
"آتوسا" دو سال پیش از همسرش جدا شده بود، اختلافات خانوادگی و خشونت همسر، زندگی مشترکش را به پایان رسانده بود و بعد از جدایی همراه مادرش زندگی میکرد؛ قرار بود جدایی، پایان آن زندگی و شروع زندگی دیگری باشد؛ اما برای آتوسا اینطور نشد، مردی که روزی همسرش بود، این بار در مقابل خودروی او ایستاد و با چاقو به زندگیاش پایان داد.
در روایت بسیاری از این قتلها، ماجرا با چند کلمه ساده توضیح داده میشود، "اختلاف خانوادگی"، "مشکل زن و شوهر" یا "درگیری و عصبانیت" اما پشت این کلمات ممکن است داستان دیگری جریان داشته باشد؛ داستان زنی که پیش از کشته شدن، بارها با کنترل، تهدید یا خشونت روبهرو بوده و مردی که پایان رابطه را نپذیرفته است.
آتوسا اولین قربانی نیست و آخرین نیز نخواهد بود، اما برای فهم این قتل تنها دانستن اینکه چه اتفاقی در آن صبح افتاده کافی نیست؛ باید به قبل از آن هم برگشت، به رابطهای که تمام شد اما خشونتش ظاهراً تمام نشده بود.
در گفتوگو با یک روانشناس، درباره همین بخش از ماجرا صحبت کردهایم؛ درباره اینکه چنین رفتارهایی از کجا شروع میشود، چرا بعضی مردان پایان یک رابطه را نمیپذیرند و چگونه کنترلگری و احساس مالکیت میتواند در نهایت به خشونتی مرگبار علیه زنان منجر شود.
شیوا ابراهیمی، مشاور روانشناختی در گفتوگو با ایسنا با اشاره به اخبار مربوط به چنین قتلهایی و ضرورت توجه جدی به ریشههای روانشناختی و اجتماعی این پدیده، گفت: نمیتوان خشونتهای خانوادگی را صرفاً به یک خشم لحظهای یا اختلاف شخصی تقلیل داد؛ چراکه در بسیاری از موارد پیش از وقوع جنایت زنجیرهای از کنترلگری، تحقیر، تهدید، خشونت روانی و ناتوانی در حل تعارض وجود دارد.
ابراهیمی با محکوم کردن قاطعانه هرگونه خشونت علیه زنان اظهار کرد: محکوم کردن این رفتارها ضروری است، اما کافی نیست! اگر قرار باشد فقط پس از وقوع قتل درباره آن صحبت کنیم، چند جمله محکومیت منتشر کنیم و سپس منتظر حادثه بعدی بمانیم، عملاً وارد حوزه پیشگیری نشدهایم بلکە باید به ریشههای این رفتارها توجه کنیم و آموزش مهارتهای زندگی را از سالهای کودکی جدی بگیریم.
وی افزود: خشونت معمولاً یکشبه شکل نمیگیرد، فردی که از کودکی یاد نگرفته خشم خود را بشناسد و مدیریت کند، شکست و ناکامی را تحمل کند، "نه" …












