وقتی بیشتر عمر خود را به خواندن کتب خاکگرفته و ورق زدن نشریات قدیمی و جستجو در اقوال و تامل در احوال پیشینیان بگذرانی و وقتی بیتوجه به قیل و قال اخبار زمانه، سرگرم تاریخنگاری ادبیات کودک و نوجوان و شاخهها و چهرههایش باشی، دیگر ناخواسته معاصران و دوره و بریهای خودت را هم به عنوان اجزا و عناصری از کلیت تاریخ، تاریخی که آیندگان در سالها و دههها و شاید قرنهای بعد از آن سخن خواهند گفت تصور میکنی.

امروز احمد مسجد جامعی هفتاد ساله شد.سه دهه آشنایی با او را که در سالهای اول در قالب روابط مدیرمسئول با روزنامهنگار و مدیر عالی با مدیر میانی شکل گرفت و بعد فارغ از هر گونه روابط اداری و شغلی، صرفاً در قاب دوستی و گپهای گهگاه فرهنگی تداوم یافت مرور میکنم، این ایده در ذهنم شکل میگیرد که نادانسته با کسی معاشرت کردهام که صفحات و فصلی از تاریخ ادبیات کودک و نوجوانی را که روزی، مورخی مکتوب خواهد کرد به خود اختصاص خواهد داد.
مسجد جامعی سالهای سال مدیر دولتی و کنشگر فرهنگ و هنر بوده و نقد و ارزیابی کارنامهاش و احصاء محسنات و معایب و نقص کردهها و ناکردههایش موضوع پژوهش کارشناسان و ناقدان و از مجال این نوشته خارج است. اما در این …












