از دی ماه ۶۵ تا سال ۶۷ امیدو ناامیدی شده بودند رفیق روزهای خانواده غلامرضا اما این امید بود که پیروز میدان شد و خبر شهادتش رسید.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، عملیات کربلای پنج[۱] بود و غلامرضا[۲] ـ که مانند همیشه روایتگر پیروزی های همرزمانش بود ـ آنقدر جلو رفت و رفت تا دیگر هیچ خاکریز و مانعی میان او و دشمن یافت نمی شد، تیرهای بعثی ها بود که به سمت او و چند نفر از دیگر دوستانش شلیک می شد، آنها توانستند خود را به پشت خاکریز برسانند اما این غلامرضا بود که با تیری زمینگیر شد و دیگر توان حرکت نداشت.
خبر به خانواده رسید که غلامرضا گم شده است. هیچ کس نمی دانست چه اتفاقی برای او افتاده، شهید شده یا مجروح؟
هر روز خبر تازه ای می رسید، گاهی امید و گاهی ناامیدی مهمان خانواده می شد. یک روز می گفتند او در بیمارستان مشهد بستری است ولی اشتباه بود،... دیگر استیصال بود …






