
ماجرای بازداشت مربی استقلال

استقلال؛ دو برد، دو چهره و یک سؤال بزرگ
عصر ایران ؛ علی خیرآبادی - استقلال فصل را بهتر از چیزی شروع کرده که حتی خوشبینترین هوادارش انتظار داشت: دو بازی، دو برد، پنج گل زده و بدون گل خورده. اما اگر فقط به جدول نگاه کنیم، بخشی از داستان را از دست دادهایم. این استقلال در دو هفته نخست، دو نسخه کاملاً متفاوت از خودش نشان داده است؛ نسخهای که در بازی اول پرانرژی و تهاجمی بود و نسخهای که در بازی دوم بیشتر به کنترل، صبر و مدیریت لحظهها تکیه کرد.
شاید مهمتر از هر دو پیروزی این باشد که استقلال هنوز در حال پیدا کردن پاسخ یک سؤال است: آیا این تیم قرار است با فوتبال مالکانه و تهاجمیاش حریفان را بشکند، یا با کنترل بازی و استفاده از کیفیت بازیکنانش؟
در بازی اول مقابل مس شهر بابک، پاسخ تقریباً روشن بود. استقلال با سیستم ۳-۴-۳ وارد زمین شد و از همان ابتدا تلاش کرد بازی را در زمین حریف نگه دارد. آمار هم این برتری را تأیید میکند: ۱۴ شوت مقابل ۶ شوت مس و ۲.۷۱ امید گل در برابر ۰.۳۹. مالکیت ۵۲.۱ درصدی هم نشان میدهد استقلال برای برتری به شکل افراطی توپ را در اختیار نگرفت؛ بلکه در لحظات مهم، بهتر از حریف از آن استفاده کرد.
با این حال، یک نکته در این بازی وجود داشت که نباید زیر جشنواره چهارگله گم شود: استقلال برای شکستن دفاع مس، تا اواخر نیمه اول صبر کرد. دو گل نخست سحرخیزان هم در شرایطی به دست آمد که اشتباهات خط دفاع و دروازهبان مس نقش مهمی داشتند. بنابراین عدد ۴-۰ الزاماً به معنای یک نمایش کاملاً بینقص هجومی نبود اما نمی شود تنوع تاکتیکی تیم بختیاری زاده را انکار کرد.
قلیزاده از همان بازی اول نشان داد قرار نیست صرفاً یک بازیکن کناری باشد. او روی گل نخست پاس گل داد و خودش هم در ادامه گل زد. رزاقینیا نیز در میانه زمین فعال بود و آسانی در سمت دیگر زمین دائماً برای ایجاد برتری عددی و حمل توپ تلاش میکرد. استقلال برای باز کردن بازی فقط به یک مهاجم یا یک جناح وابسته نبود.
حتی گلهای پایانی نیز یک پیام داشتند: استقلال روی نیمکت بازیکنانی داشت که میتوانستند شدت بازی را حفظ کنند. اسلامی در دقایق پایانی گل زد و این یعنی فاصله ترکیب اصلی با نیمکت، دستکم در این مسابقه، آنقدر زیاد نبود.
اما هفته دوم همهچیز را سختتر کرد.
نساجی در قائمشهر قرار نبود همان فضای مس شهر بابک را در اختیار استقلال بگذارد. بازی فشردهتر شد و استقلال مجبور شد مدت بیشتری برای پیدا کردن شکاف در دفاع حریف صبر کند. نیمه اول بدون گل تمام شد و حتی در نیمه دوم هم موقعیتها به اندازهای نبودند که استقلال بتواند با خیال راحت از حریف فاصله بگیرد.
اینجاست که شاید مهمترین ویژگی استقلال فعلی خودش را نشان میدهد: این تیم برای بردن فقط به یک شکل بازی نمیکند.
استقلال مقابل نساجی ۶۱.۹ درصد مالکیت داشت، ۵۴۲ پاس با دقت ۸۵.۱ درصد ثبت کرد و ۱۹ بار به سمت دروازه شوت زد که هشت مورد در چارچوب بود. نساجی تنها ۷ شوت داشت.
بنابراین اگر کسی بازی را فقط از روی نتیجه ۱-۰ قضاوت کند، ممکن است تصور کند استقلال به سختی جان سالم به در برده است. آمار اما تصویر متفاوتی ارائه میکند. استقلال تیم برتر زمین بود، فقط نتوانست این برتری را زودتر به گل تبدیل کند.
گل محمدرضا آزادی در دقیقه ۸۲ از همین جنس بود؛ استقلال بالاخره توانست فشار و مالکیتش را به یک موقعیت تعیینکننده تبدیل کند و مهاجمی که تنها حدود دو دقیقه از ورودش به زمین گذشته بود، قفل بازی را شکست. این دقیقاً همان چیزی است که یک تیم مدعی به آن احتیاج دارد: بازیکنی که از روی نیمکت وارد شود و نتیجه بازی را تغییر دهد.
حتی انتخابهای بختیاریزاده در این بازی قابل توجه بود. او در نیمه دوم کوشکی را بیرون کشید و اسلامی را وارد زمین کرد و سپس آزادی را برای سحرخیزان فرستاد. این تعویض آخر در نهایت نتیجه داد. استقلال شاید بهترین فوتبالش را بازی نکرد، اما توانست مسابقه را مدیریت کند و در نهایت برنده شود.
در برابر مس، استقلال بیشتر شبیه تیمی بود که میخواست بازی را ببرد؛ برابر نساجی، شبیه تیمی بود که میدانست چگونه بازی را نبازد تا فرصت بردن برسد.
این تفاوت برای یک تیم مدعی مهم است. در طول فصل قرار نیست استقلال همیشه بتواند در نیمه اول دو گل بزند. قرار نیست همه حریفان فضا بدهند. قرار نیست هر مسابقه به بازی باز تبدیل شود. تیمی که قرار است تا پایان فصل برای قهرمانی بجنگد، باید بلد باشد هم بازی پرگل انجام دهد و هم در یک عصر سخت شمال، با یک گل سه امتیاز بگیرد.
استقلال در هر دو مسابقه از ساختار سه دفاعه استفاده کرده و در فاز مالکیت تلاش کرده با حضور بازیکنان کناری عرض زمین را حفظ کند. این ساختار مقابل تیمهایی که عقب مینشینند میتواند به ایجاد فشار کمک کند، اما در بازیهای بزرگتر، فضای پشت وینگبکها و کیفیت انتقال دفاع به حمله اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد. هنوز نمیدانیم این تیم مقابل حریفی که خودش پرس میکند و اجازه نمیدهد استقلال بهآرامی توپ را از عقب زمین خارج کند، چه واکنشی نشان خواهد داد.
از طرف دیگر، دو کلینشیت پیاپی اتفاق کماهمیتی نیست. استقلال با فرعباسی درون دروازه و خط سهنفره فلاح، آقاسی و آشورماتوف، فعلاً ساختار دفاعی قابل اعتمادی ساخته است. حتی وقتی نساجی در نیمه دوم تلاش کرد از کنارهها به محوطه استقلال برسد، آبیها اجازه ندادند موقعیتهای باکیفیت زیادی شکل بگیرد. شاید بهترین توصیف از استقلال بعد از دو هفته این نباشد که «تیم فوقالعادهای است» یا «هنوز محک نخورده».
یک مهاجم جوان که گل میزند، یک وینگر جوان که هم پاس گل میدهد و هم گل میزند، هافبکی مثل رزاقینیا که در ساختار تیم نقش دارد، بازیکنانی روی نیمکت که میتوانند نتیجه را عوض کنند و مهمتر از همه، تیمی که حتی وقتی بازی مطابق برنامه پیش نمیرود، امتیاز از دست نمیدهد.
دو هفته اول البته هیچ جامی نمیدهند. مس شهر بابک و نساجی هنوز آزمونهایی در اندازه رقابت قهرمانی نبودهاند. اما این دو بازی یک چیز را روشن کردهاند: استقلال این فصل قرار نیست فقط با کیفیت فردی بازیکنانش زنده بماند. این تیم فعلاً ساختار دارد، صبر دارد و راههای مختلفی برای بردن پیدا میکند.
حالا سؤال اصلی برای هفتههای بعدی این است که وقتی استقلال با اولین رقیب بزرگش روبهرو شود، آیا همین کنترل و انعطاف را حفظ خواهد کرد یا نه. پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر تیپ تابستانی نسیم ادبی با اکسسوریهای خاص (+عکس) نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : تیپ تابستانی نسیم ادبی با اکسسوریهای خاص (+عکس) تماشاخانه یک جرعه آب برای هدهد؛ یک گودال مرگ برای کل و بزها / دو تصویر از یک ماجرا چیتگر؛ رد یک جنایت عجیب میان درختان / درختها قبل از مرگ زخمی شده بودند فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران
چرا ایران و آمریکا توافق نمیکنند؟
روزنامه خراسان نوشت: حدود شش ماه از جنگ اخیر گذشته است و هنوز چشماندازی برای گذار به توافق و نه صلح دیده نمیشود؛ چون اساسا توافق میان دو طرف به معنای صلح نیست و دومی الزامات و مقتضیات خاص خود را دارد.
البته اینجا منظور توافق دائم و جامع میان دو طرف هم نیست؛ چون شانس آن فعلا در حد صفر است. اما چرا چشماندازی برای یک «توافق موفق مقطعی» هم وجود ندارد؟ علت آن در بنبستی پیچیده نهفته است که کلیت جنگ با آن مواجه است.
واقعیت این است که جنگ در بعد نظامی تا اینجای کار شکست خورده و به اهدافش نرسید؛ اما چون نه پیروزی و نه شکستی مطلق حاصل نشده است، لزوما ناکامی جنگ نظامی در تحقق اهدافش به معنای آن نیست که طرف آمریکایی کنار خواهد آمد و به این راحتی به توافقی مطلوب تهران تن خواهد داد.
ترامپ راهکاری برای خروج از این وضعیت ندارد؛ هم راهکار نظامی تا اینجای کار مثمر ثمر نبوده است و البته این نیز به معنای دست کشیدن از جنگ و حمله نیست و هم راهکار سیاسی و دیپلماتیک برای ترامپ بسیار پرهزینه است؛ چون اساسا در شرایط فعلی شانسی برای کسب دستاورد دیپلماتیک خاص و قابل عرضه در آمریکا برای خود نمیبیند و پذیرش توافقی مانند تفاهمنامه نیز به معنای یک شکست مضاعف و در آستانه انتخابات کنگره بسیار دردسرساز خواهد بود.
در این راستا هم دیدیم که همین تفاهم نامه که کاملا به نفع ایران بود، به محض انتشار متن و امضا سریعا به دستاویزی برای حملات تند به ترامپ در آمریکا و اسرائیل تبدیل شد.
ترامپ برای خروج از این جنگ و لو موقت به توافقی نیاز دارد که اگر هم مضمون و محصول آن اصل جنگ را توجیه نکند و تابع آن نباشد، بلکه برای او دردسری بزرگ نیز ایجاد نکند که هم خود جنگ را زیر سوال ببرد و هم در مظان این اتهام قرار گیرد که کارزار نظامیاش نتیجه معکوس داده و به جای تضعیف تهران امتیازهای کلانی به آن داده و جایگاهش را تقویت کرده است.
در مجموع، وضعیت کنونی را باید بنبستی پیچیده و چند لایه و یک ابهام و بلاتکلیفی مزمن و در عین حال خطرناک دانست. نه گزینه نظامی توانسته است راه خروجی قطعی ایجاد کند و نه مسیر دیپلماتیک.
البته اینجا نباید مانع دستیابی به توافق با تهران در شرایط کنونی را صرفا به ویژگیهای فردی و روانی ترامپ، از جمله خودشیفتگی یا غرور سیاسی او، تقلیل داد. آمریکا با توجه به جایگاه ابرقدرتی خود و نیز مجموعه بازیگران غربی، پیامد هر نوع توافقی را که در آن کنترل ایران بر تنگه هرمز تثبیت و تحریمها برطرف و موجب تقویت جایگاه ایران شود، به معنای تغییر موازنه قدرت در منطقه به ضرر اسرائیل و منافع آمریکا و غرب ارزیابی میکنند که نقض غرض جنگ است.
از همین رو، بعید به نظر میرسد آمریکا، اسرائیل و کشورهای غربی به سادگی با وضعیت کنونی و چنین توافقی کنار بیایند. بنابراین شانسی برای یک مصالحه موقت در قالب «توافقی موفق و قابل اجرا» نیز وجود ندارد؛ مگر این که جنگ به موازنهای برسد که چنین توافقی نتیجه تحمیلی آن باشد. اما در عین حال قبل از رسیدن به این نقطه، همچنان احتمال تفاهمات محدود و البته «با سرانجامی ناموفق» وجود دارد.
آمریکا فعلا منتظر نتایج تشدید جنگ اقتصادی به ویژه پس از اقدام امارات است و برنامه بعدی آن تابعی از ارزیابی اش از این نتایج و وضعیت داخلی ایران است. ولی در کل احتمال جنگ و حملات جدید در هفتهها و ماههای آتی نیز بسیار جدی است.
در مقابل نیز احتمال حملات پیشدستانه ایران با هدف بر هم زدن معادله جنگ فرسایشی و محاصره قبل از انتخابات کنگره آمریکا بالاست.
آقای خاتمی! آقای قالیباف! شما سخن از صلح می گویید اما امریکا دنبال پایان جنگ نیست
روزنامه جوان نوشت: وقتی مسئولان رسمی با مخاطبقراردادن داخلیها میگویند بهتر است جنگ را پایان دهیم، خدایناخواسته چنین بهنظر میرسد که عدهای در کشور دنبال «جنگ به هر قیمتی» هستند، نه دنبال «صلح شرافتمندانه». تا آنجا که دیده میشود کشور چنین سیاستی ندارد.
مثلاً آقای قالیباف که مسئولیتهای مهمش در شرایط فعلی کشور مشخص است، استدلال میکند که گرانی و کمبودها را میدانیم و دنبال صلح هستیم، ولی نمیتوانیم سادهانگارانه از صلح حرف بزنیم: «ما هر چقدر قدرت نظامی داشته باشیم ولی اگر مردم گرسنه باشند و گردش مالی و رشد اقتصادی نداشته باشیم، دوام نمیآوریم. امنیت و اقتصاد لازم و ملزوم یکدیگر هستند. اگر امنیت را برقرار کنیم و تداومش را با اقتصاد پیش نبریم پایدار نخواهد بود. ما بهعنوان یک رزمنده، بیش از آنانی که حرف از صلح میزنند، قدر صلح را میدانیم». این یعنی سادهانگاری درباره صلح خطای نابخشودنی است.
در مقابل، امریکاییها از خود ترامپ تا معاون و وزیران جنگ و دارایی دولت او مدام میگویند عجلهای برای تعیین تکلیف جنگ با ایران ندارند. ممکن است گفته شود این پروپاگاندایی بیش نیست و امریکا دنبال پایان جنگ است و میماند فقط تصمیم ما! ولی تجربه نشان میدهد که امریکا، چون سرزمین اصلیاش دور از معرکه است، از جمیع جهات سعی در طولانیترکردن وضعیت فعلی یعنی محاصره و نگهداشتن سایه جنگ دارد که با خود جنگ فرقی ندارد و حتی بدتر از آن است؛ و تبعاتی مانند گرانی سوخت یا خستگی نیروهایش را نیز با کمک اعراب خائن و وابسته کم میکند.
پس پرسش اصلی این است: اگر شما بخواهید در همین زمان و با این توجیه که زمان خوبی است، چون دنیا اخلاقاً ما را تأیید و تکریم میکند، به جنگ پایان دهید و امریکا نخواهد، چه اتفاقی میافتد؟! پاسخ روشن است: امریکا امتیاز بیشتری طلب میکند و این زیادهخواهی توقف ندارد و شما را هرگز به صلح شرافتمندانه نمیرساند، مگر به غیرشرافتمندانهاش تن بدهید که آن را نیز از شما دریغ خواهند کرد. ترجیح دشمن جنگ غیرشرافتمندانه است که در آن خودش به خوبی میتواند نقش بیشرفی در جنگ را زنده نگه دارد.
کشور در وضعیتی است که مسئولان باید ارزش کلمات و قدرت اثرگذاری آن را بدانند. میتواند بهجای «بهتر است الان صلح کنیم»، گفته شود «ما برای هر سناریو آمادگی داریم، چه جنگ با دلیل و چه صلح با عزت». این به خرد و به وظیفهگرایی و حتی به نتیجهگرایی نزدیکتر است تا سخنانی که مخاطب را به این گمان باطل بیندازد که عدهای در داخل دنبال پایاندادن به جنگ نیستند، آنهم در این شرایط مناسب! و آنعده نیز لابد از افراد مسئول کشور هستند!
هیچچیز به اندازه مبهم و سربسته حرفزدن با مردم مسئلهساز نیست. اگر پیشنهادی دارید که میتوان با آن جنگ را برای همیشه (نه یک دوره کوتاه) پایان داد و آنگاه در این پایان، عزت و اقتدار کشور حفظ شود، منافع کشور پایمال نشود و شواهدی دارید که این میتواند بهترین کار باشد، آن را با جزئیات در میان بگذارید. این بهتر است تا پاسدادن مسئولیت ادامه مشکلات به یکدیگر، در مقابل چشم دشمن لابد بیگناه و بیطرف!

تجارت ایران و ترکیه چگونه است؟

نمیدانم کجا ایستادهام و چه باید بگویم

آخرین اخبار جنگ: ترامپ از کنترل هرمز گفت؛ ایران به دنبال مذاکره از موضع قدرت

ادعای ترامپ: ایرانیها هنوز برای یک توافق درست و مناسب آماده نیستند؛ من فقط توافقهای خوب انجام میدهم/ وال استریت ژورنال: وزیر ارتش آمریکا که متحد ونس است، تا پایان سال کنارهگیری میکند

نسخه کیهان برای گرانیها؛ افزایش هزینه جنگ و «انتقام»

