
گروه اندیشه: این گزارش به قلم امی نیتفلد (روزنامهنگار و نویسنده کتاب خاطرات «پذیرش») در نیویورک تایمز ۲۳ ژوئیه ۲۰۲۶ به شکاف عمیق میان مفهوم «جاهطلبی شغلی» در میان نسل هزاره (Millennials) و نسل جدید (Gen Z) میپردازد. نویسنده نیتفلد با مرور تجربه شخصی خود از فقر و کارتنخوابی تا تحصیل در هاروارد و کار در گوگل، نشان میدهد که چگونه نسل او کار را نه فقط منبع درآمد، بلکه هویت و معنای زندگی میدانست. اما پیمایشها و گفت وگوهای جدید او با دانشجویان نسل Z نشان میدهد که الگوی سنتی ارتقای شغلی و فداکاری برای شرکتها دچار فروپاشی شده است. افزایش کمرشکن هزینههای زندگی، رکود دستمزدها، عدم امنیت شغلی و ظهور هوش مصنوعی، نسل جدید را به این نتیجه رسانده که تلاش طولانیمدت برای صعود از نردبان شرکتی، معاملهای زیانبار است.
در ادامه، امی نیتفد در گزارش خود در نیویورک تایمز، بر دو پیامد اصلی این تحول دست میگذارد: نخست، تغییر مسیر جاهطلبی به سمت کارآفرینی، درآمدزایی شخصی (مانند فعالیت به عنوان اینفلوئنسر) و اولویت دادن به سلامت روان و فراغت. دوم، ایجاد نوعی «درک درماندگی» و از دست رفتن حس کنترل بر آینده (Locus of Control) در میان جوانان. نویسنده ضمن تأیید نقد نسل جدید به فرهنگ کار آسیبزا، نگران آن است که ناامیدی از تغییر آینده، قدرت رویابافی و کنشگری فعالانه را از این نسل سلب کند و آنان را به پذیرش منفعلانه شرایط موجود سوق دهد. متن ترجمه این مقاله را در ادامه می خوانید: ****
وقتی نوجوان بودم، آرزوی زندگی بهتری داشتم. من در آپارتمانی بزرگ شدم که به لطف احتکار و بیماری ذخیرهسازی مادرم، موشها از میان تپههای آشغال تا خط کمر بالاآمده رد میشدند. یک سال را در سرپرستی بهزیستی گذراندم و زمانهای دیگری بیخانمان بودم و برخی شبهای تابستان را در صندلی عقب تویوتا کورولای قراضه مدل ۹۲ خود میخوابیدم. با وجود همه اینها، راهی برای خروج و صعود میدیدم: در آزمون SAT نمره عالی میگرفتم، رشته درستی را در یک دانشگاه خوب انتخاب میکردم و سپس با یک شغل پردرآمد فارغالتحصیل میشدم. اگرچه تضمینی برای موفقیت قطعی وجود نداشت، اما شرط بستم که این برنامه میتواند سرنوشت مرا تغییر دهد — و همینطور هم شد. مدرک علوم کامپیوتر از هاروارد گرفتم و سپس وارد شغل مهندسی …












