخرامی/فرخنده باد: خجسته …









