
امیرمهدی نادری: در تاریخ معاصر بشر، کمتر رویدادی به اندازه بمباران اتمی دو شهر ژاپنی در اوت ۱۹۴۵ مرز میان یک دوران و دوران دیگر را چنین آشکار ترسیم کرده است. آنچه در ۶ و ۹ اوت [۱۵ و ۱۸ مرداد ۱۳۲۴] آن سال بر هیروشیما و ناکازاکی گذشت، تنها پایانبخش یک جنگ جهانی نبود؛ آغازگر عصری بود که در آن بشر برای نخستین بار ابزار نابودی گسترده خویش را در اختیار گرفت.
ناکازاکی در این میان جایگاهی ویژه دارد: نه به این دلیل که ویرانیاش از هیروشیما بیشتر بود — که نبود — بلکه از آن رو که تا امروز، هشتاد سال پس از آن روز، آخرین شهری روی زمین است که هدف سلاح هستهای قرار گرفته است. همین واقعیت، شهر را به نماد یک خواسته جهانی بدل کرده است: اینکه فهرست شهرهای بمبارانشده اتمی برای همیشه در همان دو نام متوقف بماند.
هشدار سال ۱۹۳۹؛ از یک نامه تا یک پروژه عظیم
ریشه ماجرا به سال ۱۹۳۹ بازمیگردد؛ زمانی که آلبرت اینشتین نامهای را که فیزیکدان مجارستانی، لئو زیلارد، پیشنویس کرده بود امضا کرد و برای فرانکلین روزولت فرستاد. مضمون نامه هشداری درباره احتمال دستیابی آلمان نازی به سلاحی از نوعی تازه و بیسابقه بود. در فضای آن روزها، این نگرانی کاملاً موجه به نظر میرسید: آلمان مهد فیزیک هستهای بود و شکافت هستهای نخستین بار در آزمایشگاهی در برلین شناسایی شده بود.
نتیجه این هشدار و مجموعهای از تحولات بعدی، شکلگیری «پروژه منهتن» بود؛ یکی از پرهزینهترین و پیچیدهترین طرحهای علمی–صنعتی تاریخ که دهها هزار نفر در دهها مرکز پراکنده در سراسر آمریکا، غالباً بیآنکه از هدف نهایی کار خود آگاه باشند، در آن مشارکت داشتند.
یکی از نکات مورد بحث میان مورخان، سرنوشت پروژه پس از روشن شدن ناتوانی آلمان در ساخت بمب است. اسناد نشان میدهد که کمیته سیاست نظامی آمریکا از همان سال ۱۹۴۳ گزینه هدفگیری آلمان را کنار گذاشته بود؛ دلیل اعلامشده این بود که اگر بمب عمل نمیکرد و به دست آلمانیها میافتاد، آنان میتوانستند از روی آن نمونهسازی کنند. از آن پس، تمرکز بر منطقه اقیانوس آرام قرار گرفت.
با این حال، بسیاری از دانشمندان پروژه همچنان تصور میکردند در حال رقابتی نفسگیر با آلماناند. تنها یک دانشمند، جوزف روتبلات فیزیکدان لهستانی–بریتانیایی، …












