
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: عاشورا در شعر فارسی همواره یکی از مهمترین میدانهای بروز عاطفه، ایمان و تصویرسازی بوده است. در میان سرودههای معاصر، قصیده عاشورایی علی معلم دامغانی با مطلع «روزی که در جام شفق مل کرد خورشید» جایگاهی ویژه دارد؛ شعری که با زبانی نمادین و حماسی، کربلا را نه صرفاً یک حادثه تاریخی، بلکه حقیقتی جاری در حافظه دینی و فرهنگی مخاطب بازآفرینی میکند.
قصیده عاشورایی «روزی که در جام شفق مل کرد خورشید» از مشهورترین و اثرگذارترین سرودههای علی معلم دامغانی در مدح و مرثیه امام حسین(ع) به شمار میآید؛ شعری که با تصویر تکاندهنده «خورشید بر نیزه» آغاز میشود و از همان ابتدا، واقعه کربلا را در سطحی فراتر از یک رخداد تاریخی به تصویر میکشد. در این قصیده، شاعر با تکیه بر زبان نمادین و تصاویر پرقدرت، عاشورا را امتداد نبرد تاریخی حق و باطل میبیند؛ نبردی که از هابیل و قابیل آغاز میشود و در مسیر تاریخ، با پیامبران، اولیا و حقطلبان ادامه پیدا میکند. به همین دلیل، شعر تنها روایت یک مصیبت نیست، بلکه بازخوانی جایگاه انسان مؤمن در زنجیرهای از رنج، مقاومت و ایستادگی است:
روزی که در جام شفق مل کرد خورشید
بر خشک چوب نیزه ها گل کرد خورشید
شید و شفق را چون صدف در آب دیدم
خورشید را بر نیزه گوئی خواب دیدم
خورشید را بر نیزه؟ آری اینچنین است
خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است
بر سُخره از سیب زنخ بر می توان دید
خورشید را بر نیزه کمتر می توان دید
در جام من می پیش تر کن ساقی امشب
با من مدارا بیشتر کن ساقی امشب
بر آبخورد آخر مقدَّم تشنگانند
می دهف حریفانم صبوری می توانند
این تازه رویان کهنه رندان زمین اند
با ناشکیبایان صبوری را قرین اند
من صحبت شب تا سحوری کی توانم؟
من زخم دارم من صبوری کی توانم؟
تسکین ظلمت شهر کوران را مبارک
ساقی سلامت این صبوران را مبارک
من زخم های کهنه دارم بی شکیبم
من گرچه اینجا آشیان دارم غریبم






