محمد ملتجی در گفتوگو با ایسنا درباره نسبت هنر با واقعیت، اظهار کرد: یکی از بنیادیترین پرسشهایی که همواره ذهن فیلسوفان و هنرمندان را به خود مشغول کرده، این است که آیا هنر آیینهای برای بازنمایی واقعیت است یا دریچهای برای خلق واقعیتی تازه؟ این پرسشی است که پاسخ به آن را باید در نقطه تلاقی فلسفه و تاریخ هنر جستوجو کرد.
وی با اشاره به پژوهش چندماهه خود در این زمینه، ادامه داد: بررسی منابع تاریخی و فلسفی مرا به این نتیجه رساند که برای پاسخ به این پرسش، میتوان سیر تحول هنر را در سه مرحله کلی بررسی کرد، مراحلی که هر یک بازتابدهنده نوع نگاه انسان به جهان، حقیقت و جایگاه خود در هستی هستند.
این نویسنده درباره نخستین مرحله این تحول، بیان کرد: در بخش بزرگی از تاریخ هنر، بهویژه در تمدنهای شرقی و دوران قرون وسطی، هنر هرگز برای خود هنر نبود، بلکه در خدمت حقیقت قرار داشت. هنرمند در آن دوران، خود را واسطهای برای تجلی حقیقتی برتر میدانست و هدفش صرفاً خلق یک اثر زیبا یا بازنمایی جهان مادی نبود.
هنر؛ تجلی حقیقت در قالب امر قدسی …









