
ریحانه اسکندری: او این روزها نمایش «اوراتوریای اتهام» را بر صحنه دارد، اما در این گفتوگو تعمداً به آن اشارهای نمیکند؛ چرا که معتقد است اثر باید دیده شود و توسط منتقدان و مخاطبان مورد نقد قرار بگیرد و کارگردان نباید خودش را به اثرش سنجاق کند؛ اما او به نقد و شیوه نقد منتقدان و روزنامهنگاران، مدیریت تئاتر و حال و هوای امروز و گذشته تئاتر میپردازد. او خودش را یکی از اهالی هنر میداند که تلاش کرده تا فقط از این حرفه زندگی کند و بیرون از زد و بندهای رایج و اعمال غیراخلاقی بایستد.
محمودرضا رحیمی، که یکی از شاگردان برجسته زندهیاد «حمید سمندریان» است، باور دارد که هنرمند باید بارها و بارها خودش را به چالش بکشد. او گروه و آثار خود را بخشی از تئاتر تجربی و کارگاهی تعریف میکند و معتقد است هنرمند باید آن شجاعت را داشته باشد که به متن و حتی سابقه خود یورش برده و آنچه ساخته، ویران کند؛ چرا که در این ویرانی و ساختنهای دوباره، انسان و صحنه تئاتر را کشف و بازتعریف کرده و میشناسد. همه تجربههای یک آرتیست الزاماً موفق از منظر مخاطب نیست، اما موفقیت آنجاست که هنرمند به کشف خود، انسان و دنیای پیرامونی میپردازد و این است که هنر را بیمانند میکند. او در آخرین اثرش، «اوراتوریای اتهام»، تابلوهایی میسازد تا نشان دهد رنج چگونه تجلی پیدا کرده و نمایان میشود. قطعاً برای انتقال رنج، باید رنج، دیده شود و برای انتقال درد، دردی درونی باید برای هنرمند اتفاق بیفتد.
رحیمی در تمام این سالها آن چیزی را که مکرراً میگوید، این است؛ باید همه انسانها را دوست داشت تا بتوان به خلق اثر رسید؛ اگرچه این دوست داشتن مانع از اختلافها و اختلافنظرها و تفاوتها نیست. با همه تفاوتها، با همه اختلافها، میشود همه را دوست داشت و در عین حال، در نقد یکدیگر جدی بود و با جدیت نکات منفی و مثبت هر کس و هر رویدادی را که شکل میگیرد، بازگو کرد. در ادامه، گفتوگو با این هنرمند را بخوانید: دغدغهای که بسیاری از اوقات داشتید، وضعیت و چگونگی ارتباط رسانه و خبرنگار و منتقد با تئاتر بود؛ همچنان این دغدغه را دارید؟
بله! یک زمانی میبینیم که بعضی از منتقدان و خبرنگاران که اتفاقاً از دوستان خود من هم هستند، پشت مافیاهای تئاتر میایستند و یک تئاتر را میبینند و خیلی …






