استانها
به گزارش خبرگزاری تسنیم از خرمآباد، تابآوری شهری را نمیتوان صرفاً در استحکام پلها، ساختمانها، شبکههای آبرسانی یا ظرفیت زیرساختهای فنی جستوجو کرد. شهر تابآور، پیش از آنکه به زیرساختهای سخت متکی باشد، از شبکهای از روابط اجتماعی، اعتماد عمومی و ظرفیتهای مشارکت شهروندان برخوردار است؛ ظرفیتهایی که بخش مهمی از آنها در فضاهای عمومی و روزمره شهر شکل میگیرند. در ادبیات برنامهریزی شهری، بخشی از این فضاها تحت عنوان «مکانهای سوم» شناخته میشوند؛ مکانهایی میان خانه و محیط کار که شهروندان در آنها امکان دیدار، گفتوگو، تعامل و شکلدهی به روابط اجتماعی را پیدا میکنند.
کتابخانههای محلی، پارکهای محلهای، کافهها، بازارچههای روزمره، باغهای اجتماعی و حتی میدانها و فضاهای کوچک عمومی، میتوانند نمونههایی از مکانهای سوم باشند. اهمیت این فضاها در آن است که برخلاف بسیاری از فضاهای رسمی و سازمانیافته، امکان حضور نسبتاً آزاد، کمهزینه و روزمره گروههای مختلف اجتماعی را فراهم میکنند. تکرار همین تعاملات ساده و روزمره است که به تدریج چهرههای ناآشنا را به همسایگان آشنا و همسایگان را به شبکهای از اعتماد و همکاری تبدیل میکند.
از منظر تابآوری اجتماعی، اهمیت مکانهای سوم را میتوان در سه سطح بررسی کرد. نخست، تداوم حضور در این فضاها موجب شکلگیری تعاملات تکرارشونده میشود؛ به این معنا که افراد یکدیگر را میشناسند و در شرایط بحرانی، ارتباطگیری و درخواست یا ارائه کمک برای آنان آسانتر خواهد بود. دوم، این مکانها به شکلگیری «پیوندهای ضعیف» اما گسترده اجتماعی کمک میکنند؛ پیوندهایی که افراد را از دایره روابط نزدیک و خانوادگی فراتر برده و به شبکه متنوعتری از شهروندان متصل میکند. سوم، حضور مستمر در فضاهای عمومی میتواند حس تعلق به محله و هویت جمعی را تقویت کند؛ مؤلفهای که در شکلگیری انسجام اجتماعی و افزایش ظرفیت جامعه برای مواجهه با بحرانها اهمیت اساسی دارد.
با این حال، صرف احداث یک پارک، میدان یا ساختمان عمومی به معنای ایجاد یک مکان سوم نیست. کیفیت طراحی و نحوه مدیریت این فضاها اهمیت بیشتری از صرف ساخت آنها دارد. فضای عمومیای که ناامن، گرانقیمت، تکمنظوره یا عملاً متعلق به گروه اجتماعی خاصی باشد، نهتنها نمیتواند به تقویت سرمایه اجتماعی کمک کند، بلکه ممکن است به بازتولید نابرابری و تشدید شکافهای اجتماعی منجر شود.
یک مکان سوم موفق باید برای حضور گروههای مختلف اجتماعی قابل دسترس باشد؛ کودکان، سالمندان، زنان، افراد کمتوان و سایر گروههایی که معمولاً در طراحی و سیاستگذاری شهری کمتر دیده میشوند، باید امکان حضور، استفاده و حتی مشارکت در مدیریت این فضاها را داشته باشند. بنابراین، عدالت فضایی و دسترسی برابر به خدمات عمومی، بخشی جداییناپذیر از برنامهریزی برای تابآوری شهری است.
در این میان، کتابخانههای عمومی ظرفیت ویژهای دارند. کتابخانه را نباید صرفاً مخزنی برای نگهداری کتاب تلقی کرد؛ این فضاها میتوانند به مراکز یادگیری، گفتوگوی اجتماعی، تعامل محلهای و حتی سازماندهی جامعه محلی در شرایط اضطراری تبدیل شوند. باغهای اجتماعی نیز از این منظر اهمیت دارند که مشارکت شهروندان را از سطح گفتوگو به سطح همکاری عملی ارتقا میدهند؛ ظرفیتی که در زمان بحران میتواند برای تبادل اطلاعات، حمایت از گروههای آسیبپذیر و توزیع عادلانهتر منابع مورد استفاده قرار گیرد.
از این منظر، سیاستگذاری شهری باید از نگاه صرفاً کالبدی و زیباسازانه به فضاهای عمومی فاصله بگیرد. موفقیت یک مکان سوم را نمیتوان صرفاً با متراژ، هزینه ساخت یا میزان زیبایی بصری آن سنجید. شاخصهایی همچون استمرار حضور گروههای مختلف اجتماعی، میزان مشارکت شهروندان در نگهداری و استفاده از فضا، دسترسیپذیری، تنوع فعالیتها و ظرفیت فضا برای تبدیلشدن به کانون ارتباط، اطلاعرسانی و حمایت متقابل در شرایط بحران، معیارهای دقیقتری برای ارزیابی عملکرد این فضاها هستند.
این مسئله برای خرمآباد اهمیت دوچندان دارد. ساختار فضایی و توپوگرافی خاص شهر، که بخش قابل توجهی از توسعه آن را در پهنهای محدود و درهای شکل داده است، ضرورت هماهنگی میان سیاستهای توسعه کالبدی، کاربری زمین، حملونقل و توزیع خدمات شهری را افزایش میدهد. با وجود این، یکی از چالشهای اساسی برنامهریزی شهری خرمآباد، نبود نگاه یکپارچه و استمرار مدیریت جزیرهای در حوزههای مختلف است؛ بهگونهای که توسعه کالبدی شهر، نظام کاربری زمین، شبکه حملونقل و توزیع خدمات، همواره در یک چارچوب منسجم و مبتنی بر ظرفیتهای فضایی و اجتماعی شهر دنبال نشدهاند.
در چنین شرایطی، مکانهای سوم میتوانند بخشی از پاسخ به این چالش باشند. توزیع متوازن فضاهای عمومی و خدمات محلهای، علاوه بر تقویت سرمایه اجتماعی، میتواند دسترسی شهروندان به خدمات را بهبود بخشد و در برخی موارد، با کاهش نیاز به سفرهای غیرضروری درونشهری، به مدیریت تقاضای سفر و ارتقای کیفیت زندگی شهری کمک کند. بنابراین، مکان سوم نباید به عنوان یک فضای تفریحی یا خدماتی منفرد دیده شود؛ بلکه باید آن را بخشی از شبکه زیرساخت اجتماعی شهر و یکی از عناصر مؤثر در سازمان فضایی محلات دانست.
مسئله خرمآباد تنها کمبود یا کیفیت نامناسب برخی فضاهای عمومی نیست؛ مسئله مهمتر، ضعف پیوند میان این فضاها و نظام کلی برنامهریزی شهری است. زمانی که سیاستهای کاربری زمین، حملونقل، خدمات عمومی و طراحی فضاهای شهری به صورت جداگانه تدوین و اجرا شوند، فرصت استفاده از ظرفیت فضاهای عمومی برای تقویت سرمایه اجتماعی، کاهش نابرابری فضایی و افزایش تابآوری از بین میرود.
از این رو، بازنگری در رویکرد برنامهریزی شهری خرمآباد نیازمند عبور از پروژهمحوری و توجه جدیتر به «شبکه فضاهای عمومی و اجتماعی» شهر است. مکانهای سوم میتوانند در این شبکه نقش گرههای اجتماعی را ایفا کنند؛ گرههایی که شهروندان را به یکدیگر، خدمات را به محلات و برنامهریزی شهری را به زندگی روزمره مردم پیوند میدهند.
تابآوری شهری در نهایت فقط با ساخت سازههای مقاوم ایجاد نمیشود؛ تابآوری، توان یک جامعه برای شناختن، اعتمادکردن و حمایت از یکدیگر در شرایط دشوار نیز هست. این ظرفیت پیش از وقوع بحران ساخته میشود و یکی از مهمترین بسترهای شکلگیری آن، همان فضاهای سادهای است که شهروندان در آنها مینشینند، گفتوگو میکنند و در کنار یکدیگر قرار میگیرند. بنابراین، اگر قرار است خرمآباد به شهری تابآورتر، عادلانهتر و انسانمحورتر تبدیل شود، مکانهای سوم باید از حاشیه سیاستگذاری شهری به متن برنامهریزی و مدیریت شهری منتقل شوند.
یادداشت از: مریم بیرانوند، دکتری برنامهریزی شهری، عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی واحد لرستان
انتهای پیام/