
در حالی که نظام آموزشی مخصوصا در سال جاری تحصیلی با کاستیهای جدی در کیفیت حضور دانشآموزان در مدارس و فقدان برنامهریزی منسجم برای جبران عقبماندگیهای تحصیلی روبهروست، طراحی سؤالات کنکور سراسری با سطح دشواری فزاینده، پرسشهایی بنیادین درباره اهداف، رویهها و پیامدهای این آزمون برمیانگیزد.
به گزارش سرویس اجتماعی تابناک، در برههای که جامعه ایرانی نیاز مبرمی به کاهش فشارهای روانی انباشته از سالهای اخیر دارد — اعم از بحرانهای اقتصادی، ناامنیهای جنگی و تبعات روانی پاندمی — انتخاب راهبرد «طراحی آزمونی دشوار و تنشزا»، هم به افزایش استرس دانشآموزان میانجامد، هم موج جدیدی از اضطراب را تا روز اعلام نتایج تمدید میکند. این رویکرد، در تضاد آشکار با اصول روانسنجی انسانگرایانه و نیز وظیفه ذاتی نظام آموزشی در حمایت از سرمایههای انسانی کشور است. در مطلبی با عنوان کنکور ۱۴۰۵ در سایه جنگ و سئوالات سخت ابتدا به شرای برگزاری این آزمون پرداختیم و حال تحلیل دیگرگونه ای از ماجرا ارائه می شود.
به راستی اگر هدف کنکور، کاهش نابرابریها و تسهیل دسترسی به آموزش عالی است، چرا ابزار دستیابی به این هدف، خود به عاملی برای تشدید نابرابری روانی تبدیل میشود؟
نسبیگرایی عادلانه؛ مغالطهای در طراحی آزمون
برخی مدعیاند که «سخت بودنِ یکسان برای همه، عدالت را محقق میکند». این گزاره، هم از منظر فلسفه تعلیم و تربیت و هم از دریچه روانشناسی یادگیری، نادرست است. چراکه:
آزمون آسانتر، ضمن حفظ قدرت تفکیک، میزان تنش را کاهش و انگیزه را افزایش میدهد. در آزمون دشوار، عواملی نظیر سرعت عمل، مدیریت زمان و حتی شانس، بیش از تسلط بر محتوای درسی نقش ایفا میکنند؛ بهویژه برای دانشآموزانی که در محیطهای آموزشی کمعمقتر تحصیل کردهاند. آزمون با سطح استاندارد، امکان پیشبینیپذیری بیشتری برای داوطلب ایجاد میکند و او را بهجای درگیری با پیچیدگیهای ساختگی، به ژرفنگری در مفاهیم بنیادین تشویق مینماید.
پس میتوان آزمونی طراحی کرد که هم از اعتبار علمی برخوردار باشد، هم بار روانی آن تا زمان اعلام نتایج، غیرضروری نباشد. تجربه بسیاری از نظامهای آموزشی موفق جهان، این ادعا را به اثبات رسانده است. برخی مدعیاند که «سخت بودنِ یکسان برای همه، عدالت را محقق …












