
خبرآنلاین: هفدهم مرداد ۱۳۷۷، مزارشریف. تلفن ماهوارهای ایرنا زنگ میخورد. تلفنی که در آن روزها باید محمود صارمی، خبرنگار ایرنا، پاسخگویش میبود. اما صدای دیگری از آن سوی خط میآید؛ مردی که خودش را از نیروهای طالبان معرفی میکند و میگوید «تمامی افراد ایرانی، از جمله یک خبرنگار» به اسارت درآمدهاند.
چند ساعت پیشتر، طالبان وارد مزارشریف شده بود. حوالی ظهر، نیروهای این گروهک خود را به کنسولگری ایران رساندند. پشت درهای کنسولگری، دیپلماتها هنوز امیدوار بودند قواعدی وجود دارد که حتی طالبان هم از آن عبور نمیکند؛ مصونیت دیپلماتیک، دستکم، یکی از همان قواعد بود. بحث میکردند اگر طالبان در زد، چه کسی در را باز کند.
کوبیدن در، اما مجال زیادی برای تصمیمگیری باقی نگذاشت. ناصر ریگی، سرکنسول ایران، مقابل در رفت و با مهاجمان وارد گفتوگو شد. گفتوگو کوتاه بود. نیروهای طالبان به زور وارد ساختمان شدند.
در همان لحظات، محمود صارمی تلاش کرد آخرین پیامش را به تهران برساند: «اینجا محل کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در مزارشریف است. من محمود صارمی خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران هستم… گروه طالبان از چند ساعت پیش وارد مزارشریف شدهاند. این شهر بهدست طالبان سقوط کرده است…»
پیام ناتمام ماند. تماس قطع شد؛ بدون «انتهای پیام». جملهای که خبرنگارها سالهاست با آن خبرهایشان را میبندند، این بار قرار بود نباشد؛ چون خبرنگاری که پشت آن تلفن نشسته بود، دیگر فرصتی برای تمام کردن خبرش نداشت.
طالبان ۹ دیپلمات و یک خبرنگار را به زیرزمین کنسولگری برد. آنها را کنار دیوار نشاندند و به رگبار بستند. اللهمدد شاهسون، کارمند دبیرخانه کنسولگری، تنها بازمانده این کشتار بود؛ مردی که بعدها گفت چگونه خود را زیر یک میز انداخت و پیکر ناصر ریگی روی پایش افتاد.
مهاجمان که رفتند، شاهسون از زیر میز بیرون آمد. یکی از همکارانش، محمد نوری، هنوز زنده بود و از او کمک میخواست. «شاهسون، سوختم! خلاصم کن!» نوری هم جان داد. شاهسون بعدها روایت کرد: «دوستانم، همکارانم جلوی چشمم تکه و پاره شدند.»
آن روز در مزارشریف، ۱۰ ایرانی قتل عام شدند؛ اما تبعات آن حادثه قرار نبود در زیرزمین کنسولگری باقی بماند.
از دیپلماسی تا آرایش جنگی
تهران در روزهای نخست، میان دیپلماسی …










