
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از همشهری؛ همراه با رسول نجفیان، هنرمند و تهرانپژوه به دل عودلاجان، یکی از کهنترین محلههای پایتخت، آمدهایم؛ جایی که هنوز صدای پای سقاها و قناتهایی که زمانی ستون حیات تهران بودند، در حافظهاش زنده است. این آغاز یک راه و جرقه نخستین برنامه از یک سلسله گشتوگذار استکه طی آن هر بار با نجفیان سری به یکی از محلههای تاریخی تهران میزنیم و از دل روایتها، تهران فراموششده را دوباره میشناسیم. در این مسیر، میان کوچههای تنگ و درختان کهنسال، نجفیان روایت میکند که چگونه شهری که امروز میلیونها نفر در آن زندگی میکنند، به کمک سقاها، میرابها، قناتها و مسیرهای زیرزمینی نفس میکشید.
بلوار آب کرج؛ از شگفتی مردم تا توقف کار
مقصد اولمان چهارراه سرچشمه است، اما به جای نامی که یدک میکشد تا چشم کار میکند میتوان موتورسوار در اینجا دید. خیلی زود از همهمه دور و وارد یکی از گذرگاههای قدیمی عودلاجان میشویم. نور خورشید روی دیواری کاهگلی که همانطور دستنخورده و بکر از تهران قدیم باقیمانده، نشسته است.
رسول نجفیان کنار دیوار میایستد و با نگاهی که خاطرهای دور را جستوجو میکند و با بیان اینکه اسم عودلاجان در اصل «آب آدلاج» بود، میگوید: «از همان روزی که آقامحمدخان قاجار تهران را به عنوان پایتخت انتخاب کرد، تهران با معضل مهمی به نام آب درگیر بود. آقامحمدخان که کارش به جایی نرسید اما در عصر محمدشاه قاجار، حاجمیرزا آقاسی مأمور میشود آب تهران را با آبکشی از رودخانه کرج و جاجرود تأمین کند. در ابتدای اجرای این عملیات، کشاورزان اعتراض کردند و انتقال آب از کرج نیمهکاره ماند. دوره ناصرالدینشاه هم دوباره این اقدام انجام شد، اما دکتر فوریه، پزشک مخصوص ناصرالدینشاه، به وی گفت که وضع آب تهران وحشتناک و غیربهداشتی است و باید فکری به حال آن شود. او حتی در کتاب خودش به نام ۳ سال در دربار ایران مینویسد: نهرهای جاری روباز به انواع میکروبها آغشته است، از سویی لاشههای حیوانی به آن اضافه میشود و درنهایت همین آب بهعنوان آب شرب مورد استفاده قرار میگیرد.»
نجفیان با بیان اینکه همین گزارشها پای امیرکبیر را به ماجرا باز کرد، میگوید: «او دستور داد از رودخانه کرج نهر بکشند و این نخستین تلاش جدی برای آوردن …












