چنانچه بخواهیم جایگاه انسان را در میان موجودات جهان بسنجیم، اغلب دچار دو خطای رایج میشویم: یا خود را به دلیل خودآگاهی، برترین مخلوق میشماریم، یا به علت ضعف حسی، دست کم میگیریم.

اما حقیقت این است که در بسیاری از میدانهای ادراکی، حیوانات و حتی گاهی گیاهان از ما برترند؛ چشم عقاب، شنوایی سگ یا ریشههای بسیار حساس گیاهان، مرزهای ادراک ما را به سخره میگیرند. از سوی دیگر، ادعای انحصار خودآگاهی برای انسان، ادعایی اثباتناپذیر است و نمیتوانیم با قطعیت بگوییم که دلفین یا شامپانزه چه جهان درونی پیچیدهای را تجربه میکنند.
پس تمایز حقیقی ما آدمیان در کجاست؟ نه در قدرت حس، و نه لزوماً در «خودآگاهی» مبهم، بلکه در دو ویژگی بنیادین است: مستندسازی و اخلاق.
نخست، مستندسازی. حیوانات تجربه میآموزند، اما این تجربه با مرگ آنها نابود میشود. اما انسان، با خط، تصویر و نشانه، دانش را از کالبد وجودی خود جدا کرده و به زمانهای دور و مکانهای دور دست میفرستد. …





