
به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه آگاه نوشت: پیش از ظهور آندرسن در قرن نوزدهم میلادی، ادبیات کودک در سراسر جهان اغلب ابزاری در خدمت اخلاقگرایی مستقیم، تعلیم و تربیت سختگیرانه و اندرززدگی مفرط بود. در این دیدگاه، کودکان به عنوان بزرگسالانی کوچک پنداشته میشدند که متون ادبی موظف بودند آنان را به پرهیزکاری، اطاعت مطلق و پذیرش هنجارهای تثبیتشده رهنمون شوند. آندرسن این سنت دیرپا را فرو ریخت و برای نخستین بار روح، احساسات عمیق، هراسها، شادمانیها و پیچیدگیهای روانشناختی کودک را به عنوان سوژهای مستقل به رسمیت شناخت.
سبک آثار آندرسن نشاندهنده آمیزش استادانه تخیل فانتزی با رئالیسم ملموس و دردناک زندگی روزمره است. یکی از برجستهترین عناصر سبکشناختی او، تجسدبخشی و جانبخشی به اشیای بیجان و پیشافتاده همچون سرباز سربی، سوزن رفو، چراغ خیابان و آدمبرفی است. این امر، کاملا منطبق بر جانبخشی و تفکر جادویی در روانشناسی رشد کودک است که به اشیای بیجان، احساس، سرنوشت و هویت انسانی میبخشد.
علاوه بر این، آندرسن بر خلاف داستانهای سنتی که الزاما به پایان خوش تصنعی میانجامیدند، شجاعت پرداختن به اندوه، تنهایی و مرگ را داشت. شاهکارهایی نظیر «دخترک کبریتفروش»، «پری دریایی کوچولو» و «درخت کاج»، کودک را با واقعیتهای زیسته و عواطف عمیق انسانی مواجه میسازند بیآنکه او را به ورطه ناامیدی مطلق بکشاند. این اندوه، نوعی پالایش روانی و درک زیباییشناختی از رنج را در مخاطب فعال میکند. همزمان، آندرسن لایه دیگری از نقد اجتماعی و روانشناختی را در داستانهایی مانند «لباس جدید امپراتور» پی میگیرد و با لحنی طنزآمیز و افشاگرانه، ریاکاری و خودبینی جامعه بزرگسالان را عریان میکند.
تمایز عمده آندرسن با گردآورندگان همعصرش مانند برادران گریم در نوع آفرینش ادبی نهفته است. برادران گریم به گردآوری، ویرایش و پاکسازی افسانههای فولکلوریک و شفاهی اقدام کردند اما آندرسن خرد و بنمایههای اساطیری را با تجربیات شخصی، رنجهای دوران کودکی و زیست طبقاتی خود درآمیخت و «افسانههای ادبی نو» را بنیان گذاشت. قصه «جوجهاردک زشت» در واقع یک خودزندگینامه نمادین و روانشناختی است که سیر تحول فرد از رنج تحقیرهای طبقاتی تا نیل به هویت واقعی و والای انسانی را بازگو میکند.
سیر …





