
در این یادداشت آمده است:
«ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ»
سوگند به قلم و آنچه مینویسد...
اگر روزی قلم، ابزار روایت انسان از جهان بود، امروز دوربین نیز میتواند همان رسالت را بر دوش بکشد؛ با این تفاوت که مرکب آن نور است، کاغذش جهان و واژههایش قابهایی هستند که در کسری از ثانیه، بخشی از زمان را برای همیشه ثبت میکنند.
قلم عکاس، شاتهای اوست.
عکاس فقط صاحب یک دوربین نیست؛ او صاحب نگاهی است که میتواند لحظهها را از میان هیاهوی زندگی بیرون بکشد و به حافظه جمعی جامعه بسپارد.
عکاس خبری، پیش از آنکه به دنبال یک تصویر زیبا باشد، به دنبال حقیقت است؛ حقیقتی که گاهی در لبخند یک کودک پنهان شده، گاهی در دستان خسته یک کارگر، گاهی در چشمهای منتظر مادری و گاهی در خیابانی که شاهد یک اتفاق تاریخی بوده است.
عکاس باید ببیند؛ اما نه فقط با چشم، بلکه با دل.
باید بتواند از میان صدها اتفاق، آن لحظهای را پیدا کند که ارزش روایت شدن دارد. باید بداند چه زمانی شاتر را بفشارد و چه زمانی فقط نگاه کند.
عکاسی خبری همیشه ثبت زیباییها نیست.
گاهی عکاس باید روبهروی درد بایستد؛ جایی که حتی نگاه کردن دشوار است. باید شاهد بماند و ثبت کند، حتی وقتی دلش میخواهد دوربین را پایین بیاورد و فقط انسان بماند.
سالهاست عکاسان خبری در لابهلای رویدادها، بخشی از تاریخ معاصر را ثبت میکنند؛ تاریخِ شادیها و اندوهها، پیروزیها و شکستها، امیدها و رنجهای مردمی که هر کدام بخشی از روایت این سرزمیناند.
اما همه چیز را نمیتوان در قاب جای داد.
بعضی دردها بزرگتر از قاباند.
بعضی فریادها در هیچ شاتی جا نمیشوند و بعضی نگاهها آنقدر حرف برای گفتن دارند که هزاران کلمه نیز نمیتواند معنای آنها را منتقل کند.
با این حال، عکاس باید بماند.
باید ببیند، ثبت کند و روایت کند؛ چرا که عکس فقط یک تصویر نیست. عکس سندی است از اینکه این لحظه وجود داشته است.
یک عکس میتواند سالها بعد، مخاطبی را متوقف کند؛ او را به گذشته ببرد و وادارش کند چند لحظه به آدمی، اتفاقی یا بخشی از تاریخی که شاید خودش هرگز ندیده …








