خانه هنوز سر جایش است، سفره پهن میشود، فرزندان بزرگ میشوند و کارهای روزمره ادامه دارد، اما چیزی در میان دو نفر کمکم خاموش میشود، گفتوگو، توجه، قدردانی و شوق شنیدن صدای یکدیگر.
عشق برخلاف آنچه در قصهها میبینیم، قرار نیست همیشه با همان هیجان روزهای اول باقی بماند. آدمها تغییر میکنند، مسئولیتها بیشتر میشود، خستگی وارد زندگی میشود و گاهی دغدغههای مالی، فرزندان، کار و هزاران مسئله دیگر، جایی برای «ما» باقی نمیگذارد.
اما عشق اگرچه ممکن است شکلش تغییر کند، میتواند عمیقتر شود، به شرط آنکه برایش وقت بگذاریم.
بسیاری از فاصلهها از جایی آغاز میشوند که دیگر حرف نمیزنیم، نه اینکه حرفی برای گفتن نداشته باشیم، اتفاقاً حرف زیاد داریم، اما مطمئن نیستیم کسی قرار است واقعاً گوش بدهد.
گاهی هم به جای شنیدن، آماده پاسخ دادنیم، به جای فهمیدن، قضاوت میکنیم و به جای اینکه خودمان را لحظهای جای دیگری بگذاریم، میخواهیم ثابت کنیم حق با ماست.
زندگی مشترک با تفاوتها ساخته میشود، نه با شباهت کامل. دو انسان با دو خانواده، دو تربیت، دو جهان ذهنی و دو نگاه متفاوت قرار است سالها کنار هم زندگی کنند.بنابراین اختلاف نظر عجیب نیست، چیزی که اهمیت دارد، نحوه برخورد با اختلافهاست.
نباید عشق را با بیتوجهی، تحقیر، مقایسه، طعنه، سکوت طولانی و پرخاشگری فرسوده کنیم. آدمی که هر روز احساس میکند دیده نمیشود، شنیده نمیشود و ارزش زحماتش نادیده گرفته میشود، ممکن است روزی در همان خانهای که زمانی برایش امنترین جای دنیا بود، احساس غربت کند.
عاشق شدن هنر نیست، عاشق ماندن، هنر است
یک روانشناس در گفتوگو با ایسنا با بیان اینکه طبیعی نیست میزان عشق و علاقه زوجین در ابتدای رابطه تا پایان زندگی مشترک بدون تغییر باقی بماند، گفت: میزان عشق و علاقه زوجین در طول زندگی مشترک دچار نوسان میشود و طبیعی است که زوجین در ابتدای رابطه و پس از رسیدن به یکدیگر، شوق وصال، هیجان و شور بیشتری داشته باشند، اما مهم این است که به گونهای زندگی کنیم که از عشق خود مراقبت کنیم.
مرتضی عزیزی اظهار کرد: رابطه زناشویی مانند یک کودک نیازمند مراقبت است. عاشق شدن هنر نیست و میتوان درباره آن مباحث فلسفی مختلفی مطرح کرد، اما از نظر من، عاشق شدن هنر نیست، هنر، عاشق ماندن است. …










