قیمت طلا امروز




 خبرگزاری تسنیم / ۴ ساعت قبل

از آدم نبی تا موعود؛ نبرد تاریخ مقدس و زنجیره‌ی نامقدس تداوم دارد - تسنیم

شفیعی سروستانی می‌گوید بشر باید خود را در این زنجیره تاریخ مقدس و در مسیر هدایت مستقر کند.
 از آدم نبی تا موعود؛ نبرد تاریخ مقدس و زنجیره‌ی نامقدس تداوم دارد - تسنیم

فرهنگی

خبرگزاری تسنیم، سعید شیری: شناخت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، صرفاً موضوعی برای مناسبت‌های مذهبی نیست؛ بلکه مسئله‌ای بنیادین در فهم مسیر زندگی انسان و نسبت او با آینده تاریخ است. با این حال، مهدویت در فضای فرهنگی و رسانه‌ای ما گاه به موضوعی مناسبتی تقلیل یافته است؛ موضوعی که در نیمه شعبان یا آغاز امامت حضرت مطرح می‌شود و پس از پایان مناسبت، دوباره به حاشیه می‌رود. نتیجه چنین رویکردی، فاصله گرفتن از معرفتی است که می‌تواند نسبت انسان با امام، جامعه و مسیر تاریخی خود را دگرگون کند.

برای فهم این مسئله باید از سطح مناسک و مناسبت‌ها فراتر رفت و پرسید اساساً امام را چگونه می‌شناسیم و چه نسبتی میان معرفت امام و حیات حقیقی انسان وجود دارد؟ آیا مهدویت صرفاً بخشی از تاریخ تشیع است یا حلقه‌ای از یک جریان مستمر هدایت الهی که از آغاز خلقت تا ظهور امتداد یافته است؟ در این گفت‌وگو، تلاش کرده‌ایم از همین منظر به موانع معرفت حقیقی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، نسبت مهدویت با تاریخ مقدس و نقش رسانه و فرهنگ در ترویج این معرفت بپردازیم؛ در گفت‌وگو با اسماعیل شفیعی سروستانی، مدیر مؤسسه موعود.

در بخش دوم این گفت‌وگو، گذری نیز به مفهوم منجی در یهودیت و جریان صهیونیسم مسیحی خواهیم داشت و برخی از تاریخ و رویدادهای معاصر را از منظر شکل‌گیری و امتداد پروژه‌های صهیونیستی، چه در بستر یهودی و چه در بستر صهیونیسم مسیحی، مورد بررسی و تحلیل قرار خواهیم داد.

معرفت امام عصر با مهدویتِ مناسبتی شکل نمی‌گیرد

* شما بارها بر این نکته تأکید کرده‌اید که مسئله اصلی جامعه منتظر، «شناخت امام زمان» است؛ به نظر شما امروز مهم‌ترین موانع معرفت حقیقی نسبت به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف چیست؟

گفت‌وگویی که امروز به مناسبت آغاز امامت و نه ربیع‌الاول آغاز کرده‌ایم، خود یکی از نخستین نشانه‌های مانعی است که در همه سال‌های گذشته سبب شده حق مطلب در موضوع مهدویت آن‌گونه که باید ادا نشود. منظورم، برخورد مناسبتی با این موضوع است؛ به‌ویژه آنکه رسانه‌های مختلف نیز در مقاطعی همچون ربیع‌الاول و نیمه شعبان به سراغ موضوع مهدویت می‌روند، گفت‌وگویی مناسبتی تهیه می‌کنند و با پایان یافتن این مناسبت‌ها، این دفتر نیز بسته می‌شود تا سال آینده.

برخورد مناسبتی با موضوع مهدویت، یکی از مهم‌ترین عوامل تضعیف معنا و محتوای این حقیقت و نیز ضرورت معرفت امام عصر علیه السلام است. اگر بخواهیم رویکردهای موجود در حوزه فرهنگ را در چند طبقه بررسی کنیم، باید بگوییم مهدویت مانند اقیانوسی است که از گستره‌ای بسیار وسیع و ژرفایی بسیار عمیق برخوردار است؛ به‌گونه‌ای که عقول بشر نه می‌توانند تمام پهنای این جغرافیای گسترده را درک کنند و نه هیچ غواصی می‌تواند به ژرفای واقعی معرفت آن دست یابد.

نخستین رویکردی که به آن عادت کرده‌ایم، همین رویکرد مناسبتی است. این رویکرد به کسی می‌ماند که در کنار ساحل نشسته و از دور به دریا نگاه می‌کند. روشن است کسی که در ساحل نشسته، چه شناختی از وسعت و ژرفای این دریا دارد و چه بهره‌ای از آن می‌برد؟ جز آنکه نسیمی از این دریا به چهره و اندام او می‌وزد و چشمانش صرفاً نظاره‌گر دریاست، بهره بزرگی از ملاقات با دریا نمی‌برد.

نکته لطیف آن است که در مقاطع مختلف، ما تنها هنگامی که در پی رفع حاجات خود هستیم، به سراغ این دریا می‌رویم. مانند آنکه برای بهره‌مندی از ماهی این دریا، از ماهیگیران ماهی طلب کنیم و در حقیقت، تنها طالب بهره مادی این دریا باشیم؛ بهره‌ای که در هیئت ماهی به دست ما می‌رسد و شکم ما را سیر می‌کند. این در واقع یک رویکرد یک‌طرفه است؛ رویکردی که در آن امام و این دریا را تنها برای رفع نیازهای خود می‌خواهیم.

امام را به مثابه صندوق قرض‌الحسنه نبینیم

می‌گوییم: «یا بن الحسن، کجایی؟ ما گرفتار هستیم؛ جهیزیه دخترمان به تأخیر افتاده، بدهکاری داریم، اکنون نمی‌توانیم اقساط وام خود را بپردازیم، بیماری داریم.» در واقع، گاهی امام را به مثابه یک بیمارستان، یک صندوق قرض‌الحسنه یا مواردی از این دست می‌نگریم. این نوع نگاه، رفتاری یک‌سویه است و همین رفتار یک‌سویه نشان می‌دهد که ما خود امام را، برای خود امام، طلب نمی‌کنیم؛ طالب خود آن دریا نیستیم. تنها سهمی از نیازها و احتیاجات خود را از طریق این دریا، یعنی امام، برطرف می‌کنیم و پس از آن پشت می‌کنیم و می‌رویم.

اگر این رویکرد سطحی اولیه بخواهد یک گام ژرف‌تر شود، مانند آن است که به جای آنکه تنها از ساحل به دریا نگاه کنیم، تصمیم بگیریم وارد دریا شویم و در آن شنا کنیم. قطعاً سهم و شناختی که یک شناگر از دریا پیدا می‌کند، بسیار متفاوت از شناخت کسی است که تنها در ساحل نشسته است؛ زیرا شناگر آب را لمس کرده و دریا را تجربه کرده است.

ما در این سطح بعدی یا در سطحی ژرف‌تر، ممکن است به مناسبات اجتماعی و سیاسی پیرامون خود از منظر مهدویت نگاه کنیم؛ یعنی وارد لایه‌ای عمیق‌تر شویم.

حیات انسان در نسبت با معرفت امام معنا پیدا می‌کند

* در اینجا ممکن است این پرسش مطرح شود که رسانه ملی نیز در این زمینه چه نقشی دارد؟ بالاخره اکنون در طول ایام سال، غیر از نیمه شعبان، ماه ربیع و برخی ایام خاص، بحث امام زمان علیه السلام چندان پررنگ نیست و اساساً دیده نمی‌شود. چرا باید به وضعیتی دچار شویم که حتی رسانه ملی نیز برنامه‌ای درخور و متناسب با این موضوع نداشته باشد و سینمای ما نیز آن‌گونه که باید به این مسئله نپردازد؟ این آسیب از کدام بخش زنجیره ناشی می‌شود؟

همه رویکردهای مختلفی که درباره موضوع مهدویت شکل می‌گیرد، در نهایت به میزان شناختی بازمی‌گردد که آن فرد، آن محقق یا آن نظاره‌گرِ کنار ساحل از دریا دارد؛ یعنی از امام دارد. میان رویکرد و عملکرد درباره یک موضوع، نسبتی مستقیم وجود دارد. هرچه رویکرد انسان نسبت به آن موضوع یا آن شخص وسیع‌تر و ژرف‌تر باشد، عملکرد او نیز در برابر آن متفاوت‌تر و عمیق‌تر خواهد بود.

کسی که کنار ساحل نشسته، رویکردش به دریا بسیار ساده است. او کاری با آب ندارد و فقط تماشاگر دریاست. طبیعتاً عملکردش نیز متناسب با همین رویکرد است؛ می‌نشیند، به دریا نگاه می‌کند و تنفس می‌کند. میان رویکرد انسان به یک موضوع و عملکرد او نسبت وجود دارد. وقتی این رویکرد ژرف‌تر شود، یعنی بر میزان شناخت فرد افزوده شود، عملکرد او نیز متفاوت خواهد شد.

شما از کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله این مطلب را دارید که می‌فرمایند: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِیتَةً جاهِلِیَّةً»؛ یعنی هر کس که امام زمان خود را نشناسد، مرگ او مرگ جاهلی است. پس تا اینجا رسول خدا صلی الله علیه و آله میان حیات انسان و معرفت امام نسبت برقرار کرده‌اند. حیات انسان، به معنای حقیقی آن، در نسبت با معرفت امام معنا پیدا می‌کند.

حالا نگاه کنید که افراد مختلف چه دریافت و چه تعریفی از حیات دارند. گاهی انسان، حیات را صرفاً حیات حیوانی می‌بیند؛ یعنی خوردن، خوابیدن، خشم و شهوت. گاهی از حیات، حیات روحانی را می‌فهمد؛ حیاتی که در محدوده رفع نیازهای جسم و روح و نیازهای زمانی و دنیوی تعریف می‌شود. اما گاهی انسان به حیات، با معنایی بلندمدت، اخروی، قیامتی و ابدی نگاه می‌کند.

به عبارت دیگر، وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله میان حیات حقیقی انسان و معرفت امام نسبت برقرار می‌کنند، مسئله بازمی‌گردد به اینکه مستمع، گوینده، سخنران یا حتی رسانه ملی، خود چه تعریفی از حیات دارد و چه تعریفی از امام. تعریف آنان از امام و تعریفشان از حیات است که باعث می‌شود نوع رویکردشان به مهدویت و معرفت امام شکل بگیرد.

در لایه دوم،‌ انسان با امام و معرفت امام معنا می‌یابد

رویکرد مناسبتی، یک مرتبه از آشنایی و معرفت است. اما گاهی انسان وارد لایه‌ای بالاتر می‌شود؛ مانند شناگری که در داخل دریا شنا می‌کند. در این مرحله، انسان در لایه‌ای بالاتر با مهدویت، با امام و با معرفت امام نسبت پیدا می‌کند.

این مرحله چه زمانی اتفاق می‌افتد؟ زمانی که انسان، مثلاً از منظر کلامی یا از منظر تاریخی، به موضوع مهدویت نگاه می‌کند و مباحث تاریخی و کلامی مربوط به آن را می‌شناسد و معرفی می‌کند. این رویکرد نیز نسبت به رویکرد مناسبتی بهتر و ژرف‌تر است؛ زیرا رویکرد مناسبتی گاهی فقط می‌خواهد کیک و ساندیس و جشن آن روز را ببیند یا مثلاً از صدا و سیما یک فیلم سینمایی تماشا کند.

اما وقتی انسان به مرحله‌ای بالاتر می‌آید، در واقع نوعی معرفت عقلانی پیدا می‌کند. یعنی چه؟ یعنی از منظر اهل کلام، از منظر حیثیت تاریخی یا از منظر اینکه در زمان امام معصوم علیه السلام چه حاکمیت سیاسی برقرار بوده است، به موضوع نگاه می‌کند و با آن ارتباطی عقلانی برقرار می‌سازد.

لایه‌ سوم: مهدویت چراغ نقد مناسبات سیاسی و اجتماعی

اما یک مرتبه دیگر، اگر کسی به مرتبه‌ای از معرفت برسد، می‌آید بررسی می‌کند که در گستره معارف مهدوی چه سطحی از دانش‌ها و چه سطحی از معارف وجود دارد و این دانش‌ها و معارف چگونه می‌توانند بر مناسبات سیاسی و اجتماعی امروز او نورافکن بیندازند و به او خط بدهند که برای اصلاح مناسبات امروز، بر اساس دریافت مهدوی، چگونه باید عمل کند.

آنچه امروز رایج است، نوعی مواجهه دانشیِ پراکنده و آشفته و برخوردی مناسبتی با مهدویت است؛ گاهی نیز رویکردی حاجتمندانه و گداصفتانه به مهدویت پیدا می‌کنیم. البته در مرتبه‌ای بالاتر، توسط برخی سخنرانان و بعضی از فضلا، رویکرد ما فراتر می‌رود و نگاه کلامی، تاریخی و سیاسی به مهدویت پیدا می‌کنیم. اما در سطحی وسیع‌تر، مهدویت به ما مدد می‌دهد که با تکیه بر مهدویت و معارف مهدوی، وضع امروز را نقد کنیم؛ مناسبات فرهنگی و تمدنی امروز خود را به چالش بکشیم، آنها را با معیارهای امامت و ولایت امام عصر علیه السلام مورد نقد جدی قرار دهیم و از لابه‌لای این معارف، برای فردا و اصلاح مناسبات خود بهره بگیریم.

این نیز یک لایه دیگر است. من خیلی جمع‌وجور عرض می‌کنم که معارف مهدوی و مهدویت، لایه‌لایه قرار گرفته و لایه‌لایه وسعت پیدا می‌کند. شاید از این منظر بتوان به بسیاری از آیات قرآن نیز نگاه کرد. خداوند در قرآن، تاریخ و تمدن را از منظر مهدویت نیز مورد توجه قرار داده است؛ چه در تاریخ انبیا و چه در نتیجه‌گیری‌هایی که از تاریخ انبیا ارائه می‌دهد؛ مانند حضرت شعیب و حضرت یوسف علیه السلام. جالب آنکه به این نکات در احادیث نیز اشاره شده است؛ به‌ویژه درباره مشابهت‌هایی که امام عصر عجل الله تعالی فرجه با انبیا دارند و شیخ صدوق نیز در روایات به آن اشاره کرده است.

از این منظر، می‌توان گفت مهدویت تنها یک موضوع سیاسی یا اجتماعی نیست، بلکه مهدویت بر تمام جریان‌های تمدنی تاریخ بشریت حاکم است.

* شما می‌خواهید بگویید متفکران ما هنوز این نسبت را پیدا نکرده‌اند و مهدویت را صرفاً مناسکی می‌بینند یا تنها به لایه تاریخی ماجرا توجه می‌کنند.

بله، نگاه کنید، ما با دو جریان مهم تاریخی روبه‌رو هستیم.

از بدو خلقت آدم علیه السلام و هبوط او بر زمین، یک زنجیره مهم در تاریخ شکل گرفته است که من از آن با عنوان «زنجیره مقدس» یا «تاریخ مقدس» یاد می‌کنم. نقطه آغازین این تاریخ مقدس، هبوط آدم علیه السلام است؛ آدم علیه السلام خود نبی و خلیفه‌الله است و مأموریت او هدایت انسان‌هاست. از حضرت آدم علیه السلام یک زنجیره شکل گرفته و حلقه‌های این زنجیره بلند ادامه پیدا کرده است؛ از حضرت آدم علیه السلام تا حضرت خاتم‌الانبیا صلی الله علیه و آله و پس از آن نیز از حضرت خاتم‌الانبیا، از مسیر سلسله اوصیا و امامت، این زنجیره مقدس ادامه یافته است تا به آخرین حلقه خود، یعنی امام عصر عجل الله تعالی فرجه برسد.

در کنار این زنجیره، ما زنجیره دیگری نیز داریم که به موازات آن حرکت کرده است؛ زنجیره تاریخ نامقدس. کسانی که در تاریخ مقدس قرار دارند، در واقع مرزهای الهی را مراعات می‌کنند، آن را می‌شناسند و در مسیر بندگی خداوند حرکت می‌کنند. اما زنجیره نامقدس، از همان آغاز آفرینش با ابلیس و سپس با قابیل آغاز می‌شود؛ هنگامی که قابیل هابیل را به شهادت رساند. از قابیل به بنی‌قابیل و سپس در امت‌ها و جریان‌های مختلف تاریخی، از جمله بنی‌اسرائیل، خلفا، امپراتوران و سلاطین، زنجیره‌ای شکل گرفته که به موازات تاریخ مقدس ادامه پیدا کرده است.

این زنجیره، با خودکامگی خلفا، سلاطین و امپراتوران و با نادیده گرفتن مرزهای الهی ادامه یافته و امروز نیز همچنان استمرار دارد؛ تا برسد به آخرین رویارویی. در طول هزاران سال گذشته، همواره نمایندگان تاریخ مقدس با نمایندگان تاریخ نامقدس روبه‌رو بوده‌اند.

ابراهیم خلیل الرحمن علیه السلام در برابر نماینده تاریخ نامقدس، یعنی نمرود، قرار گرفت. موسی بن عمران علیه السلام با نماینده تاریخ نامقدس عصر خود، یعنی فرعون، رویاروی شد. در واقع، نمایندگان انبیا و اوصیا که در تاریخ مقدس مستقر بودند، همواره با نمایندگان تاریخ نامقدس در تعامل، تضاد و کشمکش بوده‌اند.

اما یکی بر اساس مرزهای الهی حرکت می‌کرده و دیگری می‌خواسته با خودکامگی، خودرأیی و طغیانگری خود تصمیم بگیرد و مرزهای الهی را نادیده بگیرد. این جریان همچنان ادامه دارد.

می‌خواهم بگویم نگاه به گذشته، به تاریخ انبیا و تاریخ اوصیا، اگر یک نگاه نقطه‌ای باشد، از غلط‌ترین و انحرافی‌ترین نگاه‌هاست. باید نگاه ما جریانی و زنجیره‌ای باشد و نمایندگان دو جریان، یعنی الهیات طاغوتی و الهیات دینیِ انبیا و اوصیا را بشناسیم.

از این منظر، می‌توانیم ببینیم که این تعامل و تضاد چگونه در طول تاریخ اتفاق افتاده است، رشته‌های این جریان را دریابیم و نسبت میان حوادث را بشناسیم. نخستین نتیجه ساده این نگاه آن است که بتوانیم جایگاه خود را نیز پیدا کنیم؛ یعنی ببینیم در کدام مقطع از این جریان تاریخی قرار گرفته‌ایم، نمایندگان تاریخ نامقدس و طاغوت در زمان ما چه کسانی هستند و آیا عمل و نظر خود را با نمایندگان طاغوت زمان خویش تنظیم می‌کنیم یا بر اساس مبانی و الهیات نمایندگان تاریخ مقدس، یعنی اولیای الهی، راه خود را تعیین می‌کنیم. از مهدویت شیعی تا ماشیح یهودی؛ دو قرائت متفاوت از منجی‌گرایی

* در این صورت، تکلیف ما روشن می‌شود و با این آگاهی درمی‌یابیم که این سیر همچنان ادامه دارد؛ تا آخرین حلقه از زنجیره تاریخ مقدس در برابر آخرین حلقه از زنجیره تاریخ نامقدس قرار گیرد و در آن رویارویی نهایی، تکلیف بشر برای همیشه معلوم شود .

دو نکته مهم را باید در این نگاه به «تاریخ مقدس» مورد توجه قرار دهیم؛ یا به تعبیر دقیق‌تر، این نگاه چند تذکر جدی به ما می‌دهد. نخست اینکه حرکت انسان باید بر اساس حکمت خلقت عالم و آدم تنظیم شود. ما باید ببینیم بر اساس منابع وحیانی، چه حکمتی برای خلقت آدم وجود داشته است و حرکت‌های خود را متناسب با این پشتوانه عمیق، یعنی حکمت خلقت عالم و آدم، تنظیم کنیم. در غیر این صورت، ممکن است به زنجیره تاریخ نامقدس بغلتیم و در مسیر خودکامگی قرار بگیریم.

نکته نخست، کشف حکمت تاریخ و حکمت خلقت است؛ اینکه بدانیم این عالم و انسان برای چه آفریده شده‌اند. نکته دوم، توجه به پایانی است که تصویر شده، نهایتی که تعریف شده و غایتی که خالق هستی برای این حرکت تعیین کرده است. همه انبیا و اوصیا در سیر خود، در مجاهدت‌هایشان و با شریعتی که برای هدایت بشر آورده‌اند، متوجه این دو مسئله بوده‌اند: نخست، اینکه خداوند متعال چه حکمتی برای خلقت عالم و آدم دارد و دوم، اینکه به سوی کدام مقصد در حرکت‌اند. آنان پایان راه را می‌دیدند و حرکت خود را بر اساس این مبدأ و مقصد تنظیم می‌کردند.

به همین دلیل می‌توان گفت انبیا و اوصیا، نه در عمل و نه در نظر و نه در مسیر شریعت، از یکدیگر منفصل و بریده نبوده‌اند، بلکه همگی در یک جریان پیوسته قرار داشته‌اند. آن جریان پیوسته نیز یک جمله بیشتر نیست: «هدایت»

اساساً خلقت عالم و آدم برای هدایت است؛ جعل انسان و خلیفه‌الله برای هدایت است، ارسال انبیا برای هدایت است و انزال کتاب‌ها برای هدایت است. قرآن می‌فرماید: «الم * ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً...»؛ این کتاب برای هدایت است. آدم علیه السلام نیامد مگر برای هدایت، ابراهیم خلیل علیه السلام نیامد مگر برای هدایت، انجیل نازل نشد مگر برای هدایت و تورات نازل نشد مگر برای هدایت. این زنجیره، از آغاز تا انجام، زنجیره هدایت است.

بنابراین بشر باید خود را در این زنجیره تاریخ مقدس و در مسیر هدایت مستقر کند. از همین‌جا باید مهدویت را نیز تعریف کنیم و به معنای نام خود حضرت توجه داشته باشیم. «مهدی» چه نسبتی با این جریان دارد؟ مهدی، یعنی کسی که با هدایت نسبت دارد. اما هدایت برای چیست؟ هدایت در کدام تاریخ و در کدام جاده و مسیر؟

ما در اینجا همه چیز را با یکدیگر خلط کرده‌ایم. هدایت چیزی جز این نیست که بشر از ضلالت و گمراهی جدا شود و در مسیر خواست الهی قرار گیرد تا به نورانیت برسد. این همان حقیقتی است که در «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً...» نیز مورد تأکید قرار گرفته است.

اگر اصل هدایت را رها کنیم و تنها به صورت بیرونی و تاریخی مسائل نگاه کنیم، از حقیقت مهدویت فاصله گرفته‌ایم. در مهدویت، منظور اصلی هدایت است؛ امام، مأمور به هدایت است و مسئله اساسی برای ما نیز این است که در شرایطی که به سر می‌بریم، خود را چگونه تنظیم کنیم تا در این مسیر قرار بگیریم.

تا اینجا می‌خواستم عرض کنم که رویکردهای مختلفی در عرصه مهدویت وجود دارد و این رویکردها به میزان معرفت ما نسبت به موضوع امامت و هدایت بازمی‌گردد. همچنین خواستم عرض کنم که بنا بر فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله، باید امام زمان خود را بشناسیم تا از مرگ جاهلی رهایی پیدا کنیم.

دو جریان تاریخ مقدس و تاریخ نامقدس را نیز به اجمال توصیف کردم؛ دو جریانی که در طول تاریخ در برابر یکدیگر قرار داشته‌اند و یکی در مسیر هدایت و مرزهای الهی حرکت کرده و دیگری در مسیر خودکامگی، طغیان و فاصله گرفتن از خواست الهی قرار گرفته است.

بشر استعداد ندارد خودش مستقیماً به کانون خورشید نزدیک شود

* موضوع هدایت را مطرح کردید و اینکه هدف انبیا، هدایت انسان به سوی نور بوده است. در اینجا نکته‌ای وجود دارد و آن اینکه می‌توان گفت هدایت به سوی مهدویت و منجی نیز یکی از مصادیق مهم هدایت انبیا بوده است. برای مثال، در کتب مقدس، یکی از محوری‌ترین مباحث، بحث هدایت و منجی است. در قرآن کریم نیز خداوند به این مسئله توجه داده و در بخش‌هایی از انجیل نیز مباحث مربوط به آخرالزمان و منجی مطرح شده است. در بسیاری از ادیان نیز می‌توان هدایت به سوی منجی را یکی از مصادیق مهم هدایت دانست .

یکی از مصادیق هدایت، هدایت برای طی طریق در جاده نور است؛ همان‌گونه که خداوند می‌فرماید: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». انسان باید در جاده‌ای که نورانی است و به سوی نور می‌رود، طی طریق کند. اما نکته این است که استقرار در این جاده نورانی، سیر به سمت نور و نورانی شدن، نیازمند اسباب و لوازمی است. انسان نیازمند بلد راه راست است؛ نیازمند شخصی است که خودش هادی و مهدی است، خودش نور است و خودش به نور رسیده است.

به عبارتی می‌خواهم بگویم موضوع هدایت، موضوع نورانی شدن، استقرار در جاده نور و سیر و سلوک به سوی نور، الزاماً از مسیر توسل و تمسک به ساحت مقدس امام نور و امام هدایت ممکن است.

علت این مسئله بسیار ساده است. بشر محدود به مجموعه‌ای از حصرها، ناتوانی‌ها و فرصت‌های اندک است. جسم و عقل او در قید زمان و مکان گرفتار است، عمر محدودی دارد و تشخیص او نیز ممکن است دچار خطا شود و انسان را به چپ و راست بکشاند و از جاده خارج کند. بنابراین، نیازمند بلد راه و نیازمند شخصی نورانی، هدایت‌یافته و دستگیر است.

خداوند می‌فرماید: «وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ»؛ برای خود وسیله بجویید و به وسیله تمسک کنید. بشر این استعداد را ندارد که خودش مستقیماً به کانون خورشید نزدیک شود و وارد مدار آن شود. برای برخورداری بیشتر از منبع نور و گرما، ضرورتاً از حجاب، موانع و لنزهایی استفاده می‌کند تا هم محفوظ بماند و هم از نور برخوردار شود.

مجموعه ناتوانی‌های بشر و عمر محدود او باعث شده است که خداوند متعال، از روی لطف و رحمت، شخص یا اشخاصی را مأمور کند که در گستره زمین، در گستره تاریخ و در گستره حیات انسان‌ها حضور داشته باشند و به عنوان دستگیر انسان و بلد راه او، او را در جاده مستقر کنند و به سرمنزل مقصود برسانند.

موضوع امامت و موضوع رسالت، در یک کلام، همین است: انسانِ ناتوان و ضعیف، از روی لطف، کرم و رحمت خداوند متعال مورد عنایت قرار گرفته است تا پیش از آنکه فرصت‌هایش از دست برود، به هدایت و نورانیت برسد.

این موضوع را چه چیزی حمایت می‌کند؟ از آنجا که در نگاه اسلامی، بشر با ابدیت نسبت دارد و باید به سوی ابدیت حرکت کند، دنیا برای او محل گذر است و به تعبیر حدیث، مزرعه است. این انسان باید از این جاده و مزرعه، یعنی از دنیا، عبور کند و به ابدیت برسد؛ وارد عالم برزخ و قیامت شود، در حالی که درباره آن عوالم ناپیدا، آگاهی کامل، دانش کامل و معرفت لازم را ندارد.

بنابراین، باز هم از مسیر هدایت الهی، به مهدویت، به مهدی و به امام نیازمند است تا بتواند خود را به ابدیت پیوند بزند و به فلاح و رستگاری لازم برسد. جان او باید به نورانیت برسد؛ زیرا مقصود اصلی هدایت، چیزی جز این نیست که جان آدمی از ظلمات رهایی پیدا کند و به نورانیت برسد.

بخش دوم ابن گفت و گو به زودی در خبرگزاری تسنیم منتشر می‌شود.

انتهای‌پیام/  



۱ ساعت قبل / سایت تجارت نیوز

آغاز امامت امام زمان چه روزی است؟

به گزارش تجارت نیوز، نهم ربیع‌الاول، سالروز آغاز امامت حضرت ولی‌عصر (عج)، هنگامه‌ای برای تجدید عهد و میثاق امت با امام عصر (عج) و تداوم خط ولایت و امامت است؛ مقطع و ساعاتی که دل‌های منتظران بار دیگر به سوی قبله امید و نجات بشریت متوجه شده و عهد خویش را با امام زمان (عج) تازه می‌کنند.

امروز، در جهانی که بیش از هر زمان دیگری تشنه عدالت، معنویت و رهایی از ظلم و سلطه است، فرهنگ انتظار و مهدویت، نه یک باور صرفاً فردی، بلکه مکتبی زنده و الهام‌بخش برای ساختن جامعه‌ای مومن، عدالت‌خواه، مقاوم و امیدوار به آینده است. نهم ربیع‌الاول، فرصت بازخوانی این عهد و اعلام آمادگی برای یاری امام عصر (عج) و تحقق آرمان‌های بلند مهدوی است.


۲ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

سیری در القاب امام زمان (عج)؛ منتظر واقعی کنشگر است یا منزوی؟ - تسنیم

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، همه ما در عمق وجودمان آرزوی روزی را داریم که ترس و تبعیض جای خود را به آرامش و برابری بدهد. اما سال‌هاست که صحبت درباره «منجی» گاهی آنقدر با اصطلاحات پیچیده و فضاهای عرفانی دور از دسترس آمیخته شده که انسان امروزی احساس می‌کند این موضوع، ارتباطی با زندگی روزمره او ندارد. درحالیکه شناخت درست منجی، دقیقاً همان نقشه راهی است که می‌تواند به زندگی پرمشغله ما معنا و جهت بدهد.

برای گره‌گشایی از این موضوع، به سراغ دکتر فاطمه محقق، پژوهشگر حوزه دین و اندیشه، رفته‌ایم. در این گفت‌وگوی پیوسته، مانند دانه‌های یک تسبیح، از معنای نام‌های زیبای امام زمان (عج) آغاز می‌کنیم، به شیوه درست «انتظار» می‌رسیم و در نهایت، تصویر روشن آن حکومت جهانی پر از مهر را ترسیم خواهیم کرد.

نام‌ها و القاب پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام در فرهنگ قرآنی، مانیفست و نقشه راهی برای مردم هستند. در عین حال مفهوم منجی در ادیان و مکاتب گوناگون مطرح شده است. اگر بخواهید از میان این اقیانوس بیکران عناوین، به ویژه لقب شریف «صاحب‌الزمان» و «بقیه‌الله»، عیار تفاوت نگاه تشیع به منجی را با سایر مکاتب تبیین کنید، این نام‌ها چگونه جهان‌بینی ما را نسبت به زمان و حضور دگرگون می‌کنند؟

دقت کنید، برای انسان معمولی، زمان مثل یک رودخانه خروشان است که او را با خود می‌برد و هر لحظه، یک قدم به پیری و فرسودگی نزدیک‌تر می‌کند. اما وقتی می‌گوییم امام، «صاحب‌الزمان» است، یعنی او اسیر ساعت و تقویم نیست. برای او، زمان مثل یک لباس است؛ هر وقت اراده کند، این لباس زمان و مکان را از تن درمی‌آورد و لباسی از جنس ابدیت می‌پوشد. در واقع این زمان است که تحت فرمان اوست، نه او که تحت فشار زمان باشد.

برای درک بهتر، باید بدانیم جهان دو لایه دارد: لایه آشکار (طبیعت) و لایه پنهان (عالم غیب). ما با ابزارهای علمی می‌توانیم لایه آشکار را بشناسیم، اما لایه پنهان جهانی وسیع‌تر و مسلط بر این دنیاست.

قرآن کریم به زیبایی از سرعت و قدرت این عالم پنهان پرده برمی‌دارد و می‌فرماید: «وَمَا أَمْرُنَا إلَّا وَاحدَةٌ كَلَمْحٍ بالْبَصَر »؛ یعنی در آن عالم، کار خدا به اندازه یک چشم‌برهم‌زدن انجام می‌شود. امام ما به دلیل اتصال قلبی به این عالم پنهان، محدودیت‌های ما را ندارد.

از این منظر، تفاوت ما با ادیان دیگر چیست؟

دقیقاً فرق بزرگ ما با دیگران همین جا مشخص می‌شود. بسیاری از مکاتب، منجی را فقط یک «آرزوی آینده» یا یک «ایده قشنگ» می‌دانند که روزی خواهد آمد. اما ما با افتخار می‌گوییم منجی ما، یک انسان کاملاً واقعی، با نام، نشان و ویژگی‌های مشخص است که همین امروز هم «زنده» است.

در صحن مطهر پیامبر (ص) روی کاشی دوازدهم، به جای اسم، کلمه «الحیّ» (زنده) نوشته شده بود تا تأکید کند او حیات دارد و از همین حالا، جامعه از انرژی معنوی او بهره می‌برد.

این حیات مستمر، ما را به لقب دوم یعنی «بقیه‌الله» می‌رساند. قرآن در ماجرای حضرت شعیب می‌فرماید: «بَقیَّهُ اللَّه خَیْرٌ لَكُمْ إنْ كُنْتُمْ مُؤْمنینَ » (آنچه از سوی خدا باقی مانده، برای شما بهتر است). امام، همان خیر برتر و ذخیره ارزشمند خداست که اگر نباشد، زمین و اهالی‌اش فرو می‌ریزند. حال که فهمیدیم او زنده و حاضر است، سوال بعدی این است: ما به عنوان پیروان او، برای ساختن آن جامعه ایده‌آل، باید چه فرمولی را اجرا کنیم؟

  پشت پرده رنج مؤمنان؛ چرا هرچه ادعا بزرگ‌تر، امتحان سخت‌تر؟

 

اشاره بسیار ظریفی بود. اگر بپذیریم که او حاضر و ناظر است، پس ما به عنوان یک جامعه دینی، برای رسیدن به آن تمدن نوین اسلامی، نیازمند یک الگوی مدیریتی و جامعه‌شناختی هستیم. در سوره نور، خداوند عوامل رسیدن به این حاکمیت آرمانی را در چند کلمه کلیدی خلاصه می‌کند. اما در دوره امروز که انسان مدرن، از هرگونه «اطاعت محض» فراری است، چطور می‌توانید منطق «عصمت» و اطاعت از رهبر الهی را برای انسان پرسشگر امروز تشریح کنید؟

دغدغه شما، دغدغه انسان امروز است که طعم تلخ استبداد بشری را چشیده و از هر نوع تسلیم شدن در برابر یک انسان دیگر، هراس دارد.

اما بیایید به نسخه‌ای که خداوند در سوره نور برای رستگاری جامعه بشری پیچیده است، نگاهی کنیم. خداوند می‌فرماید: «وَأَقیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ». این سه ضلع یک مثلث نجات است، یعنی: نماز، برای پاکسازی فرد و اتصال روح به بی‌نهایت؛ زکات، برای مهندسی اقتصاد و زدودن ریشه‌های فقر و تبعیض؛ اطاعت از رسول، برای اینکه این انرژی عظیم معنوی و مادی، در یک مسیر صحیح اجتماعی هدایت شود.

چرا اطاعت؟

دقت کنید معنی اطاعت در اسلام با آن چیزی که امروز بین مردم و مسئولان رایج است، فرق دارد. در منطق اسلام اطاعت از پیشوای معصوم، به معنی سلب اختیار و آزادی نیست. بلکه پناه بردن به یک راهنمای بی‌خطا در طوفان فتنه‌هاست. اصل «عصمت» هم یک امتیاز جادویی نیست. این تصور غلط است که ما عصمت را یک جادوی خدایی بدانیم.

عصمت نتیجه علم حضوری و اتصال تام وجود معصوم به عالم غیب است. انسانی که پرده‌های تاریک ماده را دریده و به شهود حقایق هستی رسیده است، وقتی فرمانی می‌دهد، بر اساس نقشه دقیق مهندس هستی عمل می‌کند. اطاعت از او، در واقع اطاعت از عقلانیت محض و فرار از استبداد هوای نفس حاکمان ظالم است.

وقتی جامعه این سه عامل را درونی کرد، در طیف رحمت خدا قرار می‌گیرد و این، مقدمه رسیدن به مظهریت اسم «الرحمن» است. اما این فرآیند تکاملی و اطاعت آگاهانه، نیازمند یک موتور محرک دائمی است. ما نمی‌توانیم در خانه خودمان بنشینیم و فقط به آینده دل خوش کنیم. در اینجا مفهوم «انتظار» وارد میدان می‌شود. اما نه آن انتظاری که در فرهنگ عامیانه ما گاهی به انفعال و گوشه‌گیری تعبیر شده است.

اینجاست که چند نظر مطرح می‌شود. اینکه آیا انتظار در فرهنگ شیعه، یک احساس قلبی صرف است یا یک کنش اجتماعی تمام‌عیار؟ و اگر یک کنش است، شاخصه‌های یک منتظر واقعی در سبک زندگی فردی و اجتماعی‌اش چگونه باید باشد.

دقیقاً به نقطه دردناک فرهنگ دینی ما اشاره کردید. متاسفانه گاهی «انتظار» را با «انفعال» اشتباه گرفته‌ایم. با تکیه بر روایات و به ویژه توصیفاتی که قرآن از «عبادالرحمن» دارد، چگونه می‌توانید انتظار را به عنوان یک «رفتار عملی و انقلابی» تعریف کنید؟

بسیار عالی. بیایید یک بار برای همیشه این سوءتفاهم تاریخی را کنار بزنیم. در روایات معتبر، از انتظار فرج نه به عنوان «برترین نیّت‌ها» یا «عالی‌ترین اندیشه‌ها» بلکه به عنوان «أفضلُ الأعمال» (برترین کارها و افعال) یاد شده است.

کلمه «عمل» بار حرکت و تغییر وضعیت موجود را در خود دارد. لقب «منتظَر» برای امام در واقع آینه‌ای است که وظیفه «منتظِران» را نشان می‌دهد. وظیفه ما حفظ ایمان به عالم غیب در عصر سیطره ماتریالیسم، کسب معرفت عمیق به جایگاه ولایت و حفظ اسرار تشیع در پیچ‌وخم فتنه‌هاست. این‌ها هیچ‌کدام با خواب و بی‌تفاوتی به دست نمی‌آید.

آیا این انسان عمل‌گرا در دوران غیبت امام زمان (عج) در قرآن ترسیم شده است؟

بله؛ برای ترسیم چهره این انسان عمل‌گرا باید به تابلوی بی‌نظیر «عبادالرحمن» در سوره فرقان نگاه کنیم. خداوند، بندگان منتظر ظهور حضرت ولیّ‌عصر (عج) را این طور ترسیم می‌کند: «کسانی که در زمین با تواضع و سبکباری راه می‌روند، در برابر جهل جاهلان با سلامت نفس و گذشت برخورد می‌کنند، و شب‌ها در خلوت با خدا، دغدغه رستگاری همگان را دارند.» این‌ها همان‌هایی هستند که در رفتار و منش و همه کارها، میانه‌رو هستند و از هرگونه گناه، شرک و بیهودگی که به پیکره جامعه لطمه می‌زند، روی‌گردان‌اند.

دقت کنید؛ این اوصاف نشان می‌دهد که یک منتظر واقعی، یک راهب گوشه‌نشین نیست؛ انسان منتظر در متن جامعه فعالیت می‌کند و در همه رفتار و کارهایش تعهد و مسئولیت و کنشگری دینی دارد. چنین فردی برای ظهور تلاش می‌کند تا ظرفیت جامعه را با بندگی خدا و قرار گرفتن در مسیر مستقیم بالا ببرد.

در همین راستا، لقب «قائم» برای امام زمان (عج) به معنی قیام‌کننده و بیدارگر است، اما ایشان در غیبت به سر می‌برند. بسیاری از منتقدان می‌پرسند غیبت چه نسبتی با قیام دارد؟ اگر ایشان غایب‌اند، چگونه می‌توانند جامعه انسانی را بیدار کنند؟

برای پاسخ به این شبهه، باید از سطح ظاهری کلمات عبور کنیم و به عمق هستی‌شناسی ولایت نفوذ کنیم. خواجه عبدالله انصاری، اولین منزل سلوک الی‌الله را «یقظه» یا همان بیداری می‌داند و به آیه «أَنْ تَقُومُوا للَّه مَثْنَىٰ وَفُرَادَىٰ » استناد می‌کند.

قیام برای خدا، یعنی هوشیار شدن به این حقیقت که انسان در این کاروانسرای دنیا رها نشده است. «قائم» یعنی کسی که برپادارنده حق است، حتی اگر تمام عالم بر خلاف او بچرخند.

اما درباره غیبت؛ بیایید به تاریخ صدر اسلام بنگریم. امیرالمؤمنین امام علی (ع) بیست و پنج سال تمام، از خلافت ظاهری دور ماند و در خانه‌اش را بر روی مردم بست. آیا این غیبت، ذره‌ای از جایگاه او به عنوان «ولی‌الله» و «داعی‌الی‌الله» کم کرد؟ خیر.

غیبت، یک سنت الهی برای حفظ جان امام و آزمایش بصیرت مردم است. خورشید پشت ابر، هرچند دیده نمی‌شود، اما این زمین است که از جاذبه او بهره می‌برد و حیاتش را مدیون اوست. امام حتی در غیبت هم «داعی» و دعوت‌کننده به سوی خیر مطلق است.

طور دیگری بگویم. ماهیت دین چیزی جز دعوت به سوی خیر محض نیست. پیامبر و امام در حقیقت وجودی خود، تجسم این دعوتند. غیبت جسمانی مانع از جریان نور ولایت در جامعه نمی‌شود. بلکه برعکس، این غیبت موتور محرک بیداری یقظه در دل شیعیان است. آنها می‌دانند که برای رسیدن به آن بیداری بزرگ باید از همین امروز، در مکتب این معلم غایب حاضر، تلاش کنند و درس صلاح و اصلاح را بیاموزند.

این کلمه «صلاح» ما را به یکی از زیباترین و پرمعناترین کنیه‌های امام زمان (عج) می‌رساند؛ کنیه‌ای که راز وراثت زمین و شرط تحقق آن تمدن بزرگ را در خود پنهان کرده است. بیایید از منظر «اباصالح» این موضوع را بررسی کنیم. می‌دانیم که «اباصالح» یعنی پدر صالحان. این لقب بار عاطفی و در عین حال بار سنگین مسئولیتی را بر دوش ما می‌گذارد. چرا «پدر»؟ و این لقب چگونه با وعده قطعی قرآن مبنی بر به ارث بردن زمین توسط صالحان پیوند می‌خورد و مسیر رسیدن به آن آرمان‌شهر جهانی را ترسیم می‌کند؟

در ادبیات قرآن کلمه «أب» فقط نشان‌دهنده یک نسبت ژنی و مادی نیست، بلکه نماد ریشه، اصالت، سرپرستی و معماری یک هویت است. همان طور که از حضرت ابراهیم به عنوان «پدر» معنوی تمام انبیاء و موحّدان یاد می‌شود: «ملَّةَ أَبیكُمْ إبْرَاهیمَ »، امام زمان هم «اباصالح» است؛ یعنی الگو و سرچشمه هر حرکت اصلاحی واقعی در عالم. او پدری است که فرزندانش را با تزکیه و تأسی به خود پرورش می‌دهد.

از طرف دیگر این نکته هم مهم است، اینکه خداوند در قرآن یک قانون تغییرناپذیر در تاریخ را بیان می‌کند: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا منْكُمْ وَعَملُوا الصَّالحَات لَیَسْتَخْلفَنَّهُمْ فی الْأَرْض ». دقت کنید وراثت زمین، یک موهبت رایگان و بدون شرط نیست. شرطش ترکیب ایمان و عمل صالح است. عمل صالح هم فقط یک کار خوب ساده نیست، بلکه عملی است که هم حسن فاعلی (انجام از روی خلوص و معرفت) داشته باشد و هم حسن فعلی (انجام به درست‌ترین روش و در مناسب‌ترین زمان).

انسان فطری وقتی به برزخ اعمال خود نگاه می‌کند، حسرت می‌خورد که چرا فرصت عمرش را صرف کارهای بیهوده کرده و آرزوی بازگشت می‌کند تا «عَمَلًا صَالحًا» انجام دهد. حضرت اباصالح به ما می‌آموزد که نمی‌توان با ابزار فساد، جامعه‌ای صالح ساخت. نمی‌شود با دروغ، تهمت و بی‌قیدی، منتظر ظهور منجی بود.

پدر صالحان به ما می‌گوید که اگر می‌خواهید وارثان زمین باشید، باید از همین امروز در مدار صلاح فردی و اجتماعی بچرخید. هر گره‌ای که شما از کار یک مؤمن باز می‌کنید، هر دروغی که ترک می‌کنید و هر تلاشی که برای اصلاح محیط اطراف خود می‌کنید، در واقع لبیک است به حضرت اباصالح و تلاش به سوی آن حکومت جهانی است.

این حکومت جهانی، در نهایت، تجلی چه صفتی از خداوند خواهد بود؟

به اوج این گفت‌وگو رسیدیم: «خلیفه‌الرحمن».

به نام خداوند بخشنده مهربان. ما بحث را با رحمت آغاز کردیم و به رحمت ختم می‌کنیم. «خلیفه‌الرحمن» یعنی نماینده خدا بر روی زمین، نه برای انتقام‌جویی، نه برای اعمال قدرت، بلکه برای جاری کردن «رحمت واسعه».

در نظام‌های بشری حاکمیت بر پایه زور، سرمایه یا آرای اکثریت استوار است که همگی رنگ تغییر و زوال دارند. اما حاکمیت خلیفه‌الرحمن بر پایه مهربانی مطلق الهی بنا شده است.

خداوند در وعده استخلاف، سه دستاورد بزرگ را تضمین می‌کند: امنیت روانی و اجتماعی، تمکین دین و رسیدن به توحید خالص: «یَعْبُدُونَنی لَا یُشْركُونَ بی شَیْئًا ». عدالت در عصر ظهور فقط به معنای تقسیم مساوی ثروت یا اجرای خشک قوانین حقوقی نیست؛ بلکه عدالت وجودی است. یعنی هر موجودی در جایگاه واقعی و شایسته خود قرار بگیرد. چشم‌ها عادلانه می‌بینند، گوش‌ها عادلانه می‌شنوند و قلب‌ها، بدون کینه و حسادت، عادلانه می‌تپند.

در حال حاضر ما در عصر تکثیر وحدت زندگی می‌کنیم، یعنی پراکندگی، تضاد و چندپارگی. اما در عصر ظهور «توحید کثره» رخ می‌دهد. یعنی تمام استعدادهای متنوع، قومیت‌ها و رنگ‌ها بدون اینکه هویت خود را از دست بدهند، مثل پرتوهای یک منشور به یک مرکز واحد نورانی برمی‌گردند. انسان، چهره خدا را در آینه چهره امام خود خواهد دید.

انتهای پیام/  


۱۲ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

روش‌های امام عسکری (ع) برای آماده‌سازی ورود شیعه به عصر غیبت - تسنیم

فرهنگی

خبرگزاری تسنیم، سعید شیری: عصر امام حسن عسکری علیه‌السلام را باید یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ تشیع دانست؛ دوره‌ای که شیعیان از یک سو با فشار و نظارت حکومت عباسی مواجه بودند و از سوی دیگر، جامعه شیعه با پرسش‌ها، اختلافات و جریان‌های فکری گوناگون دست‌وپنجه نرم می‌کرد. امام در چنین شرایطی فقط وظیفه پاسخ‌گویی به مسائل فردی و شرعی را بر عهده نداشت، بلکه باید یک جامعه را برای شرایطی آماده می‌کرد که ارتباط مستقیم با امام در آن بسیار دشوار یا حتی ناممکن می‌شد.

یکی از مسائل مهم این دوره، جنگ روایت‌ها و شکل‌گیری ادعاهای انحرافی بود. هرچه دسترسی مردم به امام محدودتر می‌شد، امکان سوءاستفاده مدعیان نیز بیشتر می‌شد. از همین رو مسئله فقط انتقال سخن امام نبود، بلکه شیعیان باید یاد می‌گرفتند سخن درست را از ادعاهای جعلی تشخیص دهند. امام حسن عسکری علیه‌السلام در این شرایط، بر حفظ معیارهای اعتقادی و شناخت افراد مورد اعتماد تأکید داشتند و از جامعه شیعه می‌خواستند در برابر هر ادعا و خبری بدون بررسی تسلیم نشود.

این مسئله از منظر رسانه‌ای برای امروز نیز قابل توجه است. جامعه امروز با حجم بسیار بزرگ‌تری از اطلاعات، اخبار، کانال‌ها، صفحات و مدعیان مواجه است. در چنین فضایی، مسئله فقط «دسترسی به اطلاعات» نیست، بلکه تشخیص خبر درست از خبر جعلی و تشخیص سخن معتبر از ادعای بی‌پایه اهمیت پیدا می‌کند.

اما مسئله مهم‌تر، آماده‌سازی شیعه برای دوران غیبت بود. امام حسن عسکری علیه‌السلام در شرایطی قرار داشت که جامعه شیعه باید خود را برای دوره‌ای آماده می‌کرد که امام معصوم در دسترس عمومی نباشد. بنابراین، شیعه نمی‌توانست همچنان بر ارتباط مستقیم و روزمره با امام تکیه کند، بلکه لازم بود سازوکارهای ارتباطی، فکری و اجتماعی تازه‌ای در جامعه شکل بگیرد. این آمادگی یکی از مهم‌ترین زمینه‌های تاریخی ورود شیعه به عصر غیبت بود.

در همین چارچوب، شبکه وکالت اهمیت ویژه‌ای پیدا کرد. وکلای امام در مناطق مختلف، ارتباط میان امام و شیعیان را تا حد امکان برقرار می‌کردند، پرسش‌ها و مسائل مردم را منتقل می‌کردند و در امور اجتماعی و مالی نیز نقش داشتند. این شبکه نشان می‌دهد که امام حسن عسکری علیه‌السلام در کنار هدایت مستقیم، به ایجاد ساختاری برای اداره جامعه شیعه در شرایط محدودیت ارتباط نیز توجه داشت. شبکه وکالت؛ ابتکار امام حسن عسکری(ع) در هدایتگری جامعه

نکته قابل توجه این است که مسئله غیبت، تنها مسئله «ندیدن امام» نبود، بلکه تغییری بزرگ در الگوی ارتباط جامعه شیعه با امام محسوب می‌شد. جامعه‌ای که سال‌ها به حضور امامان و مراجعه مستقیم به آنان عادت کرده بود، باید می‌آموخت در شرایط جدید چگونه هویت اعتقادی خود را حفظ کند، مسائل خود را پیگیری کند و در برابر جریان‌های فکری و ادعاهای مختلف دچار سردرگمی نشود. از این جهت، اقدامات امام حسن عسکری علیه‌السلام را می‌توان بخشی از یک فرایند تدریجی برای آماده‌سازی فکری و اجتماعی شیعه دانست.

در این میان، مسئله اعتماد نیز اهمیت زیادی داشت. وقتی ارتباط مستقیم محدود می‌شود، نقش واسطه‌های مورد اعتماد پررنگ‌تر خواهد شد. بنابراین، جامعه باید افرادی را بشناسد که سخن و عملکردشان قابل اعتماد باشد. این موضوع در عصر امام عسکری علیه‌السلام اهمیتی دوچندان داشت؛ زیرا کوچک‌ترین انحراف در مسیر انتقال پیام می‌توانست به اختلاف، سوءتفاهم یا شکل‌گیری یک جریان انحرافی منجر شود.

جامعه‌ی معاصر امروز در معرض نوع دیگری از محدودیت و آشفتگی ارتباطی قرار دارد؛ نه به دلیل نبود ابزار ارتباط، بلکه به دلیل فراوانی بیش از حد پیام‌ها، ادعاها و مدعیان. امروز هر فرد می‌تواند تولیدکننده خبر، تحلیل، روایت دینی یا ادعای اعتقادی باشد. در چنین شرایطی، همان‌طور که جامعه شیعه در عصر امام عسکری علیه‌السلام نیازمند معیار شناخت و افراد قابل اعتماد بود، جامعه امروز نیز به تشخیص منبع معتبر و قدرت تحلیل نیاز دارد. به عالمانی نیاز دارد که سخن حق را از منبع وحی یعنی ثقلین (نه فقط قرآن منهای عترت) بگیرند و سبک زندگی خویش را مبتنی بر آن شکل دهند.

باید به این پرسش‌ها پاسخ دهیم که ائمه به ویژه امام حسن عسکری علیه‌السلام چگونه شیعه را برای زیستن در شرایطی آماده کرد که دسترسی مستقیم به امام وجود نداشت و جامعه با شایعات و جریان‌های مختلف مواجه بود؟

پاسخ به این پرسش، هم یک روایت تاریخی از عصر امام عسکری علیه‌السلام ارائه می‌دهد و هم می‌تواند مخاطب امروز را با مسئله‌ای آشنا کند که هنوز با آن مواجه است: چگونه در میان انبوه روایت‌ها، مدعیان و اخبار، مسیر درست را تشخیص دهیم و هویت فکری خود را حفظ کنیم؟ همان هویتی که ائمه اطهار و شیعیان جان‌بر کف ایشان جان خود را در راه تثبیت آن نثار کردند.

فعالیت‌های امام حسن عسکری علیه‌السلام برای آماده‌سازی جامعه شیعه جهت ورود به عصر غیبت، محدود به ایجاد شبکه وکالت و سامان‌دهی ارتباطات نبود؛ ایشان با صدور روایت‌های متعدد از جمله احادیث تفسیری، از یک سو نشانه‌ها و ویژگی‌های مهدی حقیقی را برای شیعیان تبیین می‌کردند تا راه بر مدعیان دروغین بسته شود و از سوی دیگر، با آموزش‌های اعتقادی و رفتاری، شیعیان را برای رویارویی با فتنه‌ها، شایعات و جریان‌های انحرافی دوران غیبت آماده می‌کردند. این آموزه‌ها به جامعه شیعه می‌آموخت که در دوران فقدان دسترسی ظاهری به امام، هویت اعتقادی خود را حفظ کند، در برابر هر ادعا و روایتی تسلیم نشود و با تمسک به معیارهای اهل‌بیت علیهم‌السلام، راه حق را از مسیرهای انحرافی بازشناسد. راهکاری از امام حسن عسکری(ع) در عبور از فتنه‌های آخرالزمان

انتهای‌پیام/  




 انیمیشن چینی سودآورترین فیلم تاریخ سینما شد
۸ ساعت قبل / سایت هم میهن

انیمیشن چینی سودآورترین فیلم تاریخ سینما شد

انیمیشن چینی Niu Lai با بودجه‌ای ناچیز و فروش میلیونی، لقب سودآورترین اثر تاریخ سینما را به خود اختصاص داد.

 «صبح جمعه با شما» به رادیو بازگشت
۸ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

«صبح جمعه با شما» به رادیو بازگشت

برنامه قدیمی «صبح جمعه با شما» پس از وقفه‌ در تولید با فصل جدید و با تغییر تیم تولید، از جمعه ۶ شهریور به رادیو بازمی‌گردد.

 نمی‌توانیم بگوییم چه کسی در تئاتر باشد و چه کسی نباشد! | مجموعه رسانه ای صبا
۱۱ ساعت قبل / سایت صبانیوز

نمی‌توانیم بگوییم چه کسی در تئاتر باشد و چه کسی نباشد! | مجموعه رسانه ای صبا

فرزانه سعادتی/صبا، در سال‌های اخیر، صحنه تئاتر ایران بیش از گذشته شاهد حضور بازیگران شناخته‌شده سینما و تلویزیون بوده است؛ چهره‌هایی که گاهی با سابقه طولانی در سینما و تلویزیون وارد تئاتر می‌شوند و گاهی نیز پس از سال‌ها دوری از صحنه، حضور خود را با یک نمایش تازه از سر می‌گیرند. این روند اگرچه

 هیفا وهبی با استایل لاکچری در عربستان + عکس
۱۳ ساعت قبل / سایت تابناک

هیفا وهبی با استایل لاکچری در عربستان + عکس

هیفا وهبی با یک استایل لاکچری و چشمگیر در جده ظاهر شد و توجه‌ها را به خود جلب کرد.

 مردم ما در جنگ اقتصادی هم پیروز می‌شوند - تسنیم
۲۳ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

مردم ما در جنگ اقتصادی هم پیروز می‌شوند - تسنیم

روایت صادق آهنگران از نسل مداحان دیروز و امروز و ماجرای نماهنگ مشترک با حسین طاهری

 هیچ‌وقت فکر نمی‌کنم که تمام واقعیت در دستان من است
۶ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

هیچ‌وقت فکر نمی‌کنم که تمام واقعیت در دستان من است

پنجاهمین نشست «شب‌های مستند» موزه سینما با حضور ارد عطارپور، مستندساز برگزار و جنبه‌های مختلف مستند «رویای سیاه»؛ بخشی از تاریخ نفت و وقایع اجتماعی مرتبط با آن از زبان محمدعلی موحد، ادیب و مولانا پژوه برجسته، بررسی شد.