قیمت طلا امروز




 سایت خبرآنلاین / ۱۴۰۵/۰۵/۲۵

گرفتاری ایرانیان در دام «قندخون تخیل»

ما به حیث تاریخی مردمانی عاطفی و تخیلی هستیم و آمادگی فراوانی داریم که بر اساس همین دو متغیر زندگی کنیم و آمادگی چندانی برای زندگی عقلانی و مرتبط با واقعیت نداریم. زعمای قوم باید در یک کلان‌پروژه در فکر تدوین سیاست و سیاستگذاری‌هایی باشند که چشم‌انداز روشنی را برای جامعه پیش چشم می‌آورد. بزرگی در مورد فرهنگ ایرانی می‌گفت: «عشق عسل است، اما ما به قند خون مبتلا هستیم.» برای مردم ما که قرن‌ها زیر سایه سنگین تخیل و عاطفه زندگی کرده‌اند، تمرکز بیش از حد بر عاطفه و تخیل، راهبرد زیانباری است.
 گرفتاری ایرانیان در دام «قندخون تخیل»

گروه اندیشه: دکتر سید مهدی زرقانی عضو هیات علمی دانشگاه فردوسی مشهد در یادداشتی که در روزنامه اعتماد منتشر کرده، به ریشه‌یابی تاریخی و فرهنگ‌شناختی غلبه «تخیل و عاطفه» بر «عقلانیت و واقع‌گرایی» در ایران می‌پردازد. نویسنده توضیح می‌دهد که چطور هم‌آیی شعر، تصوف و جریان‌های سیاسی معاصر (از حزب توده تا شریعتی) زبان و فرهنگ ایرانی را عاطفه‌محور کرده است. هرچند تخیل در هنر کارساز است، اما تبدیل آن به استراتژی دائمی در حکمرانی و رسانه، جامعه را دچار اختلال شناختی و فاصله از واقعیت می‌کند؛ وضعیتی که اتخاذ استراتژی «تخیل‌بس» در برنامه‌ریزی کلان را ضروری می‌سازد. این یادداشت را در ادامه می خوانید: 

****

بسیاری از رفتارهای ما ریشه در قوه متخیله‌مان دارد. فارابی آنگاه که قوای درونی آدمی را برمی‌شمارد، قوه متخیله را دارای قدرت آفرینش می‌داند؛ یعنی قوه‌ای که می‌تواند با ترکیب داده‌هایی که از طریق حس‌های مادی و باطنی دریافته، صورت‌هایی بیافریند که در عالم خارج از ذهن وجود ندارد. مثلا اسب شاخدار یا غول یا حیوانی که می‌تواند مثل آدمی حرف بزند و رفتارهای عاقلانه داشته باشد. این قوه فقط از آن شاعران و هنرمندان نیست، بلکه همه آدمیان کمابیش از آن برخوردارند. منتقدان ادبی دوره نئوکلاسیک قائل به دو نوع تخیلِ اولیه و ثانویه بودند.

اولی در دسترس همه است و دومی در اختیار هنرمندان. در تکوین دانش‌های بشری، اعم از تجربی و غیر آن، همیشه تخیل نقش کلیدی دارد؛ چنانکه گاهی تخیل را با تعقل برابر دانسته‌اند. در اینکه دقیقا منظور از تخیل و قوه متخیله چیست بین علما تفاوت نظرهایی وجود دارد، اما می‌توان تخیل را قوه‌ای تعریف کرد که می‌تواند چیزهایی را در ذهن ایجاد کند که ممکن است در عالم واقع و بیرون از ذهن وجود نداشته باشند. بدین‌ترتیب گاهی تخیل نقطه مقابل واقعیت می‌شود و امر تخیلی معادل امر غیر واقعی است.

در این معنا امر تخیلی با امر آرمانی یکی می‌شود و ما رویاها و آرزوهای‌مان را در جهان تخیلی برمی‌سازیم. حتما همه ما هر روز چند ساعتی را در جهان تخیلی‌مان سیر می‌کنیم. اینقدر هست که جهان تخیلی ما گاه بسیار دور از دسترس است و گاهی اصلا امکان تحقق ندارد. 

 شاعران و هنرمندان اگر دست به دامن تخیل شوند و پایه و اساس آثارشان را بر تخیل قرار دهند، عیب و ایرادی بر آنها وارد نیست. ما می‌توانیم بر نوع تخیل آنها نقد وارد کنیم، اما در اینکه مایه و پایه آثارشان تخیل است، تردیدی نیست. اما مثلا یک فیزیکدان یا شیمیدان یا پزشک یا جامعه‌شناس در حد بسیار کمتری می‌تواند تخیل را اساس فعالیت علمی خود قرار دهد. من بررسی علمی و دقیقی انجام نداده‌ام، اما به گواهی آثاری که بر جای مانده است، در دوره کلاسیک به زبان فارسی، کمیت آثار شاعرانه و تخیلی بسیار بیشتر از آثار غیر تخیلی و علمی‌ بوده است.

مجموعه عوامل متعدد و متنوعی دست به دست هم داده تا ما از حدود قرن ششم به بعد بیشتر سراغ ژانرهای شاعرانه برویم. به‌طوری که قابلیت‌های زبان فارسی در بیان منویات شاعرانه و تخیل‌بنیاد بسیار بیشتر بالفعل شده تا قابلیت‌های این زبان برای بیان مفاهیم علمی و عقلانی که بنیاد تخیلی ندارند و از منطق عقلانی تبعیت می‌کنند. در نتیجه به‌طور تاریخی، روح زبان فارسی بیشتر شاعرانه شده است. تصوف هم در این میان نقش بسیار زیادی داشت.

تصوف بر شهود و اشراق تاکید داشت نه بر استدلال و تعقل منطقی؛ پای استدلالیان را چوبین می‌دانست. تصوف با برجسته کردن عنصر عاطفه در مواجهه با همه‌چیز، عملا زبان فارسی را به طرف عاطفی شدن پیش برد. دریافت‌های شهودی عرفا را نمی‌شد با بیان استدلالی و منطقی بیان کرد، لاجرم آنها به طرف زبان تخیل‌بنیاد شعر رفتند و ژانرهای شاعرانه را برای بیان منویات‌شان مناسب‌تر یافتند.

هم‌آیی شعر و تصوف و تبدیل شدن تصوف به گفتمان غالب در ایران پس از قرن ششم سبب شد که بُعد عاطفی و تخیلی زبان فارسی بیشتر از بعد عقلانی و استدلالی آن شکوفا شود و از آنجا که «زبان خانه هستی است»، مردم ما نیز به طرف عاطفه و تخیل گرایش بیشتری یافتند تا تعقل و واقعیت. ما مردمی شدیم عاطفی و تخیلی. 

 علت حمله منتقدان فرهنگی و ادبی عصر مشروطه، یعنی کسانی مثل آخوندزاده، میرزاآقاخان و بعدها کسروی، به ادبیات و فرهنگ کلاسیک یکی همین بود که آنها فکر می‌کردند لیدرهای فرهنگی ما در جهان کلاسیک بر عاطفه و تخیل بیش از حد تمرکز داشته‌اند و اقتضائات جهان مدرن ایجاب می‌کند که ما به طرف عقلانیت پیش برویم. اینکه پس از مشروطه، ژانرهای منثور ما بر ژانرهای شعری غلبه یافت و حتی شعر ما به طرف نثر حرکت کرد و برای خود مسوولیت‌های تازه تعریف کرد، بدان سبب بود که متفکران و فعالان فرهنگی و ادبی عصر جدید فکر می‌کردند باید مردم را به سمت و سوی عقلانیت و واقعیت سوق داد.

آنها فکر می‌کردند باید تخیلی را که در تقابل با واقعیت قرار می‎‌گیرد و باعث می‌شود مردم رابطه‌شان را با واقعیت کم کنند یا از دست بدهند، به تدریج به حاشیه راند. در سال‌های پس از 1320 هم حزب توده با انگشت نهادن بر دو عنصر تخیل و عاطفه طرح‌های کلان خویش را پیش برد و نفوذ بسیار زیادی در میان طبقات مختلف جامعه ایرانی داشت. بر عکس آنچه تصور می‌شود، حزب توده در تخیلی کردن و عاطفی کردن فرهنگ معاصر نقش ویژه‌ای داشت.

شورمندی انقلابی آن سال‌ها حتی متفکران بزرگی مثل دکتر شریعتی را هم تحت تاثیر قرار داد تا روایتی از اسلام ارایه دهد که به جانب عاطفه و تخیل گرایش بیشتری داشت تا عقلانیت و واقعیت. برای همین بود که ابوذر را اسطوره کرد نه مثلا سلمان را.

تصویری که از شخصیت‌های بزرگ دینی ما مثل حضرت امیر، حضرت فاطمه، امام حسین در آثار او بازنمایی شده، تصویر یک انقلابی پرشور است تا یک متفکری که به عقلانیت گرایش دارد. او به ما آموخت که می‌توان تاریخ را هم از زاویه عاطفه و تخیل روایت کرد و اتفاقا روایت اثرگذار و تخیل‌بنیاد و عاطفه‌محوری از تاریخ ارایه داد که در زمانه خود بسیار جریان‌ساز هم شد. ما در بزنگاه‌های مختلف تاریخی به کمک عاطفه و تخیل بر بسیاری از بحران‌های اجتماعی پیروز شده‌ایم و بسیاری از پروژه‌های بزرگ اجتماعی را با تمرکز بر همین دو عنصر پیش برده‌ایم، اما قسمت خطرناک ماجرا وقتی است که تخیل و عاطفه تبدیل شود به مبنای راهبردی دایمی برای هدایت و مدیریت جامعه. عاطفه و تخیل در جمهورِ مردم شور ایجاد می‌کند و به اصطلاح شورآفرین است. این دو برای مقاطعی که نیاز به شور داریم، می‌توانند ابزار مفیدی باشند، اما نمی‌توانند پایه برنامه‌ریزی طولانی‌مدت برای تربیت فرد و جامعه قرار گیرند. 

 این موضوع جانب دیگری هم دارد؛ روایت در طول تاریخ دست‌مایه‌ای بوده برای گفتمان‌های مختلف. هر گفتمانی و حزبی و جریانی و فرقه‌ای سعی کرده روایت خود را جا بیندازد و با تسلط بر جهان روایت‌ها تسلطش را بر ذهن و زبان مخاطبان حفظ کند. امروزه تحلیلگران به درستی دریافته‌اند نبرد روایت‌ها اگر مهم‌تر از نبرد میدانی نباشد، قطعا از آن کمتر نیست. گفتمانی پیروز میدان است که بتواند روایت خود را جا بیندازد و روایت‌های رقیب را به حاشیه براند.

اینجاست که نقش رسانه و اهل فرهنگ و بیان و بنان از نقش توپ و تانک بیشتر می‌شود. ذهن‌ها تابع روایت مسلطند و حتی واقعیت‌های عینی و بیرونی را تحت تاثیر روایت مسلط تحلیل می‌کنند و می‌بینند. در روایت، رتوریک اهمیت پیدا می‌کند و روایت‌سازان با استفاده از شگردها و تمهیدات بلاغی و بیانی سعی می‌کنند روایت خود را بر ذهن‌ها سوار کنند و این درست همان نقطه‌ای است که تخیل و عاطفه وارد عرصه می‌شوند.

روایت‌سازان ما از طریق بازی با عاطفه و تخیلِ مخاطب روایت خود را جا می‌اندازند و بدین‌ترتیب دست کم برای مدتی بر ذهن و زبان مخاطبان مسلط می‌شوند، اما مردم تیزهوش‌تر از آنند که مدت زیادی فریب روایت برساخته‌ای را بخورند که مغایر با واقعیت‌های عینی باشد. بازی روایت‌ها در دل بحران‌ها بسیار کارساز است، اما وقتی موج‌ها بخوابند و طبل توفان از نوا بیفتد، نمی‌توان با روایت‌های برساخته که مغایرت زیادی با واقعیت‌های میدانی دارد، جامعه را به درستی مدیریت کرد. بهترین وضعیت این است که تناسب و تقارن و تلائم روایت با واقعیت در بالاترین سطح باشد. آن روایت می‌تواند انگیزه‌بخش و مایه رشد جامعه باشد. 

 اگر طراحان سیاست‌های کلان و راهبردی کشور در دام تخیل و عاطفه درافتند و سیاست‌های کلان داخلی و استراتژی‌های روابط خارجی را بر اساس تخیل و عاطفه بنا نهند، به اعتبار قاعده «الناس علی دین ملوکهم» مردمان نیز به همین دو عنصر گرایش بیشتری پیدا می‌کنند و در مسائل روزمره زندگی و تصمیمات فردی و اجتماعی‌شان که ممکن است ربط چندانی با حکومت نداشته باشد، با محوریت تخیل و عاطفه تصمیم می‌گیرند و عمل می‌کنند.

روایت‌های کاذب که دولت‌ها علاقه دارند آن را از طریق رسانه‌ها بر ذهن و زبان مردم مسلط کنند، در این میان می‌تواند ویرانگر باشد، چون مخاطبان گرفتار تخیل و عاطفه را هر چه بیشتر در جهل مرکب‌شان فرو می‌برد و آنها را به ارتکاب خطاهای تحلیلی و شناختی معتاد می‌کند. استعاره اعتیاد را عمدا به کار بردم تا عمق فاجعه را نشان دهم. این رویداد اگر گسترش پیدا کند، می‌تواند بنیادهای یک جامعه را فرو بریزد.

تمرکز بیش از حد بر عاطفه و تخیل با کمک روایت‌های برساخته خلاف امر واقع ارتباط آدمی را با واقعیت کم می‌کند و در شرایط حاد، رابطه انسان و واقعیت در ذهنش گم می‌شود. رسانه‌هایی که طی چند دهه با کمک قدرت جادویی روایت «امر تخیلی» را به عنوان «امر واقعی» به ذهن مردم القا کنند یا موفق می‌شوند یا شکست می‌خورند و در هر دو صورت به زیان جامعه است. اگر موفق شوند مردمی تربیت کرده‌اند که بر اساس تخیل و عاطفه تصمیم می‌گیرند و عمل می‌کنند و اگر شکست بخورند نقش فعال رسانه را به عنوان مهم‌ترین ابزار تربیت جامعه از بین برده‌اند.

ما به حیث تاریخی مردمانی عاطفی و تخیلی هستیم و آمادگی فراوانی داریم که بر اساس همین دو متغیر زندگی کنیم و آمادگی چندانی برای زندگی عقلانی و مرتبط با واقعیت نداریم. زعمای قوم باید در یک کلان‌پروژه در فکر تدوین سیاست و سیاستگذاری‌هایی باشند که چشم‌انداز روشنی را برای جامعه پیش چشم می‌آورد. بزرگی در مورد فرهنگ ایرانی می‌گفت: «عشق عسل است، اما ما به قند خون مبتلا هستیم.» برای مردم ما که قرن‌ها زیر سایه سنگین تخیل و عاطفه زندگی کرده‌اند، تمرکز بیش از حد بر عاطفه و تخیل، راهبرد زیانباری است. انگار ما به نقطه‌ای از حیات اجتماعی و تاریخی خود رسیده‌ایم که باید «تخیل‌بس» و «عاطفه‌بس» را مبنای برنامه‌ریزی کلان و طولانی‌مدت خود قرار دهیم. ما به قند خون مبتلا شده‌ایم و باید از عسل تخیل و عاطفه با احتیاط و زیرنظر متخصصان استفاده کنیم. 

216216 کد مطلب 2256056



۲ ساعت قبل / سایت خبرفوری

آثار احتمالی «طرح مقابله با نفوذ بیگانگان» بر فعالیت‌های علمی و دانشگاهی

 دیروز روح‌الله نجابت، عضو کمیسیون امنیت ملی و یکی از طراحان این طرح برای کاهش نگرانی‌ها، ابعاد جدیدی از این طرح را رونمایی کرد که نه تنها منجر به کاهش التهاب و نگرانی‌های عمومی جامعه نشد، بلکه بر حجم انتقادات از این ایده نیز افزود. طرح اخیر مجلس با عنوان «نفوذ» در حوزه‌های علمی و دانشگاهی، بازتاب‌‌دهنده رویکردی است که می‌تواند استقلال آکادمیک را در معرض آسیب‌‌های جدی قرار دهد. اگرچه هدف قانونگذار مقابله با تهدیدات امنیتی عنوان شده است، اما تعمیم این نگاه به ساختارهای آموزشی و پژوهشی، نه‌تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه تعاملات میان جامعه نخبگانی و بدنه حاکمیت را به تقابل می‌کشاند.نخستین پیامد این طرح، ایجاد فضای «خودسانسوری» در دانشگاه‌هاست. محیط علمی، نیازمند تساهل و آزادی برای نقد و پرسشگری است. زمانی که چتر نظارتی، از حوزه‌های کلان به جزییات پژوهش‌ها و نشست‌های علمی کشیده شود، استاد و دانشجو برای مصون ماندن از برچسب‌های سیاسی، به سوی محافظه‌کاری سوق می‌یابند. نتیجه این فرآیند، رکود در تولید علم بومی و کاهش انگیزه برای حل مسائل واقعی کشور است، چراکه علم برای رشد، نیازمند فضایی است که در آن «ایده» بر «ایدئولوژی» مقدم باشد. دومین پیامد، تشدید روند مهاجرت نخبگان است. در نهایت، تداوم این مسیر، پیوند میان دانشگاه و صنعت را که موتور محرک اقتصاد دانش‌بنیان است، سست می‌کند. برای دستیابی به اقتدار ملی، کشور نیازمند «هم‌افزایی» است، نه «تفرقه». مجلس باید بداند که نظارت بر دانشگاه‌ها اگر با احترام به شأن تخصصی آنها همراه نباشد، نتیجه‌ای جز انزوا و خروج از ریل توسعه نخواهد داشت. راهکار خروج از وضعیت موجود، اعتماد به ساختارهای علمی کشور و بازگشت به مرجعیت دانشگاه است، نه تحمیل سازوکارهایی که با ماهیت خلاقانه محیط‌های علمی در تضاد است. محمد صادقی، دانشیار دانشکده حقوق دانشگاه تربیت مدرس در گفت‌وگو با «اعتماد» تلاش کرده ابعاد مختلف اثرگذاری این طرح در دانشگاه‌ها و نهاد علم را واکاوی کند.

دانشگاه محل ارتباط است نه انزوا

صادقی ضمن اشاره به تاثیرات طرح مقابله با نفوذ بیگانگان در محیط‌های علمی و دانشگاهی می‌گوید: «مقابله با جاسوسی، نفوذ سازمان‌یافته و مداخله دولت‌ها و سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه، تردیدی در ضرورت خود ندارد. هیچ کشوری نمی‌تواند نسبت به تلاش سازمان‌یافته برای جمع‌آوری اطلاعات، تاثیرگذاری بر تصمیمات حاکمیتی یا آسیب‌ رساندن به امنیت ملی بی‌تفاوت باشد. مساله اما از جایی آغاز می‌شود که مرز میان «نفوذ» و «تعامل مشروع» روشن نباشد. طرح ۳۳ ماده‌ای مجلس برای مقابله با نفوذ بیگانگان، از این منظر واجد اهمیت ویژه‌ای است، زیرا دامنه مفاهیم آن به حوزه‌هایی می‌رسد که بخش مهمی از زندگی روزمره دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی را تشکیل می‌دهد؛ از همکاری دانشگاهی و فرصت مطالعاتی گرفته تا مقاله، گزارش علمی، همایش، دوره آموزشی، بورسیه و ارتباط با پژوهشگران و موسسات خارجی. پرسش اساسی این است: آیا می‌توان بدون آنکه امنیت کشور تضعیف شود، میان «همکاری علمی بین‌المللی» و «عملیات نفوذ» مرز حقوقی روشنی ایجاد کرد؟ به نظر می‌رسد پاسخ باید مثبت باشد؛ اما متن طرح برای رسیدن به این هدف نیازمند دقت و تفکیک بیشتری است.دانشگاه، محل ارتباط است نه انزوا.» صادقی یادآور می‌شود: «دانشگاه اساسا بر ارتباط بنا شده است. استاد دانشگاه با همتای خارجی خود مقاله مشترک می‌نویسد، دانشجو برای فرصت مطالعاتی به خارج می‌رود، یک پژوهشگر از گرنت یک بنیاد خارجی استفاده می‌کند، دانشگاه ایرانی و خارجی دوره مشترک برگزار می‌کنند، استاد خارجی برای سخنرانی دعوت می‌شود، یک پژوهشگر ایرانی در یک کنفرانس بین‌المللی شرکت کرده و درباره موضوع تخصصی خود با رسانه‌ای خارجی گفت‌وگو می‌کند. در زندگی دانشگاهی اینها استثنا نیستند، جزیی از سازوکار طبیعی علم معاصرند. از همین رو، وقتی قانونگذار از «ارتباط با بیگانه» سخن می‌گوید، باید میان ارتباط علمی مشروع و ارتباطی که واجد وصف اطلاعاتی، امنیتی یا نفوذی است، تفکیک دقیق برقرار کند. صرف خارجی بودن طرف ارتباط، به خودی خود نمی‌تواند عنصر سوءاستفاده یا نفوذ را اثبات کند.»

مشکل اصلی طرح، مرزهای آن است

دانشیار دانشکده حقوق دانشگاه تربیت مدرس در ادامه می‌گوید: «در متن طرح، «فعالیت» دامنه نسبتا وسیعی دارد و مواردی همچون مقاله، گزارش، بورسیه، فرصت مطالعاتی، همکاری دانشگاهی، تبادل نمونه‌های پزشکی و ژنتیکی، همایش و فعالیت‌های فرهنگی را دربرمی‌گیرد. این شمول گسترده، الزاما به معنای ممنوع بودن این فعالیت‌ها نیست. مشکل در مرحله بعدی ایجاد می‌شود: چه زمانی یک فعالیت علمی عادی، به فعالیتی تبدیل می‌شود که نیازمند ثبت، مجوز یا حتی مستوجب مسوولیت کیفری است؟ برای مثال فرض کنیم استاد یک دانشگاه ایرانی با استاد دانشگاهی در اروپا مقاله مشترکی می‌نویسد، طرف خارجی ممکن است از یک دانشگاه دولتی حقوق بگیرد یا حتی پروژه‌ای داشته باشد که بخشی از بودجه آن از منابع عمومی کشورش تامین شده است. آیا این همکاری صرفا یک همکاری علمی است یا ممکن است تحت عنوان «حمایت»، «هدایت» یا «راهبری» قرار گیرد؟ اگر پاسخ به این پرسش برای استاد و دانشگاه روشن نباشد، نتیجه طبیعی، احتیاط افراطی و کاهش همکاری علمی خواهد بود.» او می‌گوید: «در حقوق کیفری معمولا درباره جرم و مجازات صحبت می‌کنیم، اما در حوزه دانشگاه، یک اثر غیرمستقیم نیز اهمیت فراوان دارد: اثر بازدارنده یا chilling effect. ممکن است هیچ استاد دانشگاهی نهایتا محکوم نشود، اما اگر استاد نداند همکاری او با یک دانشگاه خارجی نیازمند ثبت است یا نه، دریافت یک گرنت خارجی چه وضعیتی دارد، دعوت از استاد خارجی نیازمند چه تشریفاتی است، شرکت در یک کنفرانس خارجی چه پیامد حقوقی دارد، مصاحبه با یک رسانه خارجی چه زمانی مشمول قانون می‌شود یا ارایه یک پیشنهاد سیاستی در یک مقاله علمی ممکن است چه تفسیری پیدا کند، ممکن است ساده‌ترین راه را انتخاب کند: اصلا وارد همکاری نشود. این اتفاق شاید در آمار پرونده‌های قضایی دیده نشود، اما آثار آن بر علم و دانشگاه بسیار جدی خواهد بود.» صادقی با اشاره به بخش‌های مساله‌ساز این طرح تاکید می‌کند: «یکی از حساس‌ترین نقاط طرح، مقرراتی است که در شرایطی ارایه اطلاعات نادرست یا تحلیل خلاف واقع و ارایه پیشنهادهای سیاستی و تقنینی را در ارتباط با حمایت یا هدایت کارگزار بیگانه، در صورت تحقق شرایط مقرر، مستوجب مسوولیت کیفری می‌داند. اینجا باید یک مرز بنیادین را حفظ کرد: علم با امکان خطا زنده است. یک استاد ممکن است نظریه‌ای ارایه کند که بعدا نادرست شناخته شود. ممکن است پیش‌بینی اقتصادی او تحقق پیدا نکند. ممکن است تحلیل حقوقی او محل اختلاف باشد. ممکن است یک پیشنهاد سیاستی در عمل ناکارآمد از آب درآید. اینها «جرم» نیستند، بلکه بخشی از فرآیند طبیعی تولید دانشند. اگر قانون میان دروغ عامدانه برای عملیات نفوذی و خطای علمی یا اختلاف‌نظر پژوهشی تمایز کافی نگذارد، خطای پژوهشی ممکن است در معرض تفسیر امنیتی قرار گیرد و این برای دانشگاه خطرناک است.»

مقاله علمی را نباید با عملیات اطلاعاتی یکی گرفت

این تحلیلگر می‌گوید: «یکی از نکات قابل توجه طرح مجلس این است که مقاله و گزارش علمی نیز در تعریف فعالیت قرار گرفته‌اند. در جهان علم، مقاله مشترک با پژوهشگر خارجی امری کاملا عادی است. حتی ممکن است پژوهشگر خارجی، موضوع تحقیق را پیشنهاد کند، روش تحقیق را نقد کند، هزینه بخشی از پژوهش را تامین کند یا در نگارش مقاله مشارکت داشته باشد. اما «پیشنهاد علمی» با «هدایت اطلاعاتی» یکی نیست. تامین مالی پژوهش با تامین مالی عملیات نفوذ یکی نیست. ارتباط دانشگاهی با ارتباط اطلاعاتی یکی نیست. خطای علمی با ارایه عامدانه اطلاعات خلاف واقع برای اهداف امنیتی یکی نیست. این تمایزها باید در متن قانون تا حد امکان روشن و قابل پیش‌بینی باشند.» صادقی با اشاره به اینکه مساله رسانه‌های خارجی نیز قابل تامل است، ادامه می‌دهد: «استاد دانشگاه امروز تنها در کلاس درس سخن نمی‌گوید. او ممکن است با نشریه علمی، شبکه تخصصی یا رسانه‌ای در خارج از کشور گفت‌وگو کند. مصاحبه درباره اقتصاد، حقوق، محیط زیست، پزشکی، فناوری، علوم اجتماعی، تاریخ لزوما فعالیت اطلاعاتی نیست. بنابراین اگر قانون بخواهد ارتباط با رسانه خارجی را محدود کند، باید معیار محدودیت را رفتار مشخص اطلاعاتی یا نفوذی قرار دهد، نه صرفا «خارجی بودن» رسانه. به عبارت ساده‌تر، رسانه خارجی مساوی با عملیات اطلاعاتی نیست.» او همچنین معتقد است: «این پرسش نیز باید پاسخ روشنی داشته باشد. در بسیاری از رشته‌های علمی، دریافت حمایت مالی خارجی امری شناخته‌ شده است. اگر دانشگاه یا پژوهشگر ایرانی از یک موسسه خارجی برای انجام یک پروژه علمی گرنت دریافت کند، این امر به خودی خود نمی‌تواند معادل دریافت پول برای عملیات نفوذ باشد. البته اگر پوشش پژوهشی وسیله‌ای برای انتقال اطلاعات طبقه‌بندی‌ شده یا اجرای عملیات اطلاعاتی باشد، وضعیت کاملا متفاوت است. پس قانون باید هدف، ماهیت، موضوع و نحوه استفاده از حمایت مالی را ملاک قرار دهد، نه صرف وجود حمایت خارجی. قانونگذار می‌تواند در موارد مرتبط با امنیت ملی محدودیت‌هایی ایجاد کند. اما بحث اصلی درباره ضرورت، تناسب، شفافیت و پیش‌بینی‌پذیری این محدودیت‌هاست. در اینجا اصول مختلف قانون اساسی اهمیت پیدا می‌کنند؛ از جمله حمایت از حقوق اشخاص و شغل، منع تفتیش عقاید، آزادی‌های مرتبط با بیان و مطبوعات، حمایت از حریم ارتباطات و نیز اصل قانونی بودن جرم و مجازات. بنابراین پرسش حقوقی این نیست که «آیا امنیت ملی بر آزادی علمی مقدم است؟» بلکه پرسش دقیق‌تر این است: «برای تامین امنیت ملی، تا چه اندازه و با چه سازوکار حقوقی می‌توان فعالیت علمی مشروع را محدود کرد؟» این پرسش دشوارتری است، اما قانون خوب باید به آن پاسخ دهد.»

امنیت ملی و دانشگاه؛ دوگانه‌ای که نباید ساخته شود

این دانشیار دانشکده حقوق دانشگاه تربیت مدرس یادآور می‌شود: «گاهی در بحث‌های عمومی چنین تصور می‌شود که هر سخن از آزادی علمی، همکاری بین‌المللی یا استقلال دانشگاه، در برابر امنیت ملی قرار می‌گیرد. این دوگانه صحیح نیست. دانشگاه قدرتمند خود یکی از مولفه‌های امنیت ملی است. کشوری که دانشگاه‌های آن منزوی شوند، ارتباط علمی بین‌المللی خود را از دست بدهند و پژوهشگرانش از همکاری با مراکز علمی جهان پرهیز کنند، در بلندمدت نه لزوما امن‌تر، بلکه از نظر علمی و فناورانه آسیب‌پذیرتر خواهد شد. بنابراین هدف قانون باید این باشد که راه نفوذ را ببندد، نه راه علم را؛ میان گرنت پژوهشی و تامین مالی عملیات نفوذ تفاوت باشد.» صادقی در بخش پایانی اظهارات خود می‌گوید: «طرح مقابله با نفوذ بیگانگان را می‌توان و باید از منظر امنیت ملی جدی گرفت. اما امنیت موثر، امنیتی است که مرزهای خود را دقیق می‌شناسد. اگر قانون، مفاهیم مبهم و گسترده‌ای را بدون تعیین معیارهای روشن وارد حوزه دانشگاه کند، ممکن است نتیجه‌ای فراتر از هدف اولیه خود داشته باشد: افزایش بروکراسی، کاهش همکاری‌های علمی بین‌المللی، افزایش ریسک حقوقی استادان و پژوهشگران و در نهایت شکل‌گیری خودسانسوری علمی. در مقابل، اگر قانونگذار در مرحله بررسی نهایی، برای فعالیت‌های علمی و پژوهشی مشروع یک منطقه امن حقوقی تعریف کند و مسوولیت کیفری را به رفتارهای واقعا اطلاعاتی، سازمان‌یافته و عمدی محدود سازد، می‌توان میان دو ضرورت مهم جمع کرد: حفاظت از امنیت ملی، بدون قربانی کردن امنیت علمی و شاید بهترین صورت‌بندی سیاستی برای این بحث همین باشد: «با نفوذ مقابله کنیم، اما ارتباط علمی را جرم‌انگاری نکنیم.»

 


۷ ساعت قبل / سایت انتخاب

تصاویر: کنکور سراسری ۱۴۰۵

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :


۱۴ ساعت قبل / سایت تجارت نیوز

حال خوب، ارزان‌تر از آن است که فکر می‌کنید

به گزارش تجارت نیوز، در اقتصادی که بخش بزرگی از سرگرمی و اوقات فراغت را با «تجربه‌های قابل خرید» تعریف می‌کند، کم‌کم این تصور شکل گرفته که تفریح یعنی خرج‌کردن؛ هرچه تجربه گران‌تر، جذاب‌تر و متفاوت‌تر باشد، ظاهراً حال بهتری هم باید به همراه بیاورد. اما بخش مهمی از پژوهش‌های سلامت و بهزیستی تصویر دیگری نشان می‌دهد. پیاده‌روی، بودن در طبیعت، فعالیت بدنی، مطالعه برای لذت، بازی، گفت‌وگو و ارتباط با دیگران، فقط سرگرمی‌های ساده و قدیمی نیستند؛ این فعالیت‌ها می‌توانند با سلامت روان، احساس رضایت، کاهش تنهایی و کیفیت زندگی ارتباط داشته باشند.

شاید مسئله این نباشد که «چقدر برای تفریح پول داریم؟»؛ سؤال مهم‌تر این باشد که چقدر بلدیم از امکاناتی که همین حالا در اختیارمان است استفاده کنیم؟

تفریح را گران کرده‌ایم، نه شادی را

بسیاری از چیزهایی که امروز به عنوان «تفریح» می‌شناسیم، به یک محصول اقتصادی تبدیل شده‌اند. برای رفتن به سفر باید هزینه کرد؛ برای رستوران رفتن باید هزینه کرد؛ برای بسیاری از سرگرمی‌های شهری باید بلیت خرید؛ حتی گاهی برای یک دورهمی خانوادگی هم خرید و سفارش غذا به بخش اصلی ماجرا تبدیل می‌شود.

این روند به خودی خود بد نیست. انسان به تفریح، تجربه تازه و مصرف فرهنگی و اقتصادی نیاز دارد. مسئله از جایی شروع می‌شود که تفریح پولی تنها شکل قابل تصور تفریح شود. آن وقت ممکن است فرد بعد از یک هفته پرتنش، به جای اینکه از خودش بپرسد «چه چیزی به من انرژی می‌دهد؟»، بپرسد:«برای اینکه حالم خوب شود، چه چیزی بخرم؟» در حالی که بسیاری از نیازهای روانی ما الزاماً به خرید پاسخ نمی‌دهند.

گاهی چیزی که نیاز داریم، تغییر فضاست؛ گاهی حرکت، گاهی آفتاب و هوای آزاد، گاهی خندیدن با دوستان، گاهی یک بازی خانوادگی و گاهی فقط یک ساعت فاصله گرفتن از صفحه‌نمایش.

پیاده‌روی؛ شاید ساده‌ترین تفریح دنیا

پیاده‌روی یکی از کم‌هزینه‌ترین تفریح‌هاست و در عین حال می‌تواند به سلامت جسم و روان کمک کند. پژوهشی که در سال ۲۰۲۶ در مجله پزشکی ورزشی بریتانیا منتشر شد و ۳۷۲ مطالعه با بیش از ۳.۳ میلیون نفر را بررسی کرد، نشان داد فعالیت بدنی در اوقات فراغت با سلامت روان بهتر و سطح پایین‌تر مشکلات سلامت روانی ارتباط دارد.

برای شروع هم کار پیچیده‌ای لازم نیست؛ می‌توانیم عصرها در محله قدم بزنیم، با یکی از اعضای خانواده پیاده‌روی کنیم، مسیر تازه‌ای پیدا کنیم یا حتی بخشی از مسیرهای روزانه را به جای خودرو پیاده برویم.

پیاده‌روی فقط ورزش نیست؛ فرصتی برای تغییر فضا، فاصله گرفتن از روزمرگی و کمی وقت‌گذراندن با خودمان یا دیگران است.

طبیعت؛ جایی که برای ورود به آن لازم نیست بلیت بخریم

پارک محله، باغ، فضای سبز، مسیر کنار رودخانه، کوه یا جنگل، همگی می‌توانند مقصد یک تفریح کم‌خرج باشند. حتی یک عصر ساده در پارک، با کمی قدم‌زدن یا نشستن در فضای باز، می‌تواند حال‌وهوای روز را عوض کند.

این فقط یک توصیه برای «هوای تازه خوردن» نیست. در سال‌های اخیر، توجه پژوهشگران به تأثیر حضور در طبیعت بر سلامت بیشتر شده است. یک مطالعه در سال ۲۰۲۳، با بررسی ۹۲ مطالعه درباره برنامه‌های «تجویز طبیعت»، نشان داد وقت‌گذرانی و فعالیت در طبیعت می‌تواند با بهبود برخی شاخص‌های سلامت روان، کاهش فشارخون و افزایش فعالیت بدنی همراه باشد. البته کیفیت مطالعات یکسان نبوده و این نتایج به معنای جایگزین شدن طبیعت با درمان پزشکی نیست.

شاید نکته مهم‌تر این باشد که برای استفاده از این فرصت، همیشه لازم نیست به مقصدی دور سفر کنیم؛ گاهی همان پارک نزدیک خانه، می‌تواند یک تفریح ساده و کم‌هزینه برای چند ساعت فاصله گرفتن از روزمرگی باشد.

کتاب؛ تفریحی که همزمان ذهن را از روزمرگی بیرون می‌برد

کتاب خواندن معمولاً در فهرست «تفریح‌های ارزان» فراموش می‌شود، چون آن را بیشتر فعالیت آموزشی می‌دانیم تا سرگرمی. اما وقتی مطالعه را برای لذت و نه صرفاً برای امتحان، کار یا افزایش اطلاعات ببینیم، ماجرا متفاوت می‌شود.

گاهی می‌شود یک عصر خلوت، کتابی را که مدت‌هاست نیمه‌کاره مانده برداشت و روی نیمکت پارک نشست. یا شب، پیش از اینکه دوباره در شبکه‌های اجتماعی بچرخیم، چند صفحه از یک رمان را خواند. حتی لازم نیست برای شروع، کتاب تازه‌ای بخریم؛ کتابخانه‌ها، کتاب‌های قدیمی خانه، امانت گرفتن از دوستان یا تبادل کتاب می‌توانند این تفریح را تقریباً بدون هزینه کنند.

مزیت کتاب شاید این باشد که برخلاف بسیاری از سرگرمی‌های امروزی، برای خوش گذراندن با آن لازم نیست مدام چیزی تازه دریافت کنیم. کافی است چند صفحه را آرام بخوانیم و اجازه بدهیم ذهن برای مدتی از خبرها، پیام‌ها، اعلان‌ها و شتاب روزانه فاصله بگیرد.

حتی می‌شود مطالعه را به یک قرار کوچک شخصی تبدیل کرد؛ مثلاً هفته‌ای یک عصر، یک کتاب و یک جای دنج. نه با هدف تمام کردن کتاب، نه برای اینکه تعداد کتاب‌های خوانده‌شده‌مان را بالا ببریم؛ فقط برای اینکه چند دقیقه از روز را جور دیگری بگذرانیم. شاید کتاب‌خوان شدن پروژه بزرگی نباشد؛ گاهی فقط کافی است دوباره از خواندن لذت ببریم.

بازی؛ چیزی که بزرگسال‌ها فراموش کرده‌اند

کافی است به بچه‌ها نگاه کنیم؛ برای بازی کردن به مناسبت خاصی احتیاج ندارند. یک توپ، چند تکه کاغذ، یک بازی قدیمی یا حتی یک وسیله ساده می‌تواند بهانه‌ای برای ساعت‌ها سرگرمی باشد. اما همین آدم‌ها وقتی بزرگ‌تر می‌شوند، بازی کم‌کم از برنامه زندگی‌شان حذف می‌شود و جایش را کار، خرید، گوشی و هزار جور مشغله دیگر می‌گیرد.

بزرگسال‌ها معمولاً برای تفریح دنبال چیزی می‌گردند که «ارزش» داشته باشد؛ ورزشی که برای سلامتی باشد، سفری که خاطره بسازد، فیلمی که حرفی برای گفتن داشته باشد یا کافه‌ای که تجربه تازه‌ای بدهد. کمتر پیش می‌آید فقط برای بازی کردن دور هم جمع شویم.

در حالی که لازم نیست بازی حتماً سرگرمی مخصوص کودکان باشد. یک دست شطرنج، اسم‌وفامیل، پانتومیم، کارت‌بازی یا حتی یک مسابقه ساده خانوادگی می‌تواند یک شب معمولی را از حالت تکراری بیرون بیاورد. مهم‌تر از خود بازی هم شاید همان چیزی باشد که در جریان آن اتفاق می‌افتد: چند نفر دور یک میز می‌نشینند، با هم رقابت می‌کنند، می‌خندند و برای مدتی تلفن‌هایشان را کنار می‌گذارند. شاید بد نباشد گاهی تفریح را جدی نگیریم؛ بازی کنیم، فقط چون بازی کردن خوش می‌گذرد.

دورهمی؛ شاید ارزان‌ترین شکل لوکس زندگی

گاهی برای اینکه همدیگر را ببینیم، آن‌قدر دنبال برنامه می‌گردیم که اصل ماجرا فراموش می‌شود. قرار است چند نفر دور هم باشند، اما قبل از آن باید درباره رستوران، کافه، جای مناسب و هزینه‌ها تصمیم بگیریم؛ آن‌قدر که گاهی ترجیح می‌دهیم اصلاً قرار نگذاریم.

در حالی که یک دورهمی می‌تواند خیلی ساده‌تر از اینها باشد. یکی چای بیاورد، یکی میوه یا کیک، یکی هم یک بازی از کمد بیرون بکشد. لازم نیست خانه بی‌نقص باشد یا میز شام مفصلی چیده شود. حتی گاهی چند نفر می‌توانند روی بالکن، حیاط، پارک محله یا یک فضای عمومی نزدیک خانه بنشینند و چند ساعت با هم حرف بزنند.

چیزی که این دورهمی را دوست‌داشتنی می‌کند، احتمالاً همان چیزهایی است که در برنامه‌های تفریحی پرزرق‌وبرق کمتر به چشم می‌آید: اینکه آدم‌ها وقت دارند برای هم حرف بزنند، خاطره تعریف کنند، بخندند، از حال هم باخبر شوند و مدتی گوشی‌ها را کنار بگذارند.

این «با هم بودن» آن‌قدرها هم موضوع ساده‌ای نیست. سازمان جهانی بهداشت در گزارش سال ۲۰۲۵ خود ارتباط اجتماعی، تنهایی و انزوای اجتماعی را از مسائل مهم سلامت عمومی دانسته و بر ایجاد فرصت‌های بیشتر برای ارتباط میان آدم‌ها تأکید کرده است. در همین گزارش، از فضاهایی مثل پارک‌ها، کتابخانه‌ها و دیگر فضاهای عمومی به‌عنوان بخشی از زیرساخت اجتماعی یاد شده که می‌توانند زمینه دیدار و ارتباط مردم را فراهم کنند.

پس شاید برای یک شب خوب، همیشه لازم نباشد جایی رزرو کنیم یا هزینه زیادی بپردازیم. گاهی کافی است به چند نفر زنگ بزنیم و بگوییم: «یایید عصرانه دور هم باشیم.»

محله؛ مقصدی که فراموش کرده‌ایم

یکی از ارزان‌ترین منابع تفریحی، جایی است که هر روز از کنار آن رد می‌شویم: محله خودمان. کتابخانه محله، پارک، فرهنگسرا، زمین ورزشی، مسجد، بازار محلی، برنامه‌های فرهنگی، نمایشگاه‌ها، برنامه‌های اجتماعی، مسیرهای پیاده‌روی و رویدادهای کوچک محلی می‌توانند فرصت‌هایی برای تفریح باشند. مشکل اینجاست که بسیاری از ما برای تفریح دنبال «مقصد» می‌گردیم، نه «فرصت». در حالی که یک محله فعال می‌تواند بخشی از نیازهای تفریحی ساکنانش را بدون سفر و هزینه زیاد تأمین کند.

این موضوع برای شهرها هم اهمیت دارد و شاید یکی از مهم‌ترین سیاست‌های شهری در آینده همین باشد: تفریح نباید فقط چیزی باشد که مردم برای رسیدن به آن مجبور به پرداخت پول و طی کردن مسافت زیاد شوند. پارک خوب، کتابخانه خوب، زمین ورزشی و فضای عمومی مناسب، خودشان زیرساخت شادی‌اند.

تفریح رایگان؛ شادی همیشه پشت ویترین نیست

رایگان بودن، لزوماً به معنای بی‌کیفیت بودن نیست. یک سفر گران یا شام در رستورانی لوکس می‌تواند خاطره‌ساز باشد، اما یک پیاده‌روی دونفره، بازی خانوادگی، دورهمی ساده یا چند ساعت کتاب خواندن در پارک هم می‌تواند حال آدم را عوض کند. تفاوت شاید در این باشد که در بسیاری از تفریح‌های پرهزینه، بیشتر چیزی می‌خریم و در تفریح‌های ساده، خودمان تجربه را می‌سازیم.

خرید می‌تواند لذت‌بخش باشد، اما شادی الزاماً از سبد خرید نمی‌آید. یک عصر جمعه در پارک، گفت‌وگوی طولانی با یک دوست روی نیمکت یا بازی با بچه‌ها، شاید از نظر مالی تجربه‌های کوچکی باشند، اما از نظر خاطره و حال خوب، لزوماً کوچک نیستند.

شاید لازم باشد گاهی از خودمان بپرسیم: برای تفریح واقعاً به چه چیزی نیاز داریم؛ یک خرید تازه یا چند ساعت وقت برای قدم‌زدن، خندیدن، خواندن و با هم بودن؟ بعضی شادی‌ها هنوز قیمت ندارند؛ فقط باید دوباره یادمان بیاید کجا پیدایشان کنیم.

منبع: ایرنا




 هشدار نسبت به مصرف خودسرانه استامینوفن تزریقی
۱۵ ساعت قبل / سایت هم میهن

هشدار نسبت به مصرف خودسرانه استامینوفن تزریقی

مدیر نظارت و ارزیابی مواد و فرآورده‌های دارویی معاونت غذا و دارو با تأکید بر ضرورت مصرف منطقی استامینوفن، گفت: تزریقی بودن یک دارو به معنای اثربخشی بیشتر آن نیست.

 گسترش مشاغل پلتفرمی و آزاد در فضای مجازی / ساختار فعلی بیمه پاسخگوی بازار کار نیست
۲۲ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

گسترش مشاغل پلتفرمی و آزاد در فضای مجازی / ساختار فعلی بیمه پاسخگوی بازار کار نیست

دبیر هیات امنای سازمان تأمین اجتماعی و صندوق‌های تابعه با اشاره به تغییرات گسترده در بازار کار و گسترش مشاغل پلتفرمی و آزاد در فضای مجازی (فریلنسر)، گفت: ساختار فعلی نظام بیمه‌های اجتماعی کشور پاسخگوی واقعیت‌های جدید بازار کار نیست و لازم است الگوهای پوشش بیمه‌ای متناسب با این تحولات بازطراحی شود.

 سرنوشت بازسازی پل B1 کرج به کجا رسید؟؛تصمیم‌گیری با ۱۵ متخصص
۱۰ ساعت قبل / سایت اعتماد آنلاین

سرنوشت بازسازی پل B1 کرج به کجا رسید؟؛تصمیم‌گیری با ۱۵ متخصص

پل B1 کرج که در آستانه افتتاح قرار داشت، در جریان حمله فروردین‌ماه دشمن آمریکایی-صهیونیستی آسیب جدی دید. اکنون یک هیئت ۱۵ نفره از متخصصان سازه و پل‌سازی مأمور تعیین سرنوشت بازسازی این پروژه شده‌اند.

 میگنا - خطاهای رایج در تشخیص «شوخی» با «تمسخر»/ تاثیر شوخی بر شخصیت کودکان
۱ ساعت قبل / سایت میگنا

میگنا - خطاهای رایج در تشخیص «شوخی» با «تمسخر»/ تاثیر شوخی بر شخصیت کودکان

سبک شوخی در محیط خانواده، نه تنها بر فضای خانه تأثیر می‌گذارد، بلکه شخصیت و شیوه‌های ارتباطی کودک را در آینده شکل می‌دهد و والدین نقش کلیدی در آموزش قواعد احترام، شوخ‌طبعی و مرزهای ارتباطی به فرزندان دارند.

 جزئیات محدودیت‌های ترافیکی جاده‌های شمالی
۱۸ ساعت قبل / سایت تابناک

جزئیات محدودیت‌های ترافیکی جاده‌های شمالی

رئیس پلیس راه راهور فراجا از اجرای محدودیت‌های مقطعی و یک‌طرفه در محور‌های چالوس، هراز و فشم در روز‌های جمعه و شنبه ۳۰ و ۳۱ مردادماه خبر داد.

 توضیح رئیس سازمان سنجش در خصوص برق یکی از حوزه های امتحانی کنکور
۲۱ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

توضیح رئیس سازمان سنجش در خصوص برق یکی از حوزه های امتحانی کنکور

رئیس سازمان سنجش آموزش کشور در خصوص برق در یکی از حوزه‌های امتحانی روز گذشته، گفت: برای تکرار نشدن، تمام تمهیدات در نظر گرفته شده است.