
خبرگزاری مهر - مجله مهر؛ زهرا سادات غضنفری: نمیدانم این عمل عرشی و فرشی کردن ناگهانی و پیاپی دیگران از مصائب نوظهور زیست مجازی و دستاوردهای نامبارک شبکههای اجتماعی است یا ناشی از خللهای (باگ) ذاتی انسانی که از ازل وصله به خلقوخویش بوده. یک روز شخصی را در قامت خوبِ خوبها به عرش میفرستند و در ورق بعدی روزگار، بهعنوان بدِ بدها تا در زیرزمین حبسش نکنند و قعری بودنش را اثبات نکنند، کوتاه نمیآیند. طوری مشغول و پیگیر این حملونقلهای انسانی میشوند که گویی از قنداق، وصف عصمت آنها را در آغوش کشیده است.
یک روز خواننده مستعد عصر جدید توییتها را جمع میکند و «برای» تحویل مخاطب میدهد؛ هزار هزار کامنت و لایک نثارش میشود و تبدیلش میکنند به مجسمه آزادی از نوع وطنیاش. چند ماه بعد که خبر اخذ مجوزش میآید، با پتک و تیشه، مجسمه آزادی دیروز را که از قضا با شعار آزادی هم بنایش کرده بودند، تبدیل به قطعات میلیمتری سنگی میکنند.
روزی فایلهای صوتی (پادکست) مجتبی شکوری را گوشوارهی گوش میکنند و داوطلبانه مسئولیت حفظ و نشرش را بر عهده میگیرند. ماه دیگر، بلافاصله پس از اینکه او را در مشایه دیدند و یک «امام حسین(ع)» از زبان استاد دیروزشان به گوششان خورد، مراسم عزلش را در کمیسیون کامنتیشان برپا میکنند و مراتب عذرخواهی از گوشهایشان بهجا میآورند. سالها لابهلای صحبتها و توصیههای شکوری در جستجوی کسب آرامش بودند، درست زمانی که سخن از منشا آرامش به میان آمد؛ مسیر جدا کردند و نه فقط آینده که نسخه گذشته را هم با همین چند جمله در هم پیچیدند.
برای بغضهای عادل فردوسیپور افسانه میسازند و استعاره ردیف میکنند و یکروزه در کارگاه اینستاگرامیشان از او اسطوره شرافت تولید میکنند. به فاصله یک تغییر برنامه (اپلیکیشن) و طی مسافت از اینستاگرام به توییتر و یادآوری حساب کاربری (اکانت) حافظه تاریخی از گذشته، پرونده اسطوره شرافت بسته میشود. فیلم ملقب به دستبوسی هم که منتشر میشود، دیگر هیچ. عادل فردوسیپور واجد تمام شرایط حکومتی بودن میشود. دو روز دیگر هم وقتی طبق معمول یک دوره مسابقات (تورنومنت) ورزشی تازه برگزار شد و بازیکن سابق تیم ملی روی صندلی مهمان نشست و چند نقد اجتماعی و سیاسی و تیکه به مسئولین ردوبدل و فراگیر (وایرال) شد، …


