
هشتادوپنج سال از اشغال ایران در جنگ جهانی دوم به دست نیروهای متجاور بیرتانیا، شوروی و آمریکا میگذرد. در آستانه سال ۱۴۰۵ دوباره کشور در معرض تهاجم بیگانه قرار گرفت که این بار ایستادگی و تابآوری متفاوت بود و متجاوزان علیرغم آسیبهای گستردهشای که به میهن ما رساندند به هدف خود مبنی بر اشغال ایران، تجزیه و روی کار آوردن یک یا چند دولت دستنشانده نرسیدند و انشاالله در آینده نیز هرگز نخواهند رسید. اشغال ایران در جنگ جهانی دوم در سوم شهریور ۱۳۲۰ - بیستوچهارم اوت ۱۹۴۱ از سوی نیروهای متفقین ارتش سرخ شوروی از شمال و شرق، و نیروهای بریتانیا و مشترکالمنافع از جنوب و غرب صورت گرفت- هیچ تشکیلات رسمی، حزب سیاسی، یا جریان عمدهی نظامی ایرانی دست به همکاری برنامهریزیشده یا خیانت سازمانیافته با تجاوزگران نزد. ولی ، نفوذ ستون پنجم، سرخوردگیهای سیاسی داخلی و فروپاشی سریع ساختارهای فرماندهی، زمینهساز پدیدههایی شد که روند تسلیم یا ترک مقاومت را تسهیل کرد. بزرگترین نقشی که به تسلیم بدون مقاومت انجامید، تصمیمات سران ارشد نظامی در داخل ارتش شاهنشاهی بود، نه لزوماً «همکاری مستقیم با بیگانه» به معنای ستون پنجم.
در سالهای اخیر برخی تلاش دارند تا این تسلیم را ناشی از واقعگرایی سران ارتش و فدا کردن خود برای برجا ماندن ایران تفسیر کنند. البته آنچه در مستندات تاریخی آمده نشان میدهد که پس از گذشت تنها ۳ روز از درگیریهای پراکنده و مقاومتهای محلی شجاعانه مانند مرزبانان در جلفا و نیروی دریایی در خرمشهر، شورای عالی نظامی و سرلشکر احمد نخجوان کفیل وزارت جنگ فرمان مرخص کردن سربازان و ترک مقاومت را صادر کردند. رضاشاه این اقدام سرلشکر نخجوان را خیانت صریح و نفوذ ستون پنجم متفقین دانست و نخجوان را محاکمه و زندانی کرد. به هر حال نتیجه این ترک مقاومت همسو با اهداف متفقین شد. از سوی دیگر برخی افراد و گروههای کمونیست – مانند گروه ۵۳ نفر- که توسط رضاشاه زندانی شده بودند، شوروی را نه به عنوان اشغالگر، بلکه به عنوان «آزادکننده» میپنداشتند! پس از ورود ارتش سرخ، با آزادی زندانیان سیاسی، زمینهسازی برای تأسیس حزب توده ایران - که از ابتدا تا بعد عامل و دستنشانده شوروی/روسیه بود و هست - در مهر ۱۳۲۰ فراهم شد. در جریان اشغال، بخشی از عناصر چپ در شمال ایران با ارتش سرخ و مقامات …












