از میان سایر مدعیان مفروض، کارلو آنچلوتی و توماس توخل در سمتهای خود باقی میمانند؛ با قراردادهایی تا سالهای ۲۰۳۰ و ۲۰۲۸ که مدت کوتاهی پیش از تورنمنت امضا شد و فسخ آنها دشوار است. با این حال، محبوبیت آنها به شدت سقوط کرده است. برزیل قاطعیت تزلزلناپذیر خود را به عنوان قهرمان پنج دوره جهان حفظ کرده و مدال برنز انگلستان نیز نتوانسته حافظه شکست فاجعهبار آنها در نیمهنهایی مقابل آرژانتین — همراه با سلسله تعویضهای عجیب توخل — را پاک کند. کومان در حال ترک هلند است و روبرتو مارتینز نیز از پرتغال میرود. آلمان نیز پس از ناکامی ناگلزمان، بار دیگر شانس خود را با چهرهای آشنا، یعنی کلوپ، امتحان خواهد کرد.
پایان چرخه دشان و آغاز ماموریت زیزو
تغییر در رهبری کادر فنی فرانسه نیز رخ خواهد داد، هرچند این بار با اطلاع قبلی. حتی پیش از جام جهانی نیز مشخص بود که دیدیه دشان چرخه با شکوه اما روبهافول یک قهرمانی، یک نایبقهرمانی و یک نیمهنهایی را تمامشده میدانست تا تیم ملی را به بزرگترین اسطوره معاصر خود، یعنی زیدان، با پشتوانه موفقیتهایش در رئال مادرید بسپارد.
آن چالش بسیار بزرگ بود، اما این یکی حتی بزرگتر است. فشار یک ملت بنا به دلایل جمعیتی همواره سنگینتر از فشار یک باشگاه خواهد بود. اسپانیا که در چهار جام جهانی اخیر چهار مربی مختلف روی نیمکت داشته، این موضوع را به خوبی درک کرده است.
جام ملتهای اروپا چالش بعدی است و هیچکس شک ندارد که بار دیگر سطح انتظارات فوقالعاده بالا خواهد بود.









