
به گزارش خبرگزاری مهر، شهر نوشت: در پهنه بیکران بهشت زهرا(س) جایی که سکوت تنها زبان ملموس حیات است مرزی نازک میان دنیا و ابدیت وجود دارد. در روزهایی که دنیا در هیاهوی جنگ غرق بود و آمریکا و اسرائیل مردم بی گناه ایران را هدف موشکهای خود قرار دادند در گوشهای از بهشت زهرا زنان و مردانی با دلی استوار آخرین سفر انسانها را با مأموریتی مقدس همراهی میکردند. آنها نه تنها با پیکرهایی مواجه بودند که از شدت جنگ تکه تکه شده بودند بلکه با حقیقت عریانتر از مرگ و زندگی روبرو میشدند. در این میان روایتهایی از جنس خاک و گلاب در میان غبار جنگ و دود موشکها جان گرفت. افرادی که در آخرین ایستگاه دنیای فانی کار میکنند ناگفتههای زیادی دارند که کمتر کسی آنها را شنیده است.
معصومه افشاری و زینب آزادی از جمله این راویان هستند. معصومه تجربه ۱۵ ساله در تطهیر و تغسیل متوفیان دارد و زینب هم مسئول سالن تطهیر بانوان است. معصومه روایت فعالیت خود در بهشت زهرا و روزهای جنگ را اینچنین بیان میکند: «راستش را بخواهید بسیاری از همکاران من به دلایل متعدد تمایلی به دیده شدن ندارند. چنان که حتی گاهی خانوادههایشان نیز از نوع کار آنها در بهشت زهرا بیخبرند. برخی همکارانم هم مورد بی مهری اطرافیان قرار می گیرند من نیز از این قاعده مستثنی نیستم و برخی اقوام چندان با ما رفت و آمد ندارند، با این حال بارها به دلیل فوت نزدیکان یا دوستانشان در بهشت زهرا به من مراجعه کردهاند.
واقعه عاشورا را با چشمان خود مشاهده کردم
ایام جنگ روزهای عجیب و غریبی بود. در میان شعلههای جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران واقعه عاشورا را با چشمان خود مشاهده کردم؛ چه در جنگ ۱۲ روزه چه رمضان. یک روز پیکر دخترکی سه ساله که بسیار سیاه و کبود شده بود، آوردند؛ در آن لحظه احساس کردم با صحنه اصلی کربلا روبرو شدهام. سیل احساساتم جاری شد و گریه ام بند نمیآمد. آنجا روضه می خواندیم. نه تنها من بلکه سایر همکارانم متاثر بودند.
لبخند بر لبان شهدا و عطر گلاب پیکرها
شهدا پیکرهایی داشتند که اعضای بدنشان از هم گسسته بود اما در کمال شگفتی لبخندی بر لبان هر یک از آنان نقش بسته بود؛ حتی برخی از پیکرها عطر گلاب از خود داشتند.
از ملاقات در اوین تا بهشت زهرا








