قیمت طلا امروز




 سایت خبرفوری / ۱۴۰۵/۰۴/۲۳

درهای موزه سینما 7 سال به رویم بسته بود/ مستقل کار کردم و هیچ وقت سفارشی‌سازی نکردم

طه غنیمی‌فرد، مستندساز کم شنوا می‌گوید سختی‌های بسیاری در تولید آثار خود کشیده است؛ از راضی کردن مسئولان تا پیاده سازی مصاحبه‌هایی که نمی‌توانست تلفنی انجام بدهد و مجبور به ملاقات حضوری با افراد بود.
 درهای موزه سینما 7 سال به رویم بسته بود/ مستقل کار کردم و هیچ وقت سفارشی‌سازی نکردم



۱۲ ساعت قبل / خبرگزاری برنا

هیچ‌وقت فکر نمی‌کنم که تمام واقعیت در دستان من است

به گزارش برنا به نقل از پایگاه خبری موزه سینمای ایران، چهل‌ونهمین نشست «شب‌های مستند» شامگاه سه‌شنبه، ۲۷ مردادماه، با نمایش ویژه مستند «رویای سیاه»؛ بخشی از تاریخ نفت و وقایع مرتبط با آن از زبان محمدعلی موحد، ادیب و مولانا پژوه برجسته، به کارگردانی ارد عطارپور، برگزار شد. این برنامه با همکاری انجمن تهیه‌کنندگان سینمای مستند، مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی و فیلمخانه ملی ایران در سالن فردوس موزه سینمای ایران برگزار شد و اجرای نشست را فخرالدین سیدی، فیلمساز، بر عهده داشت.

در ابتدای نشست، ارد عطارپور درباره روند تحقیقات و فرآیند فیلم‌برداری مستند «رویای سیاه» عنوان کرد: فیلم‌برداری مستند «رویای سیاه» حدود ۱۱ سال پیش آغاز شد و شش سال طول کشید تا فرآیند ساخت اثر خاتمه یافت. استاد محمدعلی موحد ادیب و مولانا پژوه برجسته محبت کردند و ما را پذیرفتند. این فیلم حاصل جلسات متعددی بود که خدمت ایشان رسیدیم و ایشان درباره ماجرای نفت و آنچه که پیش از ملی شدن نفت، در زمان مصدق و بعد آن رخ داده بود، صحبت کردند. حدود سه سال زمان صرف جمع‌آوری منابع صوتی، تصویری و مطبوعاتی شد. این فیلم از آنجا که مبتنی بر آرشیو بود، پیدا کردن برخی از این تصاویر آرشیوی خیلی دشوار بود. پیدا کردن صداهای علی رزم‌آرا و حسین مکی خیلی دشوار بود و جزو فوتیج های گمشده‌ای بود که ما با تلاش زیاد توانستیم پیدا تا در این فیلم استفاده کنیم که ماحصل آن را اینجا دیدیم. 

در ادامه، محمدعلی موحد ادیب و مولانا پژوه برجسته در سخنان کوتاهی گفت: خیلی دلم می‌خواست چند کلمه‌ای در پایان مطالب شما صحبت می‌کردم ولی متاسفم که وضع خوبی ندارم. خدا، ان‌شاءالله موفقتان کند. خیلی ممنون.

ناصر زرافشان وکیل، نویسنده و فعال اجتماعی که در این نشست به عنوان تماشاگر حضور داشت، درباره حضور استاد محمدعلی موحد با ۱۰۴ سال سن در نشست خاطرنشان کرد: واقعا نیرو به آدم می‌دهد که استاد محمدعلی موحد با ۱۰۴ سال سن در این نشست حاضر شد. این‌گونه من که در آستانه ۸۱ سالگی هستم، حس می‌کنم هنوز ۲۰ سال دیگر باید کار کنم و الآن که بلند می‌شوم و به خانه می‌روم، فکر کنم که ۴ ساعت دیگر باید فعالیت کنم وقتی دکتر موحد را با این روحیه می‌بینم.

این نویسنده راجع به قضاوت بی‌رحمانه تاریخ اظهار داشت: تاریخ، داور بی‌رحم و منصفی است. امروز بسیاری از آنچه که حتی در جریان فیلم دیدیم و بسیاری از ابهاماتی که درباره جریان‌ها و آدم‌های مختلف درگیر در ملی شدن نفت دیدیم، با آنچه که آرشیو و مطبوعات آن روز می‌گفت، دیگر کاملا روشن شده است. از نظر من، در جاهایی که ابهام و تاریکی در این فیلم بود، اولا با قرار دادن جنبش ملی کردن نفت ایران در جایگاه طبیعی و واقعی اش و ثانیه با مراجعه به مدارکی که حدود ۳ سال پیش رو شده است، تکلیف خیلی از مسائل روشن می‌شود. امروز کسی مثل حسین اعلا، احمد قوام و نمایندگان مجلس هفدهم همچون ذوالفقاری از زنجان، فئودالهای شیراز و مازندران و اینکه چه می‌کردند و چرا مصدق مجبور شد به مردم مراجعه کند تا مجلس را منحل کند؟ سر این موضوع، بحث‌های مفصلی صورت گرفته و امروز، تکلیف آن مشخص است.

او افزود: اگر ماجرای ملی کردن نفت آنگونه که بعضی می‌گویند دعوای شاه و مصدق نیست. به هیچ‌وجه. دعوای داخلی در ایران بر سر اینکه آیا شاه حق دارد نخست‌وزیر را عزل کند یا نه، نیست. جای طبیعی جنبش ملی کردن نفت که اگر آنجا قرار داده شود، ماهیت آن به درستی شناخته می‌شود، مبارزه عمومی مستعمرات، نیمه مستعمرات و کشورهای وابسته‌ای است که بعد از جنگ جهانی دوم، یک موج وسیع برای به دست آوردن منابع ملی خودشان به راه انداختند و ایران، اولین آن بود.

عطارپور، درباره نظرش درباره درک و دریافت واقعیت به شکل تمام و کمال اظهار داشت: من فکر می‌کنم که هرگز نمی‌توان واقعیت را تمام و کمال درک کرد یا دریافت. همیشه به آینده موکول می‌کنم؛ آینده‌ای که حدی برای آن متصور نیستم چون هزاران وجه برای هر واقعه‌ای وجود دارد که تاریخ به تدریج اینها رو رونمایی می‌کند و به تدریج متوجه می‌شوید آنچه که به قطعیت می‌پنداشتید، ممکن است الآن جای شک و شبهه داشته باشد. این شکلی است که ممکن است بعضی از قهرمانان ملی یک کشور در یک دوره خاص، در دوره دیگری مورد تردید قرار بگیرند.

من هیچ‌وقت فکر نمی‌کنم که تمام واقعیت در دستان من است و سعی کردم این را در فیلم منتقل کنم که همه واقعیت در دست من نیست و روی هیچکدام از موارد مطرح‌شده در فیلم نظر قطعی ندارم بلکه حتی وقتی راوی ما، شخص محترم و مسلطی مثل استاد محمدعلی موحد است و می‌گوید که آن‌ها برای همین کوتا کردند که این قرارداد نفت را ببندند، بلافاصله صحبت مهدی بازرگان عضو هیئت خلع ید و از مخالفان حکومت وقت پخش می‌شود که از بد نبودن قرارداد کنسرسیوم نفت و از بهتر بودن از قرارداد مورد نظر مصدق سخن می‌گوید. این گفته بازرگان مربوط به سال ۱۳۵۸ است و من حتی این را هم از فیلم حذف نکردم. من هر فیلمی که می‌سازم، هرگز فکر نمی‌کنم تمام آنچه که به دست آوردم، تمام واقعیتی است که می‌توان درک کرد و زمان، خیلی اعتقادات، باورها و داوری‌ها را تغییر می‌دهد.

این مستندساز در سخنان پایانی، درباره‌ نگاه خودش به محمد مصدق و سیاست‌های او گفت: اینکه یک رویکرد نه سیخ بسوزد و نه کباب در پیش می‌گرفت، مسئله‌ای نسبی است و نمی‌توان گفت چه می‌شد. شاید عده‌ای فکر می‌کردند که همان قرارداد ۶۰/۴۰ یا ۵۰/۵۰ یا هر عدد دیگری می‌توانست باشد. قبل از این اتفاقات، قرارداد گس گلشاییان بسته شد که در آن اعدادی ذکر شده بود که در آن سهم ایران کمتر بود بنابراین مجلس مخالفت کرد و در دوره رزم‌آرا هم مذاکرات با کشته شدن رزم‌آرا به نتیجه نرسید بعد هم که نوبت مصدق بود. اینکه مصدق به برخی اصول پایبند بود، قابل انکار نیست. مثلا اینکه آیا ما حق داشتیم نفت را ملی کنیم وقتی پالایشگاه‌ها و خطوط نفتی ساخته دست انگلیسی‌ها و تجهیز بنادر ایران به دست آن‌ها صورت گرفته است؟ مصدق در جواب می‌گفت که خسارت می‌دهیم و در مقاطع مختلف هم این حرف را تکرار کرده است.

از نظر من، مصدق یک سیاستمدار معتدل بود و در مواقعی ناچار به اخذ تصمیمات رادیکال می‌شد چون تحت فشار اجتماعی و سیاسی بود. امروز، ما خیلی راحت می‌توانیم درباره او قضاوت کنیم در حالی که او در شرایط بسیار دشواری بود.

انتهای پیام/

 

 


۱۳ ساعت قبل / خبرگزاری ایلنا

بخشی از قربانیان «سینما رکس» بعد از فاجعه به وجود آمده‌اند

به گزارش ایلنا به نقل از پایگاه خبری موزه سینمای ایران، مستند «سینه ما رِکس» ساخته میترا مهتریان، چهارشنبه، ۲۸ مرداد ماه ۱۴۰۵ همزمان با سالگرد فاجعه سینما رِکس آبادان و به یاد قربانیان آن، با حضور میترا مهتریان کارگردان اثر و آنتونیا شرکا منتقد سینما در سالن فردوس موزه سینمای ایران تحلیل و بررسی شد و مدیریت نشست را بهناز شیربانی روزنامه‌نگار بر عهده داشت. این برنامه با همکاری انجمن تهیه‌کنندگان سینمای مستند و فیلمخانه ملی ایران در سالن فردوس موزه سینمای ایران برگزار شد. 

در ابتدای نشست، بهناز شیربانی با عرض خیر مقدم به حضار گفت: «سلام به مردم عزیز و صبور آبادان. ۲۸ مرداد ماه در تاریخ سرزمین ما، روز عجیب و تراژیکی است. در روزی که فاجعه سینما رکس اتفاق افتاد، کنار هم جمع شدیم و خاطره‌ای که میترا مهتریان روایت کرد را تماشا کردیم. در این فیلم، یک شهر عزادار است و این اتفاقی است که در آبادان رخ داده و همه ما با دیدن این فیلم در غم مردم آبادان شریک می‌شویم حتی ما که کسی را در فاجعه سینما رکس از دست نداده‌ایم هم با این غم همراه هستیم. 

میترا مهتریان، دغدغه خودش را از ساخت مستند «سینه ما رِکس»، توجه به قربانیان مستقیم و غیرمستقیم فاجعه سینما رکس آبادان عنوان کرد: شاید بحث طولانی بودن فیلم عذاب‌آور باشد و مخاطب را اذیت کند ولی فقط به این فکر کنیم که ما فقط لازم بود ۹۶ دقیقه را تحمل کنیم در صورتی که خانواده‌ قربانیان، ۴۷ سال است که این زخم را تحمل می‌کنند و ۴۷ سال است که راجع به آن حرف نزدند و از این زخم نگفتند. راجع به قربانیان فاجعه هم باید بگویم که فقط بحث کشته‌شدگان در میان نیست و بخشی از قربانیان بعد از فاجعه به وجود آمده‌اند. مثل آقای زارعی که اینجا حضور دارند، کسی است که برای اولین بار پس از فاجعه وارد سینما رکس شده است واز قربانیان این حادثه است، چرا که رنج و زخمی را دیده که تا سال‌ها حتی خانواده خودش باورش نمی‌کرده اند. و این قربانیان شامل افراد دیگری می‌شود که می‌توان به برادر حسین تکبعلی زاده اشاره کرد. من بیشتر قصد داشتم سراغ قربانیان این حادثه بروم و حتی کسانی که عزیز از دست نداده‌اند ولی به طور غیرمستقیم قربانیان این ماجرا هستند. باید بگویم که طولانی بودن فیلم را قبول دارم و عمدی بوده است. شاید حتی دوست داشتم طولانی‌تر بشود و مخاطب را بیازارد و به این فکر کند که این مردم ۴۷ سال چگونه سکوت کردند و اینقدر درباره‌اش حرف نزدند. 

این مستندساز، راجع به احساسات مردم آبادان نسبت به سینماگر نام‌آشنای سینمای ایران بهروز وثوقی بازیگر، تصریح کرد: من یک سال و شش ماه در آبادان زندگی کردم و پژوهش فیلم را خودم به تنهایی انجام دادم. من به هر شکل هوایی یا زمینی خودم را به آبادان می‌رساندم و حداقل ۱۵ روز در هر ماه را به زندگی و تحقیق در آبادان اختصاص می‌دادم. تمام مردم آبادان عشق و علاقه عجیبی به بهروز وثوقی نشان می‌دادند. توانستم با بهروز وثوقی ارتباط برقرار کنم و خوش‌بختانه از تماشای فیلم استقبال کردند به طوری که برای من پیغامی فرستادند و گفتند که این فاجعه برای او تکان‌دهنده بوده چون از سینما رکس آبادان خاطره شیرینی به علت برگزاری اکران افتتاحیه «رضا موتوری» در این سینما داشته است. در ادامه، برنامه‌ریزی صورت گرفت که یک روز، مستند «سینه ما رِکس» در آبادان به نمایش دربیاید و با بهروز وثوقی به شکل آنلاین ارتباط بگیریم. متأسفانه این اتفاق نیفتاد. به هر حال، این فیلم برای بهروز وثوقی خیلی تکان‌دهنده بود و او را بسیار ناراحت کرد. 

آنتونیا شرکا در ادامه گفت: آنچه که میترا مهتریان راجع به اسم فیلم «سینه ما رِکس» به من گفتند، برای من جالب بود که در فیلم، از روی عمد کلمه «سینما» جدا جدا نوشته شده است که به معنی «سینه ما» باشد و به گفته این فیلمساز، روایت لوکیشنی که وجود ندارد و سینمایی که ۴۷ سال پیش از بین رفته است، در سینه تک تک افرادی که آنجا زندگی می‌کنند سینه به سینه گشته و روایتش همچنان پا برجاست و این کلید ورود به این مستند است. ما در رابطه با چیزی که دیگر نیست و حتی ترس این وجود دارد که از خاطره‌ها برود، به آن مکان سر می‌زنیم و تحقیقی را انجام می‌دهیم و با مردمی که برای آن دوران بودند، ارتباط می‌گیریم و آن‌ها بدون وجود آن مکان، روایت را نقل می‌کنند. به صورتی که یکی از برادران می‌گوید که می‌خواهد نسل‌های بعد این روایت را بدانند و ماجرا با مرگ او از بین نرود و صحنه آخر فیلم هم در ارتباط با همین موضوع است.

این منتقد سینما، راجع به ویژگی‌های سینمایی این مستند گفت: از نظر من، این فیلم هم یک مستندسازی و یک تاریخ شفاهی است که میترا مهتریان پیشتر در حوزه تاریخ شفاهی سابقه فعالیت داشته بنابراین به خوبی توانسته‌اند این شفاهی بودن روایت را در سراسر فیلم بگنجانند و هم به موقع توانسته‌اند آن را دراماتیزه کنند که فقط جنبه یک روایت تاریخی مستند را نداشته باشد بلکه به مرور و هر قدر که فیلم جلو می‌رود و با آن فیلم‌ها و عکس‌های آرشیوی و فیلم‌برداری خودشان، مخاطب را درگیر موضوع می‌کند و این فرصت را پیدا کنیم که روایت‌ها را نه آن‌گونه که در خبرها آمده، دنبال کنیم بلکه بتوانیم آن را طبق زیست شخصیت‌ها بشنویم. همچنین، این اثر نقش تراپی را دارد چون بعضی فیلم‌ها خاصیت درمانی برای کاراکترها دارد. حضور تیم فیلم‌برداری ممکن است به خانواده‌ها کمک کرده باشد که یکبار دیگر حتی با شخصیت حسین که سعی می‌کرده این خاطره تلخ و دلخراش را پس بزند، با آن روبرو شود. گروه فیلمبرداری توانسته این برادران را دور هم جمع کند تا آن‌ها را به جایی برساند که با هم در یک سینما گرد هم آیند و شاید بتواند التیامی بر دردهای آن‌ها باشد. وقتی یک چیزی در ذهن شماست و آن را به علت تلخ بودن پس می‌زنید، وقتی درباره‌اش حرف بزنید، تجسم پیدا می‌کند و تبدیل به یک چیز بیرونی می‌شود؛ آنجاست که آدم می‌بیند می‌تواند به قضیه طور دیگری نگاه کند بلکه این حوادث و تاریخ تکرار نشود.

او تلاش اثر برای کشف حقیقت را ستود و عنوان کرد: به نظر می‌رسد که فیلم در پی کشف حقایق پنهان پشت یک جنایت تاریخی است یعنی همین‌ موضوع که آیا تماشاگران در سالن قبل از آتش‌سوزی مُرده بودند؟ جزو موارد معدودی است که در جایی مطرح می‌شود. اینها آنچه است که این فیلم سعی می‌کند به این جنبه ماجرا نگاه کند و یک بازخوانی از حقیقت منجمدشده از سوی رسانه‌های گروهی در این سال‌ها داشته باشد بدون اینکه لزوما به نتیجه مشخصی برسد. می‌توان طور دیگر به موضوع نگاه کرد و شاید اصلا حقیقت ماجرا این نباشد و همه آنچه که گفته شد، همه حقیقت نباشد و حقیقت زوایای پنهان دیگری داشته باشد که تا به حال به آن پرداخته نشده است. این مستند این توانایی را دارد که از یک مرثیه‌سرایی برای یک جنایت ملی به مستندی برای کشف حقیقت ارتقا پیدا کند که از طریق مشارکت با خانواده قربانیان و شاهدان صورت می‌گیرد و می‌تواند واقعه‌ای مربوط به ۴۷ سال قبل را به زمان حال وصل کند. به این صورت نه تنها برای آن‌ها که تجربه‌اش کردند، یک تجسم کنونی باشد بلکه حتی پیوندی بین حادثه‌ای به تاریخ پیوسته ایجاد کند که سالی یکبار از آن یاد می‌شود و آدم‌هایی که در آن شهر زندگی می‌کنند و هنوز یاد و خاطره این اتفاق را با خود حمل می‌کنند. فیلم به جای اینکه برای آن اتفاق سینه بزند، با روایت کردنش آن را به زمان حال وصل می‌کند تا بتواند این کارکرد را پیدا کند که همیشه ماه پشت ابر نمی‌ماند و یک اتفاق تاریخی مربوط به ۴۷ سال قبل هنوز می‌تواند محل بحث با نگاهی امروزی باشد و باز تکرار می‌کنم تا بلکه این حوادث دیگر تکرار نشود. مخصوصا در دنیای امروز که امکانات بیشتری برای ثبت حقایق وجود دارد. 

شرکا، کنتراست بین آب و آتش در اثر را بدین‌صورت تشریح کرد: جایی در فیلم گفته می‌شود که آن‌زمان، آبادان بعد از تهران بیشترین تعداد سینما را داشته است. اینکه فیلم انتخاب کرده در حین گفتن جزئیات دلخراش آن فاجعه به شکل ناتورالیستی مثل اشاره به بوی چربی و سوختن گوشت انسان، عکس‌هایی از بعد از فاجعه می‌بینیم و ما در حالی که داریم صندلی‌های سوخته و به هم ریخته را نگاه می‌کنیم، این کنتراست به وجود آمده می‌تواند جذاب باشد و همچنین، کنتراستی که بین آب و آتش نشان می‌دهد.

خیلی از تصاویر مستند کنار رود کارون را نشان می‌دهد مثل صحنه غروب یا بازی کردن بچه‌ها کنار آب. وقتی این صحنه‌ها با گرمای شدید آن سرزمین و آن آتش‌سوزی ترکیب می‌شود، تضادی را ایجاد می‌کند که در دلش، این خطوط پررنگی که در جنوب ایران هست را تداعی می‌کند. خیلی جالب است که جنوب ایران، بستر غریبی است برای اینکه موضوع فیلم‌های داستانی کارگردانانی همچون امیر نادری باشد. جنوب ایران به لحاظ بصری و مناظری که دارد، تضادهای رنگ و نور و سایه‌ای دارد که در هیچ کجای ایران وجود ندارد و هم اینکه یک قدمت ادبیاتی و سینمایی دارد که هر کسی آنجا پا می‌گذارد، انگار خود محیط راهنمایش برای گفتن روایت‌ها می‌شود و خیلی حرفها برای گفتن دارد. حالا بماند که بعد از این حادثه، جنگ تحمیلی عراق و ایران رخ داد و اوجش در آن منطقه بود. انگار این مستند دوباره یادمان می‌اندازد که این سرزمین، رازهای زیادی در دل خود دارد و هر هنرمندی که به آنجا پا می‌گذارد، خود آن خطه الهام‌بخش می‌شود و حتی اگر به موضوعی فکر نکرده باشد، این ارتباط با مردم و مناظر آنجا، انگیزه‌ای برای کشف جنبه دیگری از ماجراها می‌دهد.

مهتریان، راجع به الهام‌بخشی خطه آبادان در حین تصویربرداری مستند «سینه ما رِکس» گفت: حدود ۹۰ درصد از فیلم‌برداری اثر را خودم انجام دادم و ۱۰۰ درصد نماهای لایی زمانی بوده است که تنهایی برای پژوهش می‌رفتم. بخشی از تصاویر با اوزمو گرفته شده است که برخی اعتقاد داشتند که خانم‌ها با اوزمو خوب نمی‌توانند کار کنند و شاید اعوجاج در برخی صحنه‌ها ایجاد کرده باشد. واقعا این خاک به آدم می‌گفت که چه باید ارائه داد یعنی همان آب‌بازی بچه‌ها کنار گاومیش ها یا نخلستانِ در مِه قرار گرفته، انگار که نشانی از مبهم بودن ماجرا باشد و من می‌خواستم دقیقا آن را با این تصاویر القا کنم.

این فیلمساز در سخنان پایانی، راجع به مبهم بودن زوایای فاجعه سینما رِکس آبادان عنوان کرد: مبهم بودن از این جهت که در دادگاه مشخص می‌شود که حسین تکبعلی زاده دروغ گفته است و می‌گوید در جلسات قبلی، دروغ گفته‌ام چون می‌خواستم قهرمان باشم. این دروغ گفتن ها ادامه‌دار بود و حسین تکبعلی زاده تا سال‌ها دیوانه این ماجرا شده بود چون قضیه قرار نبود اینقدر پیچیده و مبهم برای خودش باشد. برای خود من هنوز خیلی از مسائل حل نشده باقی ماند. چیزی که حسین تکبعلی زاده تعریف می‌کند با آنچه که آقای زارعی می‌گوید مطابقت دارد. او اولین نفری بود که وارد سینما بعد از آتش‌سوزی شد. او معتقد است که آب به اندازه کافی ریخته بودند ولی قبل از اینکه آتش‌سوزی بشود، همه فوت کرده بودند. تکبعلی زاده در سینما از همکارش می‌پرسد شما نفت ریخته‌اید چون هنوز آتشی شعله نکشیده بود و او، این حرف را بعدا به برادرش زده بود. دوستش تکان نمی‌خورد و می‌افتد. در نهایت، ۴ نفر از آن سینما بیرون می‌آیند که همه در راهرو بوده‌اند و یکی از آن‌ها حسین تکبعلی زاده است بنابراین این ماجرا، ابهامات زیادی دارد.

این مستندساز، خبر از پایان ساخت دو مستند داد و گفت: ساخت یک مستند را به تازگی بعد از دو سال و شش ماه رفت‌و‌آمد به کاشان تمام کردم که پرتره یک خانم ۹۰ ساله است. او یک فعال فرهنگی و خیر فرهنگی است که زجر زیادی در زندگی کشیده و حدود ۲۵ سال ممنوع‌الخروج و بزرگترین حسرتش، ندیدن بزرگ شدن فرزندانش در خارج از کشور بوده است. این خانم به دلیل عشقی که به ایران داشته، هنوز در ایران مانده است ولی بنا به دلایلی ، من باید فیلم را در پستوی خانه نهان کنم. بعد از اینکه این فیلم راهی کشوی خانه شد، به سراغ ساخت فیلمی دیگر در همدان رفتم که آن هم در فضای تاریخ شفاهی است. این فیلم، بخش علمی و کتابخانه‌ای هم دارد. محله‌های همدان هر یک به عنوان خاصی شناخته می‌شوند و این سوژه فیلم است. ساخت این مستند هم به اتمام رسیده و در مرحله تدوین است. بنابراین این فیلم را در زادگاه خودم ساختم.

میترا مهتریان در سخنان پایانی، درباره ایده اولیه برای ساخت مستند «سینه ما رِکس» عنوان کرد: من به همراه خانواده در تعطیلات نوروز یک سال قبل از آتش‌سوزی سینما رِکس در آبادان بودیم و در همان مدت، برای برادرم یک ماجرای عشقی پیش آمد. برادرم و آن دختر چند ماه رابطه مکاتبه‌ای شان ادامه داشت و بعد از ماجرای سینما رکس، دیگر از این خانم خبری نشد و آنجا با خودم گفتم نکند خدای نکرده، جزو قربانیان سینما رکس بوده باشد چون دیگر مکاتبه‌ای بین او و برادرم در ماه‌های منتهی به سینما رِکس صورت نگرفت و الآن، برادر من نوه دارد. ابتدا دوست داشتم این قصه عاشقانه و دراماتیک را در مستند بیاورم که دیدم زنانه می‌شود. زمانی هم که به دل ماجرا رفتم و پژوهش کردم، وارد دنیای جدیدی شدم که ترجیح دادم این‌گونه روایت کنم.

این نشست با پرسش حاضران از سخنرانان درباره ابعاد مختلف مستند «سینه ما رِکس» به پایان رسید. انتهای پیام/


۲۹ ساعت قبل / خبرگزاری دانشجو

برگزیدگان پویش «طلوع ماه» معرفی شدند؛ اختتامیه پویشی از مستندسازی راویان آیین بدرقه

به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، بهروز شعیبی مدیرعامل انجمن سینمای جوانان ایران، حبیب ایل بیگی مدیرعامل موسسه سینماشهر، رضا صیادی معاون دیپلماسی عمومی و تبلیغات خارجی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، حافظ احمدی، عباس کوثری، منوچهر محمدی، حسین دارابی، محمدرضا خردمندان از داوران این پویش، محمد صوفی معاون تولید انجمن سینمای جوانان ایران، مسعود نجفی مشاور رئیس و مدیرکل روابط عمومی سازمان سینمایی، سیدحجت طباطبایی مدیرکل حوزه ریاست سازمان سینمایی، محمد شکیبانیا، میثم کریمی مشاور معاون دیپلماسی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و... در این مراسم حضور داشتند.

بعد از پخش سرود جمهوری اسلامی ایران و آیاتی از قرآن کریم، شاهین جمشیدی که اجرای این مراسم را برعهده داشت، گفت: این پویش مجموعه‌ای از همه تصاویری است که هرکسی از زاویه دید خود و با ذوق یک رویداد تاریخی را ثبت کرده و امروز ما به تماشای آن نشسته‌ایم. فراخوان این پویش از ۱۳ تیر منتشر شد و مهلت ارسال آثار تا ۷ مرداد ادامه داشت و مجموع ۹۹ فیلم و ۶۶۰ عکس به این پویش ارسال شد و در نهایت ۳۶ اثر به مرحله نهایی راه یافتند.

بهروز شعیبی مدیرعامل انجمن سینمای جوانان ایران به عنوان یکی از متولیان برگزاری این پویش در آیین اختتامیه با اشاره به وسعت آن در سطح ملی گفت: اگر بخواهم چند جمله درباره این موضوع بگویم، فکر می‌کنم همه ما جمله‌ای را شنیده‌ایم که «هنرمند، فرزند زمانه خود است.» اما این جمله یک پیوست دارد که این روزها گاهی فراموش می‌شود و آن اینکه هنر، فرزند خلف جامعه خود است. هنرمند زمانی می‌تواند فرزند زمانه خود باشد که به او ارج و قرب و به صداقت‌ او احترام بگذاریم.

او افزود: امروز با وجود رسانه‌های متعدد و اینکه هر فرد خودش یک رسانه است، هنر، چه بخواهیم و چه نخواهیم، در جامعه ما در حال گسترش است. امیدوارم این تلاشی که هنرمندان دارند، ادامه پیدا کند. 

او ادامه داد: این روزها با تجربه‌ای که ما در انجمن داریم، متوجه شدم که این گستره دیگر محدودیتی ندارد. در سراسر کشور، جوانان و افراد زیادی را داریم که در حوزه رسانه فعالیت می‌کنند و بسیار شایسته احترام هستند. من تشکر می‌کنم از همه کسانی که در این پویش شرکت کردند و آثارشان را فرستادند. قطعاً آثار بسیار بیشتری تولید شده و امیدوارم آن‌ها را در فضاهای مختلف ببینیم.

او بیان کرد: تشکر می‌کنم از استادان ما که لطف کردند و دعوت ما را پذیرفتند و این، نشانه همان احترامی است که آن‌ها برای فضای هنر و فرهنگ قائل‌اند؛ فضایی که امروز کاملاً می‌توانیم حضور و تأثیر آن را در بستر جامعه حس کنیم.

در ادامه جلسه بهروز شعیبی، حبیب ایل بیگی، حافظ احمدی و عباس کوثری، برای اهدای جوایز بخش عکس پویش روی سن رفتند.

در بخش تک‌عکس، لوح نشان‌دار برنزی پویش و مبلغ ۱۰۰ میلیون ریال به عنوان عکس سوم به مهدی جعفری از قم اهدا شد.

لوح نشان‌دار نقره‌ای پویش و مبلغ ۱۵۰ میلیون ریال به عنوان عکس دوم به شهاب‌الدین قیومی از تهران تعلق گرفت.

لوح نشان‌دار طلایی پویش و مبلغ ۲۰۰ میلیون ریال به عنوان عکس اول به رضا رادپور برای عکس «سوگ» از مشهد اهدا شد.

در بخش مجموعه عکس، هیات انتخاب و داوری هیچ مجموعه‌ای را شایسته لوح نشان‌دار طلایی ندانست؛ با این وجود، دو لوح تقدیر به شرح زیر اهدا شد.

لوح تقدیر و مبلغ ۱۰۰ میلیون ریال به عنوان تقدیر دوم مجموعه عکس به جابر غلامی برای مجموعه «دیوارنوشته» از کیش تعلق گرفت.

لوح تقدیر و مبلغ ۱۵۰ میلیون ریال به عنوان تقدیر اول مجموعه عکس به علی سوته برای مجموعه «روز وداع» از لاهیجان اهدا شد.

در ادامه منوچهر محمدی، محمدرضا خردمندان، حسین دارابی اعضای هیات انتخاب و داوران بخش فیلم این پویش و رضا صیادی معاون دیپلماسی و تبلیغات خارجی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و بهروز شعیبی مدیرعامل انجمن برای اهدای جوایز بخش فیلم روی سن رفتند.

اهدای جوایز بخش فیلم 

نشان ویژه پویش و مبلغ ۲۰۰ میلیون ریال در بخش بهترین هوش مصنوعی به ژیلا دهقان برای نماهنگ «شب تمام شد» از شیراز اهدا شد.

نشان ویژه پویش و مبلغ ۲۰۰ میلیون ریال به عنوان بهترین نماهنگ به رضا رادپور برای فیلم «آخرین لبخند» از مشهد تعلق گرفت.

نشان ویژه پویش و مبلغ ۳۰۰ میلیون ریال به عنوان بهترین فیلم داستانی به یاشار ابراهیمی برای فیلم «تا آخرین سلام» از بجنورد اهدا شد.

نشان ویژه پویش و مبلغ ۳۰۰ میلیون ریال در بخش بهترین فیلم مستند به محمدرضا اربابی برای فیلم «هم‌سایه» از مشهد رسید.

محمدرضا اربابی بعد از دریافت جایزه خود گفت: این جایزه بسیار برای من ارزشمند است.

من در خیالات خودم آرزو می‌کردم حضرت آقا فیلم‌های مرا ببینند و فکر نمی‌کردم روزی برای فیلمی از شهادت ایشان جایزه بگیرم. این جایزه را به پدر مادر خودم تقدیم می‌کنم.

پویش عکس و فیلم "طلوع ماه" به همت انجمن سینمای جوانان ایران با همکاری سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به کارگردانی خود پایان داد.