قیمت طلا امروز




 سایت صفحه سیاست / ۱۴۰۵/۰۵/۰۸

نظرسنجی آسوشیتدپرس: ۶۴ درصد آمریکایی‌ها جنگ علیه ایران را ناموجه می‌دانند

تازه‌ترین نظرسنجی AP-NORC نشان می‌دهد اکثریت بزرگسالان آمریکایی جنگ علیه ایران را بی‌فایده می‌دانند و هم‌زمان محبوبیت دونالد ترامپ نیز نسبت به ماه گذشته کاهش یافته است.
 نظرسنجی آسوشیتدپرس: ۶۴ درصد آمریکایی‌ها جنگ علیه ایران را ناموجه می‌دانند

صفحه سیاست-

تازه‌ترین نظرسنجی Associated Press-NORC نشان می‌دهد حدود دو سوم بزرگسالان آمریکایی معتقدند جنگ علیه ایران ارزش جنگیدن نداشته است. بر اساس این نظرسنجی، اکثریت گسترده دموکرات‌ها و مستقل‌ها و همچنین حدود ۳۷ درصد از جمهوری‌خواهان نیز چنین دیدگاهی دارند.

در این نظرسنجی، ۳۳ درصد از پاسخ‌دهندگان گفته‌اند این اقدام نظامی «ارزش دفاع ندارد» و ۷ درصد نیز اعلام کرده‌اند نظری ندارند یا به پرسش پاسخ نداده‌اند. نتایج همچنین نشان می‌دهد تمایل عمومی در آمریکا به ادامه یک درگیری طولانی‌مدت بسیار محدود است.

طبق یافته‌های AP-NORC، تنها حدود ۲ نفر از هر ۱۰ بزرگسال آمریکایی خواهان ادامه عملیات نظامی در ایران هستند. در مقابل، حدود ۳ نفر از هر ۱۰ نفر توقف عملیات و پیگیری آتش‌بس از مسیر مذاکره را ترجیح می‌دهند و نزدیک به یک چهارم نیز گفته‌اند اطلاعات کافی برای اظهارنظر ندارند.

آسوشیتدپرس نوشته است این نظرسنجی که از ۲۳ تا ۲۷ ژوئیه انجام شده، نشان می‌دهد جنگ علیه ایران در آمریکا تا چه اندازه نامحبوب است و می‌تواند به یک چالش سیاسی برای نمایندگان کنگره در انتخابات ماه نوامبر تبدیل شود.

بر اساس این داده‌ها، تنها ۲۸ درصد از بزرگسالان آمریکایی عملکرد دونالد ترامپ در جنگ علیه ایران را تأیید کرده‌اند؛ رقمی که نسبت به ۳۴ درصد در ماه ژوئن کاهش یافته است. حتی به نوشته این گزارش، نارضایتی در میان جمهوری‌خواهان نیز نسبت به تداوم جنگ افزایش یافته است.

این نظرسنجی همچنین نشان می‌دهد محبوبیت کلی ترامپ به ۳۳ درصد رسیده است؛ سطحی که در مقایسه با بخش‌های مشابه از دوره ریاست‌جمهوری جو بایدن و دوره پیشین ترامپ، اندکی پایین‌تر ارزیابی شده است.

 



۹ دقیقه قبل / سایت جماران

ترامپ: توافق با ایران آسان نیست!

به گزارش جماران، دونالد ترامپ در گفت‌ وگو با رادیو دبلیوای‌بی‌سی ۷۷ که پنجشنبه شب به وقت محلی منتشر شد، درباره جنگ علیه ایران با تکرار لفاظی های خود مدعی شد: «چاره‌ای جز حمله به ایران نداشتیم، اگر ۱۰۰ بار دیگر هم لازم بود این کار را انجام می‌دادم، ایران نباید به سلاح هسته‌ای دست یابد.»

رئیس جمهوری آمریکا در توجیه شکست خود در میدان دیپلماسی بدون اشاره به زیاده خواهی های واشنگتن و بدعهدی و نقض تفاهمنامه اسلام آباد ادعا کرد: «نیروی دریایی، هوایی از بین رفته است. بخشی از مشکل این است که بسیاری از رهبران از بین رفته‌اند. دستیابی به توافق آسان نیست. هیچ‌کس نمی‌داند چه کسی رهبری می‌کند.»

رئیس جمهوری جمهوریخواه و جنگ طلب آمریکا ادعا کرد: هدف اصلی کارزار آمریکا، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای است.

ترامپ در توجیه رویکردهای شکست خورده خود در قبال جمهوری اسلامی ایران و در حالیکه پیامدهای جنگ بی دلیل او بر روی زندگی مردم آمریکا تاثیر گذاشته است، ادعا کرد: «فکر می‌کنم مردم می‌بینند که ما چه می‌کنیم، زیرا ایران هرگز نمی‌تواند سلاح هسته‌ای داشته باشد. ما باید به خاورمیانه سفر کنیم، زیرا نمی‌توانیم اجازه دهیم ایران به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند.»

رئیس جمهوری آمریکا بار دیگر با توهین به ایران مدعی شد: «آنها دیوانه‌اند. اگر کشوری مانند آن سلاح هسته‌ای داشته باشد، بدون تردید از آن استفاده خواهد کرد.»

ترامپ همچنین به استفاده از بمب‌افکن‌های بی‌۲ در حمله به تاسیسات هسته ای ایران اشاره و ادعا کرد: «من جلوی آن را گرفتم و با بمب‌افکن‌های بی‌۲، آن را به‌طور کامل متوقف کردم.»

رئیس جمهوری آمریکا در حمایت از رژیم اسرائیل که واشنگتن را در گرداب جنگ علیه ایران فرو برده است و در توجیه جنگ علیه ایران بدون اشاره به اقدامات تل آویو در منطقه به ویژه سرزمین های اشغالی فلسطین مدعی شد: «آنها (ایران) اسرائیل را نابود می‌کردند. آنها خاورمیانه را نابود می‌کردند.»

ترامپ در این برنامه رادیویی ادعا کرد:«ما در قبال ایران بسیار خوب عمل می‌کنیم. ما از نظر نظامی آن‌ها را کاملا از بین بردیم. البته هنوز تعدادی موشک و پهپاد دارند، اما توانایی آن‌ها برای ساخت این تجهیزات در مقایسه با پنج ماه پیش بسیار کاهش یافته است. پنج ماه پیش آن‌ها حملات موثری انجام می‌دادند، اما حالا برایشان بسیار دشوار است که هر هدفی را مورد حمله قرار دهند.»

رئیس جمهوری آمریکا بدون اشاره به پیامدهای اقتصادی جنگ خود علیه ایران بر زندگی و معیشت آمریکایی مدعی شد: «آن‌ها (ایران) در وضعیت بدی هستند. نرخ تورم آن‌ها حدود ۳۰۰ درصد است و ارزش پول آن‌ها تقریبا از بین رفته است. نیروهای نظامی‌ هم حقوق دریافت نمی‌کنند. بنابراین در شرایط بسیار بدی قرار دارند.»

ترامپ در باره تنگه هرمز نیز در حالیکه ایران کنترل این آبراه حیاتی را برعهده دارد، بار دیگر ادعای خود را تکرار و ادعا کرد: آمریکا کنترل تنگه هرمز را در اختیار دارد!

وی در بخش دیگری از این مصاحبه در توجیه حمله به ایران مدعی شد: «ایران به قدرت سلطه‌گری در خاورمیانه تبدیل شده است که برای همه قلدری می‌کند.»

ترامپ بدون اشاره به اینکه پایگاه های آمریکا در خاک برخی کشورهای منطقه است و نیز خسارات واشنگتن از پاسخ دفاعی ایران ادعا کرد «که ایرانی‌ها به سوی کشورهای نیمه‌بی‌طرفی موشک شلیک کردند که هیچ‌کس از میزان دخالت آن‌ها در درگیری آگاه نبود.»

رئیس جمهوری آمریکا ۱۹ اوت برابر با ۲۸ مرداد ماه در شبکه اجتماعی تروث سوشال خود با تکرار لفاظی‌هایش و درحالیکه در میانه مذاکرات به ایران تجاوز کرده است، ادعا کرد: «هیچ‌کس بیش از من به جمهوری اسلامی ایران فرصت نداده است تا به یک توافق دست پیدا کند. متاسفانه، (البته) برای آنها، این فرصت را از دست دادند.»

ترامپ که به شدت به دلیل پیامدهای تجاوز علیه ایران تحت فشار افکار عمومی مردم آمریکا و کنگره در آستانه انتخابات میاندوره‌ای قرار دارد، مدعی شد: بنابراین، امروز خردکننده‌ترین عملیات اقتصادی‌ که تاکنون علیه هر کشوری انجام شده است را اعلام می‌کنم! این یک جنگ اقتصادی و انزوای اقتصادی در مقیاسی بی‌سابقه خواهد بود.

رئیس جمهوری آمریکا در حالیکه واشنگتن سالهاست رویکرد خصمانه فشار اقتصادی و تحریم‌ها علیه ملت ایران را در پیش گرفته است، با اشاره به نبرد نورماندی و عملیات موسوم به «روز دی / D-DAY» ادعا کرد: «این یک روز - دی (تعیین کننده) اقتصادی خواهد بود و ما به همه متحدانمان نیاز داریم تا در کنار ایالات متحده آمریکا بایستند و برای منزوی کردن و شکست تهدید ایران همکاری کنند.» و «هر کشوری که به موسسات مالی، شرکت‌ها، فرودگاه‌ها و یا نهادهای دولتی خود اجازه دهد هر نوع حمایتی از ایران ارائه دهند، با پیامدهای شدید اقتصادی روبه‌رو خواهد شد.»

سید عباس عراقچی وزیر امور خارجه ایران نیز روز پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ با انتشار دو تصویر درباره عبور بدهی ملی آمریکا از مرز ۴۰ تریلیون دلار، «روز D اقتصادی» ادعایی دونالد ترامپ علیه ایران را تلاشی برای انحراف افکار عمومی از بحران اقتصادی و بدهی فزاینده آمریکا دانست و تاکید کرد تداوم سیاست‌های شکست‌خورده واشنگتن، جز شکست بیشتر و افزایش خصومت ایرانیان نتیجه‌ای نخواهد داشت.

 


۱۳ دقیقه قبل / سایت صفحه سیاست

اعلام وضعیت اضطراری هواپیمای آمریکایی نزدیک تنگه هرمز؛ پیام این پرواز چیست؟

صفحه سیاست-

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، یک فروند هواپیمای هشدار زودهنگام آمریکایی هنگام پرواز در نزدیکی خلیج فارس و تنگه هرمز، کد اضطراری 7700 را فعال کرده است. این کد در هوانوردی به معنای اعلام یک وضعیت اضطراری عمومی است و به خودی خود نشان نمی‌دهد که هواپیما با چه نوع مشکلی مواجه شده است.

داده‌های پروازی نشان می‌دهد این هواپیما پس از اعلام وضعیت اضطراری، ارتفاع خود را از بیش از ۶۷۰۰ متر به حدود ۵۴۰۰ متر کاهش داده و سپس مسیر خود را به سمت غرب تغییر داده است.

همین تغییرات باعث شده این پرواز در مرکز توجه قرار بگیرد؛ چراکه تنگه هرمز در شرایط فعلی تنها یک مسیر مهم تجاری و انرژی نیست، بلکه یکی از اصلی‌ترین نقاط رقابت و نمایش قدرت میان بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای نیز محسوب می‌شود. همزمانی پرواز هواپیماهای سوخت‌رسان آمریکا

نکته قابل توجه دیگر، حضور همزمان سه فروند هواپیمای سوخت‌رسان آمریکایی از نوع KC-46A پگاسوس در محدوده تنگه هرمز و امارات است.

هواپیماهای سوخت‌رسان نقش مهمی در افزایش برد عملیاتی جنگنده‌ها و دیگر هواپیماهای نظامی دارند و حضور آنها معمولاً به معنای افزایش توان ماندگاری هواگردها در آسمان منطقه است. البته صرف حضور این هواپیماها نمی‌تواند به تنهایی به معنای آمادگی برای یک عملیات نظامی مشخص تلقی شود.

با این حال، قرار گرفتن پرواز اضطراری یک هواپیمای هشدار زودهنگام در کنار فعالیت هواپیماهای سوخت‌رسان، از منظر تحلیلی اهمیت دارد؛ زیرا نشان می‌دهد فعالیت‌های هوایی آمریکا در این محدوده همچنان قابل توجه است. چرا هواپیمای هشدار زودهنگام اهمیت دارد؟

هواپیماهای هشدار زودهنگام برای شناسایی و رصد تحرکات هوایی و ایجاد تصویر عملیاتی از فضای اطراف مورد استفاده قرار می‌گیرند. این هواپیماها در عملیات‌های هوایی، نقش یک مرکز فرماندهی و نظارت پرنده را ایفا می‌کنند و اطلاعات جمع‌آوری‌شده توسط آنها می‌تواند در تصمیم‌گیری سایر واحدهای هوایی مؤثر باشد.

به همین دلیل، هرگونه تغییر غیرعادی در مسیر یا ارتفاع چنین هواپیمایی، به‌ویژه در منطقه‌ای مانند خلیج فارس، می‌تواند مورد توجه ناظران قرار گیرد؛ هرچند بدون اطلاعات رسمی درباره علت اعلام وضعیت اضطراری، نمی‌توان درباره منشأ یا ماهیت این وضعیت با قطعیت اظهار نظر کرد. آیا این حادثه نشانه یک تهدید نظامی است؟

در حال حاضر، شواهد کافی برای نتیجه‌گیری درباره وقوع یک حادثه امنیتی یا نظامی وجود ندارد. فعال شدن کد 7700 می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد و الزاماً به معنای مواجهه هواپیما با تهدید خارجی نیست.

از سوی دیگر، شرایط راهبردی تنگه هرمز باعث می‌شود چنین رویدادهایی با حساسیت بیشتری دنبال شوند. این آبراه یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال انرژی جهان است و هرگونه افزایش فعالیت نظامی در اطراف آن می‌تواند پیامدهایی فراتر از یک پرواز عادی داشته باشد.

بنابراین، اهمیت اصلی این رویداد در حال حاضر نه در نتیجه‌گیری شتاب‌زده درباره علت وضعیت اضطراری، بلکه در تصویر بزرگ‌تر فعالیت‌های نظامی آمریکا در اطراف تنگه هرمز است. تنگه هرمز؛ نقطه‌ای که هر پرواز در آن اهمیت دارد

تنگه هرمز طی سال‌های اخیر به یکی از مهم‌ترین نقاط در معادلات امنیتی خاورمیانه تبدیل شده است. حضور مستمر نیروهای آمریکایی در منطقه، در کنار حساسیت ایران نسبت به تحرکات نظامی در نزدیکی آب‌های سرزمینی خود، موجب شده هرگونه افزایش فعالیت هوایی و دریایی در این محدوده با دقت بیشتری رصد شود.

از این منظر، اعلام وضعیت اضطراری یک هواپیمای آمریکایی را باید در چارچوب مجموعه‌ای از تحرکات نظامی و امنیتی در منطقه بررسی کرد، نه به عنوان یک اتفاق منفرد.

تا زمانی که علت فعال شدن کد 7700 و جزئیات دقیق این پرواز از سوی منابع رسمی مشخص نشود، هرگونه ارتباط دادن این حادثه با یک اقدام نظامی یا امنیتی مشخص، صرفاً در حد گمانه‌زنی خواهد بود. با این حال، همزمانی این پرواز با حضور هواپیماهای سوخت‌رسان آمریکایی بار دیگر نشان می‌دهد که آسمان اطراف تنگه هرمز همچنان یکی از حساس‌ترین عرصه‌های رقابت و رصد نظامی در منطقه است.

 


۱۵ دقیقه قبل / سایت صفحه سیاست

شکاف راهبردی ترامپ و معاونش؛ بحران در تعریف «پایان جنگ»

صفحه سیاست-

اختلاف دونالد ترامپ و جی‌دی ونس درباره اهداف جنگ با ایران را نمی‌توان صرفاً یک اختلاف شخصی میان رئیس‌جمهور و معاون او یا تفاوتی تاکتیکی در مدیریت یک بحران دانست. آنچه در هفته‌های اخیر در واشنگتن آشکار شده، در سطحی عمیق‌تر، اختلاف بر سر تعریف «هدف جنگ»، «معیار پیروزی» و مهم‌تر از همه «نقطه پایان جنگ» است. سه مفهومی که  به یکدیگر پیوند خورده‌اند. چرا که هنگامی که یک دولت وارد جنگ می‌شود، مشروعیت سیاسی و حقوقی اقدام نظامی تنها به توانایی آن دولت برای وارد کردن خسارت به طرف مقابل وابسته نیست، بلکه به این پرسش نیز وابسته است که دقیقاً چه هدفی دنبال می‌شود، ابزار نظامی تا چه اندازه برای دستیابی به آن هدف ضروری است و در چه نقطه‌ای باید استفاده از زور متوقف شود.

در جنگ کنونی ایران و آمریکا، این مسئله اهمیتی دوچندان دارد. اکنون جنگ به مرحله‌ای رسیده که هزینه‌های نظامی، اقتصادی و سیاسی آن برای همه طرف‌ها ملموس‌تر شده است. در روزهای نخست، روایت اصلی دولت ترامپ بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای و تضعیف ظرفیت‌های راهبردی ایران استوار بود. اما با طولانی شدن درگیری، مسائل دیگری مانند برنامه موشکی، امنیت اسرائیل، تنگه هرمز، قیمت نفت و آینده مذاکرات به تدریج در مرکز محاسبات واشنگتن قرار گرفتند.

در چنین شرایطی، اختلاف ترامپ و ونس را باید در چارچوب یک مسئله کلاسیک در نظریه جنگ و سیاست خارجی و در قالب رابطه میان هدف سیاسی و ابزار نظامی فهم کرد. در سنت کلاسیک استراتژی، جنگ وسیله‌ای برای تحقق یک هدف سیاسی و نه غایتی مستقل است. بنابراین، هرگاه هدف سیاسی مبهم یا متغیر شود، استفاده از قدرت نظامی نیز با مشکل مواجه می‌شود، زیرا مشخص نیست موفقیت دقیقاً با چه معیاری سنجیده خواهد شد.

از سوی دیگر اختلاف اخیر ترامپ و ونس دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود. ونس در اظهارات اخیر خود بر اهمیت پایین نگه داشتن قیمت نفت و گاز برای شهروندان آمریکایی تأکید کرده و در کنار آن، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای را نیز از اهداف اصلی دولت دانسته است. ترامپ اما با این برداشت مخالفت کرده و تأکید کرده است که جلوگیری از هسته‌ای شدن ایران همچنان هدف نخست و اساسی سیاست آمریکا است.

در نگاه نخست ممکن است این تفاوت صرفاً یک اختلاف در نحوه بیان اهداف تلقی شود، اما در سیاست راهبردی، ترتیب اهداف اهمیت زیادی دارد. اگر دو هدف با یکدیگر تعارض پیدا کنند، باید مشخص باشد کدام یک بر دیگری مقدم است؟ اگر بازگشایی تنگه هرمز مستلزم توافقی باشد که از نظر واشنگتن در موضوع هسته‌ای امتیاز کافی ایجاد نمی‌کند، آیا آمریکا باید جنگ را ادامه دهد؟ اگر ادامه جنگ موجب افزایش قیمت نفت شود، آیا دولت حاضر است برای تحقق هدف هسته‌ای هزینه اقتصادی بیشتری به جامعه آمریکا تحمیل کند؟

اختلاف ترامپ و ونس را باید در پاسخ به همین پرسش‌ها جست‌وجو کرد.

نکته مهم‌تر این است که این اختلاف در خلأ ایجاد نشده است. جنگ اکنون خود به یک عامل اقتصادی و سیاسی در داخل آمریکا تبدیل شده است. افزایش قیمت بنزین، نوسان قیمت نفت، اختلال در مسیرهای کشتیرانی و نگرانی درباره آینده بازار انرژی، همه عواملی هستند که سیاست خارجی آمریکا را به سیاست داخلی این کشور پیوند زده‌اند.

این مسئله اهمیت ویژه‌ای دارد. زیرا جنگی که در ابتدا در قالب یک بحران امنیتی تعریف می‌شد، اکنون به مسئله‌ای مربوط به زندگی روزمره شهروندان آمریکایی تبدیل شده است. افزایش قیمت انرژی می‌تواند به افزایش تورم منجر شود و تورم می‌تواند حمایت سیاسی از دولت را کاهش دهد. به همین دلیل، جنگ دیگر فقط در آسمان ایران یا آب‌های خلیج فارس تعیین نمی‌شود بلکه بخشی از آن در پمپ‌بنزین‌ها، بازارهای مالی و افکار عمومی آمریکا نیز جریان دارد. ترامپ در مقابل تلاش می‌کند افزایش هزینه انرژی را هزینه‌ای موقت در برابر یک هدف امنیتی بزرگ‌تر معرفی کند.

منطق او این است که اگر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای یک ضرورت امنیتی باشد، جامعه آمریکا باید آمادگی تحمل بخشی از هزینه‌های اقتصادی آن را داشته باشد. ونس اما به نظر می‌رسد بر این نکته تأکید بیشتری دارد که جنگ باید در نهایت به نتیجه‌ای منجر شود که از نظر اقتصادی برای آمریکا قابل تحمل باشد. این تفاوت در واقع اختلاف میان دو تعریف از «پیروزی» است. از جنگ برای امنیت تا جنگ برای نفت

اما اختلاف واقعی ترامپ و ونس بر سر چیست؟ برای فهم این مسئله باید به مفهوم «انباشت اهداف جنگی» توجه کرد. دولت‌ها گاهی جنگ را با یک هدف مشخص آغاز می‌کنند، اما در جریان عملیات، اهداف جدیدی به آن اضافه می‌شود. نابودی توان هسته‌ای ممکن است به محدود کردن برنامه موشکی تبدیل شود. محدود کردن برنامه موشکی ممکن است به تغییر رفتار منطقه‌ای منجر شود، سپس مسئله امنیت اسرائیل، بازگشایی تنگه هرمز، کاهش قیمت نفت و حتی تغییر ساختار سیاسی کشور مقابل به مجموعه اهداف اضافه شود. مشکل اینجاست که هر هدف جدید می‌تواند ادامه جنگ را توجیه کند.

اگر هدف اول تحقق نیابد، جنگ ادامه پیدا می‌کند، اگر تحقق یابد اما هدف دوم باقی بماند، جنگ باز هم ادامه می‌یابد. به این ترتیب، دولت ممکن است از نظر نظامی پیروز شود، اما از نظر سیاسی هرگز به نقطه‌ای نرسد که بتواند بگوید «هدف تحقق یافت و جنگ پایان می‌یابد. این یکی از مهم‌ترین خطرات جنگ‌های طولانی است. در ابتدا، هدف روشن است، اما هرچه زمان می‌گذرد، مرز میان اهداف اصلی و فرعی از بین می‌رود. در چنین وضعیتی، عملیات نظامی دیگر در خدمت یک هدف سیاسی مشخص قرار ندارد، بلکه خود به موتور تولید اهداف جدید تبدیل می‌شود.

در مورد ایران نیز چنین خطری وجود دارد. اگر هدف اولیه جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای باشد، باید معیار مشخصی برای تحقق این هدف وجود داشته باشد. آیا نابودی تأسیسات هسته‌ای کافی است؟ آیا باید ظرفیت غنی‌سازی ایران به صفر برسد؟ آیا ذخایر اورانیوم باید از کشور خارج شود؟ آیا بازرسی‌های گسترده بین‌المللی لازم است؟ یا آمریکا خواهان محدودیت‌های بلندمدت‌تر است؟

هر پاسخ، یک جنگ یا مذاکره متفاوت را رقم می‌زند. چرا که اگر مسئله تنها جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای باشد، امکان تصور یک توافق سیاسی وجود دارد. اما اگر اهداف دیگری مانند حذف کامل توان موشکی ایران، تغییر رفتار منطقه‌ای تهران یا تغییر ساختار سیاسی ایران نیز به شروط آمریکا اضافه شوند، دستیابی به نقطه پایان بسیار دشوارتر خواهد شد.

در اینجا تفاوت دیدگاه ترامپ و ونس اهمیت پیدا می‌کند. ترامپ همچنان جنگ را در چارچوب یک تهدید امنیتی بزرگ تعریف می‌کند. ونس در کنار این مسئله، هزینه اقتصادی جنگ و ضرورت بازگرداندن ثبات به بازار انرژی را برجسته می‌کند. به بیان دیگر، ونس مفهوم «شرایط خروج» را وارد بحث کرده است. این مسئله بسیار مهم است. زیرا جنگ فقط با تعریف هدف آغاز نمی‌شود؛ باید برای پایان آن نیز هدف داشت.

از سوی دیگر اگر هدف آمریکا جلوگیری از هسته‌ای شدن ایران باشد، پایان جنگ زمانی ممکن است که سازوکاری برای اطمینان از این مسئله ایجاد شود. اگر هدف بازگشایی هرمز باشد، باید توافقی برای امنیت کشتیرانی شکل بگیرد. اگر هدف کاهش قیمت نفت باشد، باید شرایطی ایجاد شود که بازار انرژی اطمینان پیدا کند جنگ وارد چرخه‌ای طولانی و غیرقابل پیش‌بینی نخواهد شد.

در نتیجه، ممکن است آنچه در ظاهر اختلاف میان ترامپ و ونس بر سر «هدف شماره یک» به نظر می‌رسد، در واقع اختلافی عمیق‌تر درباره مسیر خروج آمریکا از جنگ باشد. تنگه هرمز در این میان اهمیت استراتژیک فوق‌العاده‌ای پیدا کرده است. آمریکا از نظر نظامی توانایی قابل توجهی برای حفاظت از مسیرهای دریایی دارد، اما مسئله فقط کنترل نظامی آبراه نیست. بازار جهانی نفت به امنیت و قابلیت پیش‌بینی نیاز دارد. حتی اگر یک مسیر از نظر نظامی باز باشد، تا زمانی که خطر حمله، توقیف کشتی‌ها یا تشدید درگیری وجود داشته باشد، شرکت‌های کشتیرانی و بیمه‌گران ممکن است همچنان از آن مسیر فاصله بگیرند.

اینجا یک پارادوکس مهم شکل می‌گیرد. واشنگتن می‌خواهد با افزایش فشار نظامی ایران را وادار به عقب‌نشینی کند، اما افزایش فشار نظامی می‌تواند نااطمینانی در بازار انرژی را افزایش دهد. همان متغیری که ونس بر ضرورت کنترل آن تأکید می‌کند. این وضعیت نمونه‌ای از چیزی است که می‌توان آن را «پیامد ناخواسته قدرت» نامید. یک دولت برای از بین بردن یک تهدید اقدام می‌کند، اما اقدام او تهدید یا هزینه جدیدی ایجاد می‌کند. آمریکا برای مهار تهدید هسته‌ای ایران وارد جنگ شده است، اما جنگ خود به عامل بی‌ثباتی در بازار انرژی تبدیل شده است.

از منظر روابط بین‌الملل، اینجا باید میان «قدرت» و «نتیجه» تمایز قائل شد. قدرت نظامی به یک دولت امکان وارد کردن خسارت می‌دهد، اما تضمین نمی‌کند که طرف مقابل رفتار سیاسی مطلوب را بپذیرد. ایران از نظر قدرت نظامی متعارف قابل مقایسه با آمریکا نیست، اما قدرت نامتقارن آن تنها به موشک و پهپاد محدود نمی‌شود. موقعیت جغرافیایی، تنگه هرمز، ظرفیت تأثیرگذاری بر بازار انرژی و توانایی ایجاد هزینه برای نیروها و متحدان آمریکا، بخشی از قدرت نامتقارن تهران است. در چنین شرایطی، ایران می‌تواند بخشی از هزینه جنگ را از میدان نبرد به اقتصاد جهانی منتقل کند. هرچه قیمت انرژی افزایش یابد و نااطمینانی اقتصادی بیشتر شود، بخشی از فشار جنگ به جامعه آمریکا بازمی‌گردد.

بنابراین، ونس در واقع به یک آسیب‌پذیری ساختاری اشاره می‌کند. آمریکا می‌تواند جنگ را از نظر نظامی ادامه دهد، اما نمی‌تواند به سادگی پیامدهای اقتصادی آن را کنترل کند. این تفاوت از نظر سیاسی نیز اهمیت دارد. از سوی دیگر ونس را نمی‌توان به سادگی «مخالف جنگ» و ترامپ را «طرفدار جنگ» دانست. اختلاف آنها پیچیده‌تر است. ونس در اصل با استفاده از قدرت برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای مخالفت مطلق ندارد بلکه مسئله اصلی او این است که جنگ نباید به یک درگیری طولانی، پرهزینه و فاقد نقطه پایان تبدیل شود. این دیدگاه با بخشی از فلسفه سیاسی جریان «نخست آمریکا» نیز سازگار است. جریانی که بر کاهش تعهدات خارجی پرهزینه و تمرکز بیشتر بر منافع مستقیم آمریکا تأکید دارد.

از این منظر، ونس با یک تناقض سیاسی مواجه است. او از یک طرف معاون رئیس‌جمهور است و باید از تصمیمات دولت دفاع کند و از سوی دیگر، آینده سیاسی او به عنوان یکی از چهره‌های مهم جمهوری‌خواهان به این مسئله وابسته است که بتواند میان وفاداری به ترامپ و اصول سیاسی خود تعادل ایجاد کند.

هرچه جنگ طولانی‌تر شود، این تناقض برجسته‌تر خواهد شد.

اما پرسش مهم این است که آیا اختلاف ترامپ و ونس می‌تواند بر سیاست خارجی آمریکا اثر واقعی بگذارد یا صرفاً در سطح اختلاف نظر باقی خواهد ماند؟

نخستین اثر احتمالی، کاهش قابلیت پیش‌بینی سیاست آمریکا است. در سیاست خارجی، هم متحدان و هم دشمنان باید بتوانند ترجیحات دولت مقابل را ارزیابی کنند. وقتی رئیس‌جمهور یک هدف را اولویت نخست معرفی می‌کند و معاون او بر هدف دیگری تأکید دارد، فضای ابهام افزایش پیدا می‌کند. برای ایران، این ابهام می‌تواند یک فرصت دیپلماتیک ایجاد کند. تهران می‌تواند استدلال کند که واشنگتن نیز با مسئله هزینه‌های جنگ مواجه است و در نتیجه، ممکن است در صورت ادامه مذاکرات بتواند به توافقی دست پیدا کند که بخشی از فشار نظامی را کاهش دهد.

اما این وضعیت الزاماً به معنای کاهش تنش نیست. اختلاف درون یک دولت گاهی می‌تواند موجب افزایش فشار نیز شود. اگر ترامپ احساس کند که اعتبار سیاست او زیر سؤال رفته است، ممکن است برای اثبات عزم خود به اقدامات شدیدتر روی آورد. بنابراین، اختلاف در واشنگتن یک شمشیر دو لبه است. از یک سو امکان مذاکره را افزایش می‌دهد و از سوی دیگر ممکن است تصمیم‌گیرندگان را به سمت نمایش قدرت بیشتر سوق دهد.

همچنین اسرائیل نیز در این میان نقش مهمی دارد. منافع اسرائیل و آمریکا در جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای هم‌پوشانی قابل توجهی دارد، اما اهداف سیاسی آنها الزاماً یکسان نیست. اسرائیل ممکن است به دنبال تضعیف بلندمدت ظرفیت نظامی ایران باشد، در حالی که واشنگتن ممکن است پس از دستیابی به مجموعه‌ای از تضمین‌های امنیتی و هسته‌ای، به دنبال پایان دادن به جنگ باشد. اگر این تفاوت آشکارتر شود، ممکن است در مرحله پس از جنگ به یکی از مهم‌ترین اختلافات میان واشنگتن و تل‌آویو تبدیل شود. کشورهای عربی خلیج فارس نیز در موقعیت پیچیده‌ای قرار دارند. آنها از یک سو به حضور نظامی آمریکا برای بازدارندگی در برابر ایران نیاز دارند و از سوی دیگر، استمرار جنگ و اختلال در مسیرهای انرژی به اقتصاد آنها آسیب می‌زند. تناقض بنیادین جنگ با ایران برای امریکا و اعراب

در واقع، جنگ ایران یک تناقض بنیادی برای کشورهای منطقه ایجاد کرده است. آنها از بازدارندگی آمریکا استقبال می‌کنند، اما از جنگی که این بازدارندگی ممکن است به دنبال داشته باشد، نگران هستند. در داخل آمریکا نیز شرایط برای ترامپ هرچه پیچیده‌تر می‌شود. جنگ طولانی، افزایش هزینه‌های اقتصادی و نگرانی درباره انرژی می‌تواند حمایت سیاسی از دولت را کاهش دهد. رئیس‌جمهور می‌تواند دستور عملیات نظامی بدهد، اما نمی‌تواند به تنهایی قیمت نفت، رفتار بازارها، تورم و واکنش رأی‌دهندگان را کنترل کند.

این محدودیت اهمیت ویژه‌ای دارد. قدرت ریاست‌جمهوری آمریکا در آغاز جنگ بسیار گسترده به نظر می‌رسد، اما هرچه جنگ طولانی‌تر شود، محدودیت‌های سیاسی و اقتصادی آن بیشتر آشکار می‌شود. از سوی دیگر، بازگشت تدریجی دیپلماسی به محاسبات آمریکا نشان می‌دهد که حتی یک قدرت نظامی بزرگ نیز در نهایت مجبور است برای پایان دادن به جنگ به ابزار سیاسی متوسل شود. این همان نقطه‌ای است که نظریه «جنگ به عنوان ادامه سیاست با ابزار دیگر» اهمیت پیدا می‌کند. اگر جنگ وسیله سیاست است، زمانی که ابزار نظامی دیگر نتواند نتیجه سیاسی مورد نظر را تولید کند، دولت ناچار است ابزار دیگری را وارد میدان کند.

در مورد ایران نیز، این ابزار می‌تواند مذاکره، توافق هسته‌ای جدید، ترتیبات امنیتی منطقه‌ای یا ترکیبی از فشار اقتصادی و دیپلماسی باشد. اما برای رسیدن به چنین نقطه‌ای، واشنگتن ابتدا باید بداند دقیقاً چه می‌خواهد. این پرسش در حقوق بین‌الملل نیز اهمیت دارد. اصل منع استفاده از زور در نظام بین‌المللی یک اصل بنیادین است و حق دفاع مشروع نیز در چارچوب شرایط مشخصی اعمال می‌شود. دفاع مشروع مجوزی نامحدود برای استفاده از زور نیست و اصول ضرورت و تناسب بر آن حاکم‌اند.

از این منظر، باید میان «توجیه آغاز جنگ» و «توجیه ادامه جنگ» تمایز گذاشت. ممکن است دولتی برای اقدام اولیه خود استدلال دفاع مشروع ارائه کند، اما ادامه عملیات نظامی نیازمند استمرار همان ارتباط میان تهدید و اقدام دفاعی باشد. هرچه اهداف جنگ گسترده‌تر شوند، این پرسش پیچیده‌تر می‌شود که آیا اقدامات نظامی همچنان برای دفع تهدید اولیه ضروری هستند یا به تدریج به ابزار تحمیل اهداف سیاسی جدید تبدیل شده‌اند. این مسئله به ویژه زمانی اهمیت پیدا می‌کند که اهدافی مانند کنترل تنگه هرمز، فشار اقتصادی یا تغییر رفتار سیاسی کشور مقابل در کنار اهداف امنیتی اولیه قرار گیرند.

حقوق بین‌الملل میان دفاع در برابر حمله و استفاده از زور برای تحمیل یک نظم سیاسی مطلوب تفاوت بنیادین قائل است. بنابراین، هرچه دولت آمریکا اهداف خود را گسترده‌تر تعریف کند، ضرورت ارائه یک استدلال حقوقی منسجم‌تر نیز افزایش خواهد یافت. در اینجا اختلاف ترامپ و ونس اهمیت دیگری پیدا می‌کند. این اختلاف به خودی خود وضعیت حقوقی جنگ را تعیین نمی‌کند، اما نشان می‌دهد حتی در سطح سیاسی آمریکا نیز درباره غایت نهایی جنگ اتفاق نظر کامل وجود ندارد. اگر هدف نهایی روشن نباشد، تعریف ضرورت ادامه جنگ نیز دشوارتر خواهد شد. در نهایت، اختلاف ترامپ و ونس را نباید نشانه فروپاشی کاخ سفید دانست. شواهد موجود برای چنین نتیجه‌ای کافی نیست. اما نمی‌توان آن را نیز صرفاً یک اختلاف لفظی بی‌اهمیت تلقی کرد. مسئله اصلی وجود یا عدم وجود اختلاف شخصی میان رئیس‌جمهور و معاون او نیست؛ مسئله تفاوت در تعریف اولویت‌هاست. تفاوت دیدگاه های ونس و ترامپ در چیست؟

ترامپ مسئله هسته‌ای را هدف اصلی می‌داند و حاضر است برای آن هزینه اقتصادی بیشتری بپردازد. ونس در کنار مسئله هسته‌ای، هزینه انرژی و آثار مستقیم جنگ بر زندگی آمریکایی‌ها را در مرکز توجه قرار می‌دهد. این دو رویکرد ممکن است در نهایت قابل جمع باشند، اما تنها در صورتی که دولت آمریکا بتواند میان آنها یک سلسله‌مراتب روشن ایجاد کند. اگر بازگشایی هرمز نیازمند مصالحه باشد اما مصالحه از نظر ترامپ برای پرونده هسته‌ای کافی نباشد، کدام هدف مقدم خواهد بود؟ اگر ادامه جنگ قیمت انرژی را بالا نگه دارد، آیا آمریکا حاضر است هزینه آن را بپردازد؟ و اگر ایران حاضر به پذیرش شروط واشنگتن نشود، آیا دولت ترامپ جنگ را برای ماه‌های دیگر ادامه خواهد داد؟ پاسخ به همین پرسش‌ها آینده سیاست آمریکا را مشخص خواهد کرد.

در مجموع، جنگ ایران برای دولت ترامپ اکنون از مرحله «توانایی جنگیدن» عبور کرده و وارد مرحله دشوارتر «توانایی پایان دادن به جنگ» شده است. آمریکا همچنان از برتری نظامی برخوردار است، اما برتری نظامی به تنهایی نقطه پایان جنگ را تعیین نمی‌کند. نقطه پایان زمانی ایجاد می‌شود که هدف سیاسی روشن، هزینه قابل تحمل، سازوکار مذاکره و تعریف قابل سنجشی از پیروزی وجود داشته باشد. از این منظر، اختلاف ترامپ و ونس نشانه بحران در تعریف «پیروزی» است.

ترامپ هنوز می‌خواهد قدرت نظامی را به اهرمی برای دستیابی به امتیازات بیشتر تبدیل کند، در حالی که ونس بیش از گذشته بر این نکته تأکید می‌کند که نتیجه جنگ باید در زندگی روزمره آمریکایی‌ها نیز قابل مشاهده باشد. برای ایران، این اختلاف یک فرصت بالقوه برای دیپلماسی اما نه تضمینی برای کاهش تنش است. برای اسرائیل، نشانه‌ای از ضرورت بازتعریف رابطه میان اهداف نظامی و سیاسی است. برای کشورهای خلیج فارس، هشداری درباره هزینه‌های یک جنگ طولانی است و برای نظام بین‌المللی، یادآوری این واقعیت که حتی قدرت نظامی مسلط نیز نمی‌تواند بدون تعریف روشن از هدف و پایان، یک جنگ را صرفاً با افزایش شدت عملیات به نتیجه سیاسی مطلوب برساند.

در نهایت، شاید مهم‌ترین پرسش جنگ ایران این نباشد که چه کسی در میدان نبرد دست بالا را دارد. پرسش بنیادی‌تر این است که چه کسی می‌تواند تعریف کند جنگ چه زمانی تمام شده و «پیروزی» دقیقاً به چه معناست. در حال حاضر، اختلاف ترامپ و ونس نشان می‌دهد که واشنگتن هنوز پاسخ واحدی برای این پرسش ندارد. و تا زمانی که این پاسخ روشن نشود، خطر ادامه چرخه‌ای که در آن هر عملیات نظامی، هدف تازه‌ای برای ادامه جنگ تولید می‌کند، همچنان باقی خواهد ماند.




 کپلر: تنها ۷ شناور از تنگه هرمز عبور کرده‌اند
۴ دقیقه قبل / سایت جهان صنعت نیوز

کپلر: تنها ۷ شناور از تنگه هرمز عبور کرده‌اند

«کپلر» اعلام کرد که طی روز گذشته تنها ۷ شناور از تنگه هرمز عبور کرده اند.

 چطور بدون شنبه یک‌شنبه شدن سه رنگ را در استایلمان به کار ببریم؟ - چی بپوشم
۱۶ دقیقه قبل / سایت چی بپوشم

چطور بدون شنبه یک‌شنبه شدن سه رنگ را در استایلمان به کار ببریم؟ - چی بپوشم

گاهی یک استایل شیک فقط به انتخاب لباس‌های زیبا نیاز ندارد. قانون سه رنگ، یکی از ساده‌ترین ترفندها برای رسیدن به تعادل است.

 گسترش مشاغل پلتفرمی و آزاد در فضای مجازی / ساختار فعلی بیمه پاسخگوی بازار کار نیست
۱ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

گسترش مشاغل پلتفرمی و آزاد در فضای مجازی / ساختار فعلی بیمه پاسخگوی بازار کار نیست

دبیر هیات امنای سازمان تأمین اجتماعی و صندوق‌های تابعه با اشاره به تغییرات گسترده در بازار کار و گسترش مشاغل پلتفرمی و آزاد در فضای مجازی (فریلنسر)، گفت: ساختار فعلی نظام بیمه‌های اجتماعی کشور پاسخگوی واقعیت‌های جدید بازار کار نیست و لازم است الگوهای پوشش بیمه‌ای متناسب با این تحولات بازطراحی شود.

 ارزیابی تاثیرات جنگ رمضان بر بازارهای مالی آمریکا
۱ ساعت قبل / سایت اقتصاد معاصر

ارزیابی تاثیرات جنگ رمضان بر بازارهای مالی آمریکا

جنگ رمضان و انسداد تنگه هرمز، اقتصاد آمریکا را برخلاف برآوردهای اولیه با رکود فوری مواجه نکرد اما شوکی عمیق‌تر و پایدارتر در حوزه تورم، بازار بدهی و سیاست پو...

 اثر افزایش قیمت بنزین بر بازار خودرو و بورس | الیاس کردی: شوک اولیه افزایش را می‌توان با داریی‌های دلاری جبران کرد زیرا...
۲۷ دقیقه قبل / سایت اقتصادنیوز

اثر افزایش قیمت بنزین بر بازار خودرو و بورس | الیاس کردی: شوک اولیه افزایش را می‌توان با داریی‌های دلاری جبران کرد زیرا...

اقتصادنیوز: یک تحلیل‌گر بازار سرمایه گفت: «اگر افزایش قیمت محدود باشد، افزایش قیمت‌ها و تورم نیز محدود خواهد بود. اگر افزایش قیمت شدید باشد، اثر اولیه آن بسیار زیاد خواهد بود. اما اگر افزایش قیمت تدریجی باشد، اثر اولیه آن محدود خواهد بود و باید دید اثر ثانویه آن به کجا می‌رسد و در چه نقطه‌ای متوقف می‌شود.»

 سود خالص ولپارس به ۵۲۰ میلیارد ریال رسید
۱ ساعت قبل / سایت صدای بورس

سود خالص ولپارس به ۵۲۰ میلیارد ریال رسید

شرکت لیزینگ پارسیان با نماد «ولپارس» در گزارش مالی ۶ ماهه منتهی به ۳۱ تیر ۱۴۰۵، از رشد ۱۵ درصدی سود خالص نسبت به دوره مشابه سال قبل خبر داد.