
به گزارش خبرنگار مهر، در ادبیات اربعین، بسیاری از سفرنامهها از مسیر نجف تا کربلا میگویند؛ از ستونها، موکبها و شلوغی جاده عشق. اما کتاب «به سفارش مادرم؛ بیست و چند روایت از مأموریتی خانوادگی در عراق» نوشته احسان حسینینسب، از نقطهای متفاوت آغاز میشود؛ از یک خواهش ساده مادرانه. خواهشی که نویسنده را، برخلاف میلش، راهی سفری میکند که قرار نبود برود و در نهایت یکی از متفاوتترین روایتهای اربعین را رقم میزند.
این کتاب، سفرنامهای معمولی نیست؛ مجموعهای از بیست روایت کوتاه و مستند از آدمهایی است که هرکدام گوشهای از حماسه اربعین را زندگی کردهاند. نویسنده به جای آنکه تنها از خودش بگوید، میکروفن روایت را به دست زائران، موکبداران و مردمانی میدهد که هر سال بیهیاهو، بزرگترین اجتماع مذهبی جهان را میسازند.
وقتی یک مادر، مسیر سفر را عوض میکند
احسان حسینینسب در سال ۱۳۹۵ دعوت دوستان عکاسش برای حضور در پیادهروی اربعین را چندان جدی نمیگیرد. او از شلوغی گریزان است و سفر در اوج ازدحام جمعیت، آخرین انتخابش محسوب میشود. اما یک نفر همه معادلات را بر هم میزند؛ مادرش.
مادر سالها آرزوی حضور در اربعین را داشته، اما امکان رفتن برایش فراهم نشده است. وقتی میشنود پسرش فرصت این سفر را پیدا کرده، از او میخواهد به نیابت از خودش راهی عراق شود. همین درخواست ساده، سفر را از یک مأموریت رسانهای به سفری عاطفی و خانوادگی تبدیل میکند.
نویسنده در مقدمه کتاب صریح مینویسد که برای نوشتن درباره عکسهای دوستانش نرفته، بلکه برای مادرش راهی این مسیر شده است. همین نگاه، از همان صفحههای نخست، لحن کتاب را از بسیاری از سفرنامههای مشابه جدا میکند.
نامههایی که خطابشان فقط یک نفر است
یکی از مهمترین ویژگیهای «به سفارش مادرم» زاویه روایت آن است. حسینینسب بیشتر روایتهایش را خطاب به مادرش نوشته است؛ گویی در تمام مسیر، او را همراه خود میبیند و هر آنچه میبیند، برای مادر تعریف میکند.
همین شیوه روایت باعث میشود کتاب حال و هوایی صمیمی پیدا کند. خواننده احساس نمیکند با گزارشی خشک از سفر روبهروست، بلکه گویی در حال خواندن نامههایی است که فرزندی از مسیر کربلا برای مادرش نوشته …








