گروه اندیشه: مرتضی امیرعباسی روانکاو برند، در مطلبی که در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین برای انتشار قرار داده، به نقد و تحلیل کهنالگوی عبارت «ما اینجا یک خانوادهایم» در ادبیات مدیریتی مدرن میپردازد. نویسنده تشریح میکند که چطور سازمانها با وامگرفتن این استعاره، تعلق را از کارمند طلب میکنند اما تضمینها و حق ارث واقعی خانواده را دریغ میورزند و استعفا یا مرزگذاری شغلی را به «خیانت» و «بیمهری» تعبیر میکنند. از منظر روانشناسی تحلیلی، پدر نمادین کسی است که با اعطای مرزهای شفاف و «برکت جدایی»، اجازهٔ رشد و خروج میدهد؛ درحالیکه سازمانها با بازسازی سایهٔ کهنالگوی کرونوس، مانع از رفتن مستقل افراد میشوند. در نهایت با تکیه بر نظریات رفتار سازمانی و تجربیات تاریخی مشخص میشود که این رویکرد به ایجاد «نهادهای حریص» و نقض قراردادهای روانشناختی میانجامد. الگوهای نوین مدیریتی به جای ادعای کاذب خانوادهبودن، بر «همپیمانی» صادقانه و رفتار مانند یک «تیم حرفهای» تأکید دارند که در آن خروج محترمانه بخشی از طراحی مسیر رشد است. این مطلب را در ادامه می خوانید:
**** مرتضی امیرعباسی
مدیر مؤسسه، نامهی استعفا را روی میز نگه داشته و نمیخواندش. بعد سرش را بالا میآورد و جملهای میگوید که سالها در گوش آن کارمند خواهد ماند:
بعد از اینهمه سال؟ من تو را مثل پسر خودم…
جمله تمام نمیشود، اما کارش را کرده است. کارمند از اتاق بیرون میآید با احساسی که هیچ نسبتی با یک تغییر شغلی ندارد. او به جد احساس میکند که دارد مرتکب خیانت میشود. هرچه نباشد، هیچ بندی از قراردادش نقض نشده. حقوق تمام و کمال پرداخت شده، مرخصیها تسویه شده، استعفا با یک ماه فرصت داده شده. اما در سطحی که قرارداد به آن دسترسی ندارد، چیزی شکسته است. چون سالها به او گفته بودند اینجا شرکت نیست؛ خانواده است.
این نوشته دربارهی همان یک کلمه است، و دربارهی کهنالگویی که آن کلمه بیاجازه احضارش میکند. پدر چه کسی است؟ (و چه کسی نیست) …











