
به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه آگاه نوشت: سیدعلی اندرزگو، چریک خستگیناپذیر و مرد هزار چهره تاریخ معاصر، تمام عمرش را در اضطراب، استتار و مبارزهای خاموش گذراند تا ردی از خود برای ماموران امنیتی به جا نگذارد. او از شهرت گریزان بود و در گمنامی محض نفس میکشید؛ اما دست روزگار، نام او را بر پیشانی پرزرقوبرقترین خیابان پایتخت نشاند؛ معبری که امروز پاتوق (به اصطلاح برخی جوانان) «دور دور» شده و فرسنگها با زیست پنهانی و چریکی آن شهید فاصله دارد. تاریخ مبارزات معاصر ایران پر از نامهایی است که هر کدام بار یک جریان فکری یا عملیاتی را به دوش کشیدهاند، اما حساب سیدعلی اندرزگو از همه جداست.
او یک مبارز معمولی نبود؛ او به معنای واقعی کلمه، کابوس شبانهروزی دستگاه امنیتی پهلوی بود. ساواک، با آن دبدبه و کبکبه و ارتباطات گسترده با سرویسهای اطلاعاتی غربی نظیر سیا و موساد، ۱۴ سال تمام به دنبال سایه مردی میدوید که هر بار از میان انگشتانشان میلغزید. ماجرای دربهدریها و زندگی پنهانی اندرزگو از یک روز سرد زمستانی در اول بهمن سال ۱۳۴۳ آغاز شد؛ روزی که حسنعلی منصور، نخستوزیر وقت، در میدان بهارستان و مقابل مجلس شورای ملی ترور شد. اندرزگو که از طراحان و مجریان اصلی این عملیات بود، وظیفه داشت تا در صورت ناکامی محمد بخارایی، کار را تمام کند.
پس از شلیک گلولهها و دستگیری یارانش در هیات مؤتلفه اسلامی، از جمله شهیدان بخارایی، امانی، صفارهرندی و نیکنژاد، او تنها کسی بود که توانست از مهلکه بگریزد و از همان لحظه، زندگی زیرزمینی و چریکی خود را آغاز کرد. ساواک که به سرعت متوجه نقش کلیدی او در این ترور شده بود، تمام امکانات خود را برای یافتن این جوان بیستوچند ساله بسیج کرد، غافل از آنکه اندرزگو در حال تبدیل شدن به بزرگترین استاد استتار در تاریخ مبارزات ایران بود. او به خوبی میدانست که از این پس، حتی سایهاش نیز تحت تعقیب است و برای زنده ماندن و ادامه مسیر مقاومت، باید قید تمام تعلقات عادی زندگی را بزند و به روحی سرگردان در کالبد جامعه تبدیل شود.
مردی با ۱۹ هویت پنهان
سبک زندگی او در این سالها، یک شاهکار تمامعیار از اصول ضدتعقیب، چهرهپردازی و استتار است که قابلیت تبدیل شدن به جذابترین فیلمنامههای جاسوسی و چریکی را دارد. در حالی که نیروهای …












