
فرهنگی
گروه فرهنگی خبرگزاری تسنیم-زهرا بختیاری: این روزها که با خانواده دانش آموزان بازمانده مدرسه شجره طیبه میناب، به گفتوگو مینشینم دائم این شعر نیما در سرم میپیچد: «آی آدمها که در ساحل نشسته شاد و خندانید...»
حدود شش ماه از آغاز صبح شوم جنگ تحمیلی سوم میگذرد. همان روزی که با موشکهای آمریکایی بیش از صد تن از دانش آموزان و معلمان این مدرسه، آن طور به شهادت رسیدند که از بعضیها چیزی باقی نماند و پیکر بعضیها چند بار تشییع شد!
هر چند نه اندازه عظمت آن واقعه تلخ، اما تا حدودی از شهدای مدرسه یاد شده است. خانوادههایشان هم سعی میکنند در فضای مجازی با انتشار عکس و خاطرات، مظلومیت عزیزانشان را روایت کنند.
دختری که انفجار مدرسه را دید
اما در این مطلب میخواهیم به دختری بپردازیم که دست سرنوشت طور دیگری برایش رقم خورد. مادرش میگوید:
وقتی آن روز از مدرسه با همسرم تماس گرفتند که بیایید بچهها را ببرید او به سرعت میرود و به محض خارج شدن فاطمه همراه پدرش، در چند قدمیشان موشک اصابت میکند و مقابل چشمان دخترم، دوستان و معلمانشان به شهادت میرسند و همه چیز روی سرشان آوار میشود.
دیدن این صحنه به قدری برای یک دختر بچه سنگین و تلخ بود که فاطمه دچار مشکلات روحی شدید شد و نیاز داشت حتما تحت درمان قرار بگیرد. دخترم به شب ادراری مبتلا و مشکلات پوستی برایش ایجاد شد. پوست دستش زخم میشود و ریزش موی فراوان دارد. به دکتر که بردمش میگوید همه اینها از استرس و اضطرابی است که دارد. دست و پایش نا خودآگاه میپرد.
چند وقت پیش تصمیم گرفتم برای اینکه نزدیک سال تحصیلی جدید است برایش یک معلم خصوصی برخط بگیرم. وقتی کلاس شروع شد و کتابهایش را دید حالش به قدری بد شد که فکرش را نمیکردم. استرس شدید گرفته بود و میگفت الان موشک میزنند. البته معلم بسیار خوبی داشت و کم کم با بازی تلاش کرد او را آرام کند. الان حالش بهتر است ولی میگوید حاضر نیستم بروم مدرسه مگر اینکه بیایی و سرکلاس کنارم بنشینی.
ناراحتی اعصاب دختربچه کلاساولی
دخترم اضطراب جدایی دارد و وقتی پدرش میخواهد برود مسجد یا بیرون، گریه میکند و میگوید نرو موشک میزنند! الان ساختمان مسجد میریزد. فکر …










![[لیلا اردبیلی] میراث فرهنگی؛ فراتر از دیوار و سنگ](/news/u/2026-08-23/ettelaat-j0awm.jpg)

