
بین الملل
فرهاد پاشاوند- طرحی که امروز در محافل فکری آمریکایی و صهیونیستی درباره لبنان مطرح میشود، صرفاً یک برنامه امنیتی برای مهار یک بازیگر مسلح نیست، بلکه بخشی از راهبردی چندلایه برای بازآرایی موازنه قدرت در این کشور است.
گزارشهای راهبردی منتشرشده از سوی اندیشکدهها و رسانههای آمریکایی و صهیونیستی نشان میدهد که واشنگتن به این جمعبندی رسیده است که حذف حزبالله از طریق حمله نظامی مستقیم نه ممکن است و نه میتواند به نتیجهای پایدار منجر شود.
دلیل این ارزیابی نیز روشن است؛ حزبالله صرفاً یک سازمان نظامی نیست، بلکه بازیگری سیاسی، اجتماعی، امنیتی و نظامی است که در جامعه لبنان با مفاهیمی همچون بازدارندگی، تضمین امنیت و صیانت از تمامیت ارضی این کشور پیوند خورده است. از همین رو، سیاست آمریکا دیگر بر «نابودی فوری» حزبالله استوار نیست، بلکه «فرسایش تدریجی» این قدرت را از طریق مجموعهای از ابزارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، رسانهای و امنیتی دنبال میکند.
نخستین مؤلفه این سیاست، انتقال انحصار سلاح از حزبالله به دولت لبنان است. واشنگتن تلاش میکند دولت لبنان بهعنوان تنها نهاد دارای مشروعیت نظامی و امنیتی تثبیت شود و بهتدریج نقش مستقل نظامی حزبالله از معادلات داخلی حذف شود. در همین راستا تقویت ارتش لبنان، آموزش و تجهیز یگانهای منتخب آن و نیز اعمال فشار سیاسی برای اجرای اصل «انحصار سلاح در دست دولت» در دستور کار قرار گرفته است. هرچند این سیاست در ظاهر با عنوان تقویت حاکمیت ملی لبنان معرفی میشود، اما هدف عملی آن کاهش نقش حزبالله در ساختار قدرت لبنان است.
با این حال، در نگاه طراحان آمریکایی، مسئله تنها سلاح حزبالله نیست. گزارشهای راهبردی نشان میدهد که عامل اصلی تداوم قدرت این جریان، پشتوانه اجتماعی و ایدئولوژیک آن است؛ پشتوانهای که طی سالهای گذشته موجب شده حزبالله صرفاً به یک نیروی نظامی محدود نشود، بلکه در بخشهایی از جامعه لبنان نقش تأمینکننده امنیت، خدمات و حمایت اجتماعی را نیز ایفا کند. از همین رو، یکی از محورهای اصلی این سیاست، جایگزین کردن دولت لبنان در این کارکردها و نهادینه کردن این تصور در افکار عمومی است که امنیت، رفاه و خدمات عمومی باید از طریق دولت مورد حمایت غرب تأمین شود، نه آنکه از مسیر حزبالله تأمین گردد.
در …












