
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ ظهور فاشیسم در ژاپن روندی ساده نبود. این جریان با خیزش ناسیونالیسم رادیکالی آغاز شد که یک ملت دموکراتیک را به دیکتاتوری نظامی تبدیل کرد و به مناقشه فاجعهبار جنگ جهانی دوم انجامید. فاشیسم ژاپنی از آن جهت منحصربهفرد بود که با بهرهگیری از سنتهای نظامی و پرستش امپراتور، دکترین ویژهای پدید آورد که آن را از متحدان فاشیستش متمایز میساخت.
امپراتور میجی، ۱۸۷۳.
منبع: موزه متروپولیتن هنر
زمینه تاریخی: از اصلاحات میجی تا دموکراسی تایشو
احیای امپراتور میجی در سال ۱۸۶۸ به قرنها حکومت نظامی در دوره شوگونسالاری توکوگاوا پایان داد. احیای میجی دورهای از نوسازی و صنعتیسازی سریع را نوید داد، چنانکه ژاپن، این ملت پیشتر منزوی، رو به سوی غرب آورد. این دوره با تغییرات مهم در تقریباً هر جنبهای از جامعه مشخص میشد، ازجمله تشکیل یک دولت متمرکز در توکیو، یک انقلاب صنعتی، و پایان طبقه حاکم ساموراییها. ژاپن با تلاش برای الگوبرداری از دستاوردهای نهادی و فناورانه رقبای غربیاش، بهسرعت قدرت و نفوذ خود را در آسیا افزایش داد.
شکوه راهپیمایی ژنرال گرانت از آمریکا اثر تویوهارا کونیچیکا، ۱۸۷۹.
منبع: موزه متروپولیتن هنر
این دوره گذار با تلاشهای اجتماعی و اقتصادی همراه بود، زیرا برخی از مردم ژاپن معتقد بودند امپراتور میجی سنتهای فرهنگی ژاپن را با شتاب زیادی رها کرده است. پس از دوره میجی، امپراتور تایشو به عنوان رهبر ملت منصوب شد. با این حال، سلامتی رو به افول این امپراتور جدید به دورهای معروف به «دموکراسی تایشو» (۱۹۲۶-۱۹۱۲) انجامید؛ دورانی که در آن مقامات دولتی کنترل اهرمهای قدرت را به دست گرفتند و مشارکت سیاسی را افزایش دادند، که این امر اجازه داد نفوذ ایدههای غربی گسترش یابد. این دوره دموکراسی لیبرال کوتاه بود و به مسائل عمیق و ریشهای جامعه ژاپن، مانند نابرابری اجتماعی-اقتصادی و جناحبندیهای سیاسی، نپرداخت.
در واکنش به تحولات سریع سیاسی و اجتماعی اوایل قرن بیستم، احساسات ناسیونالیستی شروع به گسترش در سراسر ژاپن کرد. این ایدهها با این باور که ژاپن باید برای مبارزه با امپریالیسم غربی و حفظ میراث ملت ژاپن، به آغوش افراطگرایی ملی (اولتراناسیونالیسم) …












