آیا میتوان همانگونه که از معماری ایرانی، موسیقی ایرانی، سینمای ایرانی، نقاشی ایرانی و فرش ایرانی سخن میگوییم، از «روزنامهنگاری ایرانی»، یا «فرهنگ روزنامه نگاری ایرانی» نیز سخن بگوییم؟ این نوشتار کوششی است تا امکان این هویت و شاخصه های احتمالی این فرهنگ را از ابعاد «شیوه ها، فرم و محتوا» از منظر تاریخی مورد بررسی قرار دهد.
صورت و زیبایی شناسی؛ ساختار بصری
نخست آن که دوران مدرن رسانه در ایران در خلاء آغاز نشده، بلکه در تعامل با یک ذخیره ارتباطی، نوشتاری و بصری پیشین صورتبندی شده است. چنان که می دانیم جامعه ایران پیش از «کاغذ اخبار»، واجد سنت ارتباطی و نوشتاری ویژه ی خود بوده است.
ایرانیان قرنها پیش از ظهور «کاغذ اخبار»، از صورتها وشیوه های گوناگون ثبت، انتقال و انتشار پیام بهره میبردند؛ از کتیبهها و سنگنبشتههای هخامنشی تا نظام چاپار و کبوتر نامهبر؛ و در حوزه عمومی از جارچی، منبر و بازار و قهوه خانه، تا کتاب، و شعر و شاعری و نقالی و تعزیه و دیگر شیوه های روایت مکتوب و شفاهی. تفاوت این صورت های ارتباطی با «روزنامه نگاری مدرن» آشکار است، اما مجموعه آنها از وجود یک بستر تاریخی و غنی ارتباطی حکایت دارد.
علاوه، میراث مکتوب ایران حتی از نظر فرم، شواهد قابل تاملی نیز در اختیار می گذارد. مشاهده نسخههای کهن خطی از شاهنامه، مثنوی، گلستان و حافظ تا متون تاریخی متاخر نشان میدهد که متون فارسی صرفاً مجموعهای یکنواخت یا سرگردان از سطور نبوده است. تمایز میان شیوه عرضه نظم و نثر، عنوان بندی ها و عناوین میان متنی، ستونبندی های چندگانه، کادربندی ها، کاربست و تنوع رنگ ها و اندازه خطوط و حروف و کلمات خاص، انواع خوشنویسی، آرایههای تصویری، ترکیب و تذهیب و تلفیق متن و نگارگری در زمانی که عکاسی نبود و عنوانگذاری برای تفکیک بخشهای مختلف متون و به طور کلی سلسله مراتب اطلاعات، از قرنها پیش در نسخههای فارسی مشهود و مرسوم بوده است. این گونه نبوده که بتوان پیدایش روزنامه مدرن را به معنای واردات و عاریت گرفتن یکسرهی فرهنگ و سبک نوشتاری و تصویری و ارتباطی، بدون داشتن هرگونه پیشینه ی تمدنی در داخل تلقی کرد. با مرور اسناد مکتوب تاریخی می توان گفت به واقع فرهنگ مکتوب ایران از نوعی دستور زبان و ساختار بصری ویژه خود بهره می برده است. …












