یادداشت مهمان، حجت الاسلام هادی صاحبقرانی، دستیار رئیس سازمان تبلیغات اسلامی در امر جهاد؛ ۱۳ شهریور ۱۳۴۷ را میتوان یکی از روزهای مهم در تاریخ شکلگیری فرهنگ جهادی در ایران دانست؛ روزی که یک طلبه جوان ۲۹ ساله، پس از وقوع زلزله ویرانگر فردوس، به جای آنکه از دور نظارهگر رنج مردم باشد، راهی میدان شد و تلاش کرد مردم را نیز برای خدمت به مردم به میدان بیاورد.
زلزله، شهر را ویران کرده بود؛ اما شاید مهمتر از ویرانی ساختمانها، فرصتی تاریخی برای آشکار شدن یک حقیقت اجتماعی فراهم شده بود: جامعه دینی اگر نسبت به درد مردم احساس مسئولیت کند، میتواند از دل یک بحران، یک حرکت اجتماعی بزرگ خلق کند.
آن طلبه جوان، آیتالله سیدعلی خامنهای بود؛ کسی که سالها بعد رهبری انقلاب اسلامی را برعهده گرفت، اما در آن روز نه با عنوان «رهبر انقلاب»، بلکه با عنوان یک روحانی جوان و دغدغهمند در کنار مردم زلزلهزده فردوس ایستاد.
روایتهای منتشرشده از آن حضور نشان میدهد که ایشان همراه جمعی از روحانیون و نیروهای مردمی راهی منطقه شدند و با شکلدهی به «پایگاه امداد روحانیت»، کمکهای مردمی را جمعآوری و ساماندهی کردند و حدود دو ماه در منطقه حضور داشتند.
اما اگر بخواهیم اهمیت «فردوس» را فقط در تعداد روزهای حضور، میزان کمکهای جمعآوریشده یا حجم خدمات انجامشده خلاصه کنیم، شاید مهمترین بخش این اتفاق تاریخی را ندیده باشیم.
جهاد، یعنی در برابر مسئله مردم احساس مسئولیت کنی.
قرآن کریم یک تعبیر بسیار دقیق دارد: «وَتَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَی» در نیکی و تقوا با یکدیگر همکاری کنید.
این آیه، فقط یک توصیه اخلاقی فردی نیست؛ میتواند یک الگوی اجتماعی نیز باشد.
در منطق قرآنی، انسان مؤمن نمیتواند نسبت به رنج انسانهای دیگر بیتفاوت باشد.
وقتی خانهای ویران میشود، وقتی خانوادهای بیسرپناه میشود، وقتی کودکی گرسنه است، وقتی روستایی از امکانات اولیه محروم است، پرسش مؤمن فقط این نیست که «مسئول این کار چه کسی است؟»
پرسش مهمتر این است: «من چه کاری میتوانم انجام دهم؟»
فردوس از همین نقطه آغاز شد. زلزله یک «مسئله» بود؛ اما یک نگاه جهادی آن را به یک «میدان مسئولیت» تبدیل کرد. …













