
تئاتر هم مانند خیلی چیزهای دیگر به معضلات امروزمان از جمله روزمرگی، بیفکری، بیخردی، بیدانشی، کاسبکاری و.... مبتلا شده که خیلی هم نمیتوان برایش چارهاندیشی کرد. چراکه معدود آدمهایی در این حرفه باقی ماندند که تئاتر را برای تئاتر بخواهند نه درآمد و یا کسب پول و شهرت. آنهایی که چشم و دلشان سیر باشد و عمری را به پای این هنر صرف کرده باشند هنوز برایش دل میسوزانند، به آن تعصب دارند، کمفروشی نمیکنند و استاندارهای خود را زیر پا نمیگذارند.
حسن معجونی یکی از همین آدمهاست. او از جوانی روی صحنه بوده، درخشیده و نگاهها را به خود جلب کرده. آن هم تنها با توانایی، دانش، سختکوشی و پشتکارش. دور از حاشیهها و ابتلائات روزگار کار کرده، بهترین نمایشها را روی صحنه برده و درخشانترین بازیها را از خود به جا گذاشته است. یکی از موفقترین گروههای تئاتر را تاسیس کرده، گروهی از جوانان مستعد و باانگیزه را پرورش داده و راهی تئاتر، سینما و پلتفرمها کرده و در زمان خود جشنواره مونولوگی را به راه انداخته که تا امروز نظیرش تکرار نشده است. در واقع معجونی در تمام این سالها در سختترین شرایط و نابهسامانترین روزها تنها کار کرده و کار. تا وقتی شرایط برای کار در تئاتر برایش فراهم باشد، آن را به هر هنر دیگری ترجیح میدهد و وقتی اوضاع را آنقدر مساعد و مناسب نمیبیند به ناچار به مدیومهای دیگر سرک میکشد. بدون جار و جنجال و غرهای مرسوم در میان هنرمندان کار کرده و زندگی میکند. بدون اینکه از کسی یا جایی طلب داشته باشد، با کار کردن درآمد کسب کرده و زندگی خود را پیش میبرد. وقتی شرایطش مهیا باشد به تربیت نسل جوان میپردازد، اگر نباشد، با انتخاب و شناخت جوانهای باانگیزه، طور دیگری آنها را حمایت میکند و در این میان هم با انتخاب نقشهایی که میتواند در اجرای آنها بخشی از هنر خود را به نمایش درآورد، بیکار نمیماند و هنر خود را صرف میکند.
ما که بازیهای حسن معجونی را از اجراهای علی رفیعی، امیررضا کوهستانی، زندهیادان داوود رشیدی و آتیلا پسیانی و... به خاطر میآوریم، تمایل داریم که او را مدام روی صحنه ببینیم و با حضور او دلخوش باشیم که نمایش خوبی روی صحنه است و با خیال راحت میتوانیم یک یا چند بار به تماشای این اجرا بنشینیم، اما خودش بهتر از هرکس دیگری میداند چه زمانی باید روی صحنه باشد و چه موقع از آن فاصله بگیرد.
تا همین چند شب پیش معجونی در نمایشی با نام «براساس دایی وانیا از آنتوان چخوف» در تماشاخانه لبخند روی صحنه بود. اثری که خود حدود یک دهه پیش آن را روی صحنه برد اما متفاوتتر از همه اجراهای این متن که تا پیش از آن دیده بودیم. نگاه معجونی به چخوف با اکثر کارگردانانی که متنهای این نویسنده را به اجرا درمیآوردند تفاوت عمدهای دارد. اجراهای معجونی پرخون و گرم و طنازانه است و هیچ خبری از فضای سرد و خموده و افسردهای که در نوشتههای چخوف وجود دارد، نیست. در اجراهای مشابه کارگردانان دیگر، سردی و بیروحی در آثار چخوف موج میزند و تماشاگر با تماشای آنها، همراه با احساس یخزدگی از سالن خارج میشود. اما معجونی معتقد است، چخوف همین است که او به نمایش میگذارد. با شخصیتهای طناز و البته سیاس. هیچ نشانی از سردی و روزمرگی و بینشاطی در اجراهای معجونی از چخوف نیست و تمامی آثاری که از این نویسنده به صحنه برده این نگاه را با خود به همراه دارد. از «مثل خون برای استیک» تا «خرس و خواستگاری» و «مرغ دریایی» و «در مضار توتون» و همین «دایی وانیا» و یا «سه خواهر».
اجرایی که تا همین چند شب پیش با بازی معجونی و هوتن شکیبا با نویسندگی و کارگردانی یوسف باپیری روی صحنه رفت هم واجد همین ویژگیها بود. یکی از همان اجراهایی که تماشاگر از تماشایش لذت میبرد و پس از خارج شدن از سالن تا روزها و هفتههای بعد آن را مرور میکند و سرشار از لذت تماشا میشود. باپیری متنی طراحی کرده که دو بازیگر، اجرای چندین نقش را برعهده دارند و به این شیوه نمایش پرپرسوناژ «دایی وانیا» را به اجرا درمیآورند. این خود ایده جذابی است اما عملی شدن آن تنها با دو بازیگر توانمند ممکن خواهد بود که خود سرشار از ایده و خلاقیت باشند. هوتن شکیبا بازیگر ثابت نمایشهای این کارگردان است و رفاقت و سابقه همکاری زیادی با او دارد. باپیری پس از اینکه موفق میشود رضایت معجونی را برای بازی در نمایشش جلب کند، در واقع کار خود را انجام شده دریافته چراکه ترکیب این دو بازیگر هرآنچه لازم است را به نتیجه میرساند. تنها ایدههایی که این دوبازیگر برای اجرای متن چخوف با خود به همراه میآورند، برای به صحنه آوردن نمایش با این شکل و شمایل سخت و دشوار کفایت میکند و «دایی وانیا» را به سر منزل مقصود میرساند.
به همین خاطر است که نمایش بیش از آنچه به حس و حال باپیری و سابقه کارگردانیاش شبیه باشد به اجراهای معجونی که اتفاقا شکیبا هم در آنها بازی کرده است، نزدیک است. البته نشانههایی از باپیری در اجرا وجود دارد مانند همان نمایشنامهای که از دیوید هر در وسط اجرا نامش مطرح میشود و شکیبا بخشهایی از آن را که مربوط به جنگ اعراب و صهیونیستها است وسط اجرای متن چخوف تکخوانی میکند! اما نکته مهم در این نمایش فاصلهگذاری غریب و شگفتانگیزی است که بازیگران در اجرای شخصیتها از خود ارائه میدهند. این فاصلهگذاری از پیش از آمدن بازیگران روی صحنه آغاز میشود و انگار کارگردان و بازیگران با تماشاگران از همان ابتدا شرط میکنند که منتظر تماشای یک نمایش خطی و سرراست نباشید. در واقع این فاصلهگذاری آنقدر نامحسوس و غیرمنتظره است که گاهی اوقات تنها تماشاگر باهوش و حواسجمع میتواند از آن سر دربیاورد و گیج نشود. معجونی و شکیبا بدون اینکه تغییری در صدا و لباس خود به وجود بیاورند با تمهیداتی مانند کمی تغییر لحن و یا ادبیات متفاوت و تغییرات فیزیکال، نقش زنان نمایش را هم به اجرا درمیآورند، بدون اینکه توی ذوق بزند و نیازی به تمهیدات زنانه برای اجرای این نقشها باشد.
نکته مهم این است که تماشاگر هم به خوبی متوجه تغییر کاراکترها میشود. هرچند شاید فهم نمایش برای تماشاگر توریستی که تنها برای مواجهه با بازیگران شاخص به تماشای اجرا نشسته باشد، کمی گیجکننده باشد اما او هم متوجه روند داستان و رودرویی کاراکترها میشود و این کار دشواری است که تنها از پس بازیگرانی خلاق و حرفهای برمیآید و آنها هستند که میتوانند این کار سخت را به نتیجه برسانند. در واقع متن پربازیگر چخوف را معجونی و شکیبا به تنهایی پیش میبرند. آنها نقشهای دکتر، دایی وانیا، یلنا، سونیا، استاد، دایه را چنان با مهارت روی صحنه به اجرا درمیآورند که تماشاگر شگفتزده میشود و آنچنان با فاصلهگذاری ظریف و بدون وقفه این نقشها را تبدیل به هم کنند که در تئاتر ایران کمنظیر است.
طراحی صحنه نمایش به کمک حمایتکننده مالی اجرا کمی شلوغ و گلدرشت به نظر میرسد اما میزانسهای طوری طراحی شده که براساس تغییر کاراکترها کاربردی به نظر میرسد. هرچند میتوان تعدادی از میز و صندلیها و محصولات اساپنسر را کم کرد تا کمتر حضور او در چشم مخاطب فرو رود.
همه اینها است که این «دایی وانیا» را متمایز از تمامی نسخههای این متن میکند که تا به امروز روی صحنه رفته و دقیقا به همین دلیل است که این نمایش حالا تبدیل به یکی از همان اجراهای به یادماندنی تئاتر ایران شده است. هرچند که دور اول اجرای نمایش باپیری به پایان رسید اما بهزودی دوباره به صحنه خواهد رفت و کاش شرایطی مهیا شود که «براساس دایی وانیا آنتوان چخوف» شبهای زیادی روی صحنه باشد، دانشجویان تئاتر و تماشاگران علاقمند و توریستی و غیرتوریستی تئاتر مدتها فرصت تماشای این نمایش را داشته باشند و تفاوت اجرای خوب و حرفهای و پر از ایده را با اجراهای سریدوزی و کاسبکارانه این روزهای تئاتر به خوبی دریابند و البته کاش حسن معجونی و هوتن شکیبا فرصت بیشتری برای حضور در صحنه تئاتر پیدا کنند تا اجراهای بهتری روی صحنه رود و علاقمندان تئاتر در وفور نمایشهای روی صحنه، قدرت انتخابِ اجرایی قابل دیدن و تامل را داشته باشند.
روزنامهنگار حوزه فرهنگی*
۲۴۲۲۴۲ کد مطلب 2263363






