معتقدم در دورانی که درگیر و دار جنگی بی امان قرار داریم، بخش اعظمی از جامعه، به رغم تسلیم ناپذیری، در نوعی تعلیق ذهنی به سر می برند. در چنین شرایطی، نه بر اساس تحلیل های داده ای خام، بلکه بر مبنای شواهد قطعی و اظهارات صریح متجاوزان که امید به پیروزی بر ایران را صرفا در گروی ناآرامی های اجتماعی می دانند (و برای دستیابی به آن اقدام عملی نیز انجام داده اند)، اندکی فهم و عقلانیت حکم می کند که هر فعال سیاسی - به ویژه صاحبان قدرت و تریبون - اگر دل در گروی ایران دارند، دو اقدام عقلی و بدیهی را در دستور کار قرار بدهند:
نخست؛ حفظ و تحکیم انسجام داخلی: انسجام میان ارکان سیاسی، کارگزاران میدان، دیپلماسی و اقتصاد معیشت. نمایش این همبستگی ساختاری، تأثیری مستقیم بر انسجام بدنه جامعه دارد؛ چرا که دانش شورش شناسی و مطالعه ناآرامی ها به ما می آموزد که هرگاه جامعه احساس کند در سطوح بالا، تشتت، اختلاف …













