قیمت طلا امروز




 سایت خبرآنلاین / ۱۴۰۵/۰۵/۲۱

وقتی قذافی به داد فیلم محمد رسول‌الله رسید/ چرا فیلم مجیدی با آن همه ستاره جهانی، جهانی نشد؟

مجید مجیدی درباره «الرسالة» مصطفی عقاد که ما به نام «محمد رسول‌الله» می‌شناسیمش، گفته بود که این فیلم بیش از اندازه اسلام را با جهاد و جنگ پیوند می‌دهد و «تصویر اسلام در آن فیلم، تصویر یک شمشیر است». چهار دهه بعد، او تلاش کرد از نقطه‌ای کاملاً متفاوت به سراغ پیامبر برود: کودکی، خانواده، رحمت و تکوین شخصیتی که هنوز به پیامبری نرسیده است. اما همین انتخاب، فیلم مجیدی را از بسیاری از عناصر دراماتیکی محروم کرد که «الرسالة» را به یک حماسه ماندگار تبدیل کرده بود.
 وقتی قذافی به داد فیلم محمد رسول‌الله رسید/ چرا فیلم مجیدی با آن همه ستاره جهانی، جهانی نشد؟

خبرآنلاین: ساختن فیلم درباره پیامبر اسلام، از همان ابتدا یک مسئله معمول سینمایی نبوده است. فیلمساز نه فقط با دشواری بازسازی یک دوره تاریخی روبه‌روست، بلکه باید درباره شخصیتی تصمیم بگیرد که برای بیش از یک میلیارد مسلمان، شخصیتی مقدس و فراتر از قهرمانان معمول تاریخی است. بنابراین پرسش فقط این نیست که «چه چیزی را می‌توان نشان داد؟»؛ پرسش دشوارتر این است که چه چیزی را نباید نشان داد، از چه زاویه‌ای باید روایت کرد و چگونه می‌توان میان تاریخ، ایمان و قواعد درام سینمایی تعادل برقرار کرد؟

مصطفی عقاد و مجید مجیدی، با فاصله‌ای نزدیک به چهار دهه، هر دو به سراغ همین مسئله رفتند؛ اما پاسخ‌هایشان تقریباً در دو سوی متفاوت یک طیف قرار گرفت.

عقاد در سال ۱۹۷۶ «الرسالة» را ساخت؛ فیلمی که در ایران با عنوان «محمد رسول‌الله» شناخته شد. روایت او از آغاز بعثت شروع می‌شود و از دعوت پیامبر، مقاومت قریش و شکنجه مسلمانان، هجرت، بدر و احد تا فتح مکه پیش می‌رود. مجیدی چهار دهه بعد، در سال ۱۳۸۶، دوربین خود را به نقطه‌ای کاملاً متفاوت برد: کودکی پیامبر، پیش از بعثت.

در نگاه اول، مقایسه این دو فیلم اجتناب‌ناپذیر است؛ اما مقایسه آنها تنها زمانی معنا پیدا می‌کند که یک تفاوت اساسی را در نظر بگیریم: عقاد بیشتر فیلمی درباره تولد و گسترش اسلام ساخت، در حالی که مجیدی می‌خواست به شکل‌گیری شخصیت محمد پیش از پیامبری بپردازد. همین تفاوت، تقریباً تمام انتخاب‌های بعدی دو پروژه را توضیح می‌دهد. نخستین مسئله: پیامبر را چگونه نشان بدهیم؟

شاید دشوارترین مسئله «الرسالة» برای عقاد نه جنگ بود، نه بودجه و نه حتی بازسازی مکه؛ بلکه این سؤال بود که چگونه می‌توان فیلمی درباره زندگی پیامبر ساخت، بدون اینکه خود پیامبر را روی پرده نشان داد. عقاد راهی را انتخاب کرد که بعدها به یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فیلم تبدیل شد: پیامبر دیده نمی‌شود، اما حضور او در همه‌جا احساس می‌شود. دوربین در بسیاری از صحنه‌ها جایگاه پیامبر را می‌گیرد. مخاطب از زاویه نگاه او به جهان نگاه می‌کند، اما چهره‌اش را نمی‌بیند. صدای او نیز شنیده نمی‌شود. شخصیت‌هایی مانند حمزه، بلال، ابوسفیان و هند، در نتیجه، به چشم‌ها و گوش‌های تماشاگر تبدیل می‌شوند.

این تصمیم در دهه ۱۹۷۰ فقط یک احتیاط مذهبی نبود؛ یک راه‌حل سینمایی بود. قهرمان اصلی فیلم تقریباً هرگز دیده نمی‌شود، اما حذف او نباید باعث حذف مرکز درام می‌شد. عقاد توانست این تناقض را به بخشی از زبان فیلم تبدیل کند: غیاب پیامبر، خود به یک حضور سینمایی تبدیل شد.

همین رویکرد بعدها یکی از دلایلی بود که «الرسالة» توانست برای طیف‌های مختلف مسلمانان قابل‌پذیرش‌تر باشد. البته این به معنای آن نیست که فیلم از همان ابتدا بدون مخالفت بود. آنتونی کوئین در فیلم الرساله مصطفی عقاد  عقاد برای ساخت «الرسالة» از هالیوود پول نگرفت

مسیر تولد «الرسالة» بسیار دشوارتر از تصویری است که امروز از یک فیلم کلاسیک و جاافتاده در ذهن داریم. عقاد سال‌ها برای ساخت فیلمی درباره پیامبر و آغاز اسلام تلاش کرد. او برای فیلمنامه با عالمان اسلامی مشورت کرد و تلاش کرد از ابتدا حساسیت‌های مذهبی را در ساختار فیلم وارد کند.

اما هالیوود حاضر نشد سرمایه ساخت چنین پروژه‌ای را تأمین کند. در نهایت منابع مالی از کشورهای عربی فراهم شد و پروژه به یک تولید بین‌المللی تبدیل شد. حتی انتخاب لوکیشن نیز تبدیل به بحران شد. فیلمبرداری در مراکش آغاز شد، اما در میانه تولید، فشارهای سیاسی و مذهبی باعث توقف پروژه شد. طبق گزارش‌هایی درباره تاریخ تولید فیلم، گروه پس از توقف فیلمبرداری در مراکش به لیبی منتقل شد و معمر قذافی رهبر لیبی بودجه ادامه کار را داد و بقیه فیلم در آنجا ادامه یافت. حتی نسخه‌های انگلیسی و عربی فیلم نیز به شکل جداگانه با گروه‌های بازیگری متفاوت ساخته شدند.

این یعنی «الرسالة» از همان ابتدا یک پروژه آرام و عادی نبود. فیلم برای ساخته شدن مجبور بود از میان ملاحظات مذهبی، سیاست دولت‌های منطقه، دشواری تأمین مالی و حساسیت‌های بین‌المللی عبور کند. جالب‌تر اینکه حتی پس از پایان تولید نیز دردسرها ادامه پیدا کرد.

در یکی از عجیب‌ترین حوادث پیرامون فیلم، در جریان اکران آن در واشنگتن، گروهی مسلح که تصور کرده بود آنتونی کوئین نقش پیامبر را بازی کرده است، وارد ساختمانی متعلق به سازمان بی نای بی‌ریث (یک سازمان خدماتی یهودی) شدند و گروگان‌گیری کردند. این سوءتفاهم نشان می‌داد که فیلم حتی پیش از آنکه مخاطب درباره محتوایش قضاوت کند، با مجموعه‌ای از حساسیت‌های سیاسی و مذهبی درگیر شده بود. و این فقط یکی از اتفاقات عجیب پیرامون «الرسالة» بود.

حتی سال‌ها بعد، در سال ۲۰۱۵، اعتراض به نمایش فیلم در یک سینمای گلاسگو نشان داد که حساسیت‌ها درباره این اثر همچنان پایان نیافته است. گاردین در آن زمان یادآوری کرد که «الرسالة» از ابتدا با جنجال همراه بوده و نسخه انگلیسی و عربی آن نیز به دلیل حساسیت‌های مذهبی مسیر دشواری را طی کرده‌اند. آنتونی کوئین؛ ستاره‌ای که قرار بود غرب را وارد داستان کند

عقاد یک مسئله دیگر را هم بسیار جدی گرفته بود: اگر مخاطب غربی چیزی درباره اسلام نمی‌داند، چگونه باید او را وارد این جهان کرد؟ پاسخ او تا حد زیادی آنتونی کوئین بود. کوئین در آن زمان فقط یک بازیگر مشهور نبود؛ چهره‌ای جهانی بود که مخاطبان غربی او را از فیلم‌هایی مانند «لورنس عربستان» و «زوربای یونانی» می‌شناختند. عقاد نقش حمزه را به او داد؛ شخصیتی قدرتمند که می‌توانست بار بخش مهمی از درام را بر دوش بکشد. این انتخاب، یک استراتژی ارتباطی بود. مخاطب غربی با ورود کوئین، یک چهره آشنا در برابر خود می‌دید و از طریق او وارد جهانی ناآشنا می‌شد.

عقاد حتی به دوبله هم اکتفا نکرد. او دو نسخه مستقل انگلیسی و عربی ساخت و برای نقش‌های اصلی از گروه‌های بازیگری متفاوت استفاده کرد. یعنی از همان ابتدا دو مخاطب را در ذهن داشت: مخاطب عرب و مخاطب غربی. این یکی از تفاوت‌های اساسی پروژه عقاد با فیلم مجیدی است.

عقاد می‌خواست اسلام را برای غرب ترجمه کند

سال‌ها بعد، عقاد درباره انگیزه‌اش برای ساخت فیلم توضیح داد که زندگی به عنوان یک مسلمان در غرب باعث شده احساس کند باید تصویری واقعی‌تر از اسلام به مخاطب غربی ارائه کند و فاصله میان دو جهان را کاهش دهد.عقاد فقط نمی‌خواست یک فیلم مذهبی بسازد؛ او به نوعی پروژه ارتباطی فکر می‌کرد. به همین دلیل، فیلم او به سراغ دوره‌ای رفت که از نظر دراماتیک سرشار از کشمکش بود: ایمان و کفر، برده و ارباب، مهاجرت، شکنجه، جنگ، شکست و پیروزی. در «الرسالة» اسلام در حال شکل گرفتن است و برای شکل گرفتن باید با مقاومت روبه‌رو شود. بنابراین جنگ‌های بدر و احد و فتح مکه صرفاً صحنه‌های اکشن نیستند؛ بخشی از ساختار تاریخی روایت‌اند. اما چهار دهه بعد، مجید مجیدی وقتی وارد میدان شد که دقیقاً نسبت به همین تصویر انتقاد داشت.

مجید مجیدی پیش از نمایش فیلمش، درباره نسبت خود با «الرسالة» صریح بود. گاردین در ۳۰ ژانویه ۲۰۱۵، در گزارشی درباره پروژه مجیدی، نوشت که کارگردان ایرانی معتقد است فیلم عقاد حق مطلب را درباره زندگی پیامبر ادا نکرده، زیرا به گفته او «فقط جهاد و جنگ» را نشان می‌دهد و «تصویر اسلام در آن فیلم، تصویر یک شمشیر است.  مجیدی الزاماً نمی‌گفت جنگ‌های صدر اسلام نباید روایت شوند. مسئله او این بود که اگر مخاطب غربی تنها از طریق سینما با اسلام آشنا شود، آیا روایت جنگ و فتح می‌تواند تصویر کاملی از پیامبر و اسلام بسازد؟ این پرسش در سال ۲۰۱۵ معنای دیگری هم پیدا کرده بود. مجیدی فیلمش را در جهانی می‌ساخت که پس از ۱۱ سپتامبر، جنگ‌های افغانستان و عراق و ظهور گروه‌هایی مانند داعش، واژه‌های «اسلام»، «جهاد» و «تروریسم» بیش از پیش در رسانه‌های غربی کنار یکدیگر قرار گرفته بودند.

بنابراین او به جای جنگ، به کودکی، رحمت، خانواده، محبت و تکوین شخصیت رفت. اگر عقاد می‌پرسید «اسلام چگونه شکل گرفت؟»، مجیدی می‌خواست بپرسد: محمد چگونه شکل گرفت؟ انتخاب کودکی؛ تصمیمی مذهبی یا یک ریسک دراماتیک؟

انتخاب دوران کودکی در ظاهر تصمیمی منطقی بود، اما از نظر فیلمنامه‌ای تصمیم بسیار خطرناکی بود. مجیدی عملاً بخش بزرگی از عناصر کلاسیک یک حماسه تاریخی را کنار گذاشت: جنگ، فتح، بحران سیاسی و کشمکش آشکار. در عوض باید فیلم را بر پایه چیزهایی می‌ساخت که ذاتاً کمتر دراماتیک‌اند: نشانه، خاطره، رابطه، فضا، معنویت و معجزه. این انتخاب البته فقط تصمیم شخص مجیدی نبود.

محمدمهدی حیدریان، مدیر پروژه، بعدها توضیح داد که اطلاعات تاریخی درباره کودکی پیامبر بسیار محدود است و حتی در یکی از منابع چندجلدی زندگی پیامبر، تنها حدود ۲۵ صفحه به دوران کودکی اختصاص داشته است. تیم سازنده برای همین منظور با تاریخ‌دانان، بزرگان و مراجع گفت‌وگو کرده و برخی روایت‌های مشهور را که غیرقابل اتکا می‌دانستند کنار گذاشته است. در واقع پروژه مجیدی از یک خلأ تاریخی آغاز شد. مسئله این بود که چگونه می‌توان از دوره‌ای که منابع درباره آن کم و گاه متعارض است، یک فیلم بلند ساخت؟

مقیاس پروژه نیز از همان ابتدا نشان می‌داد که قرار نیست با یک فیلم معمولی روبه‌رو باشیم. پروژه از سال 1386 وارد مرحله تولید شد و سال‌ها در سکوت پیش رفت. برای بازسازی مکه و مدینه قرن ششم، شهرک عظیمی در حوالی قم ساخته شد. بخشی از فیلم نیز در آفریقای جنوبی فیلمبرداری شد، چرا که هند اجازه فیلمبرداری پروژه را صادر نکرد. گاردین در گزارش خود از تولید فیلم به همین دکورهای عظیم و فیلمبرداری مخفیانه اشاره کرد. ویتوریو استورارو، فیلمبردار این پروژه که سه‌بار برنده اسکار شده، پشت دوربین قرار گرفت و ای.آر. رحمان موسیقی فیلم را ساخت. بودجه فیلم حدود ۶۲ میلیارد تومان گزارش شد و رسانه‌ها آن را گران‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران تا آن زمان دانست.

یکی از انتقادهای پرتکرار درباره فیلم مجیدی، شباهت زبان بصری آن به تولیدات عظیم غربی بود. اما می‌توان از زاویه دیگری هم به این موضوع نگاه کرد. مجیدی احتمالاً به خوبی می‌دانست که مخاطب جهانی امروز با چه نوع تصویرهایی ارتباط برقرار می‌کند. مخاطبی که «گلادیاتور»، «تروی» و دیگر فیلم‌های حماسی پرهزینه را دیده، با شهرهای عظیم، قاب‌های باز، نورپردازی پیچیده، موسیقی ارکسترال و جلوه‌های ویژه بیگانه نیست. بنابراین می‌توان استفاده از این زبان را یک تصمیم ارتباطی دانست، نه صرفاً تقلید از هالیوود.

اگر قرار بود یک فیلم ایرانی درباره پیامبر در مقیاس جهانی دیده شود، سازندگان باید زبان بصری‌ای پیدا می‌کردند که مخاطب جهانی آن را بفهمد. اما اینجا یک خطر وجود داشت: وقتی تصویر بسیار باشکوه باشد، آیا داستان هم به همان اندازه قدرتمند است؟این همان نقطه‌ای بود که نقدهای داخلی به فیلم آغاز شد.س آنتونی کوئین

«محمد رسول‌الله» از نظر بصری مورد توجه قرار گرفت. حتی گاردین در نقد خود فیلم را اثری سرشار از تصاویر چشمگیر توصیف کرد و نقش استورارو را در این کیفیت برجسته دانست. اما همه منتقدان با این نظر موافق نبودند که شکوه بصری الزاماً به شکوه دراماتیک منجر شده است.

بخشی از نقدهای داخلی، فیلم را متهم می‌کردند که شخصیت‌ها به اندازه کافی چندلایه نیستند و داستان به جای کشمکش شخصیت‌محور، به نشانه‌ها و معجزات تکیه کرده است. این نقد را می‌توان به یک سؤال ساده‌تر تبدیل کرد: آیا برای ساختن یک فیلم بزرگ درباره یک شخصیت بزرگ، باید حتماً یک فیلم بزرگ از نظر درام هم ساخت؟ پاسخ لزوماً مثبت نیست. «الرسالة» شخصیت‌هایی مانند حمزه، هند، ابوسفیان و بلال داشت که هرکدام در موقعیت‌های متضاد قرار می‌گرفتند. آنها تصمیم می‌گرفتند، شکست می‌خوردند، تغییر می‌کردند و با یکدیگر درگیر می‌شدند. در فیلم مجیدی، بخش قابل توجهی از انرژی فیلم صرف ساختن فضا و ایجاد حس معنوی می‌شود. این تفاوت، بیش از آنکه تفاوت تکنیک باشد، تفاوت در تعریف سینماست. فیلمی که باید هم‌زمان برای شیعه، سنی و جهان ساخته می‌شد

مجیدی مسئله دیگری هم داشت که شاید عقاد با شدت کمتری با آن مواجه بود. او می‌خواست فیلمی بسازد که هم مخاطب ایرانی بپذیرد، هم شیعه، هم سنی و هم مخاطب غیرمسلمان. به همین دلیل سازندگان دوره‌ای را انتخاب کردند که به گفته خود مجیدی، در روایت‌های شیعه و سنی اشتراک بیشتری داشت. او صراحتاً گفته بود که هدفش از این انتخاب، کمک به وحدت جهان اسلام بوده است.

این تصمیم البته منتقدان خودش را داشت. برخی آن را نوعی مصلحت‌اندیشی می‌دانستند. اما می‌توان از زاویه‌ای دیگر دید: مجیدی می‌خواست پیامبر را پیش از آنکه متعلق به یک قرائت مذهبی خاص باشد، به عنوان شخصیتی جهانی معرفی کند. این مسئله با واکنش‌های مذهبی به فیلم نیز گره خورد. جایی که فیلم مجیدی برخلاف عقاد با مشکل مواجه شد

عقاد برای حل مسئله نمایش پیامبر، او را از قاب حذف کرده بود اما مجیدی راه متفاوتی رفت. چهره پیامبر نشان داده نشد، اما بدن، دست‌ها، پاها و پشت سر او در بعضی صحنه‌ها دیده می‌شد. همین تصمیم به یکی از اصلی‌ترین بحران‌های فیلم تبدیل شد. الازهر از سال ۲۰۱۲ نسبت به پروژه موضع گرفته بود و پس از ساخت فیلم نیز اعتراض‌ها ادامه یافت. در سال ۲۰۱۵، آکادمی رضای هند علیه فیلم و عوامل آن موضع گرفت و فتوایی صادر شد. دلیل اصلی، نمایش فیزیکی پیامبر حتی بدون نمایش چهره بود. به این ترتیب، همان چیزی که مجیدی برای نزدیک‌تر کردن شخصیت پیامبر به مخاطب انتخاب کرده بود، تبدیل به یکی از موانع اصلی اکران بین‌المللی فیلم شد.

و این یکی از تلخ‌ترین پارادوکس‌های پروژه است: فیلم می‌خواست با نزدیک کردن پیامبر به مخاطب، ارتباط بیشتری ایجاد کند؛ اما همین نزدیکی تصویری، بخشی از مخاطبان مسلمان را از فیلم دور کرد.

عجیب اینکه «الرسالة» هم در ابتدا پذیرفته‌شده نبود. در حافظه جمعی امروز، «الرسالة» اثری تقریباً تثبیت‌شده و پذیرفته‌شده است؛ اما این جایگاه از ابتدا وجود نداشت. حتی الازهر نیز در مراحل اولیه نسبت به پروژه نگرانی‌هایی داشت و فیلم عقاد با مخالفت‌هایی مواجه شد؛ بعدها موضع این نهاد نسبت به فیلم تغییر کرد. گاردین در سال ۲۰۱۵ همین نکته را یادآوری کرده است. فیلم در برخی بازارها نیز با محدودیت مواجه شد. اما یک اتفاق به نفع عقاد رخ داد: فیلم از سالن سینما جان سالم به در برد و وارد نمایشگرهای خانگی شد. نسل‌های مختلف موسیقی موریس ژار را شنیدند، آنتونی کوئین را دیدند، بلال را شناختند و صحنه‌های فتح مکه را به یاد سپردند. در واقع ماندگاری «الرسالة» تا حد زیادی نتیجه چیزی بود که امروز به آن عمر رسانه‌ای اثر می‌گوییم. حتی این اثر برای مخاطب ایرانی هم بسیار آشناست که البته بخشی از این آشنایی را مرهون تکرار آن طی سال های مختلف از شبکه‌های تلویزیون ایران بخش شد. مجیدی اما با یک پارادوکس بزرگ‌تر روبه‌رو شد

«محمد رسول‌الله» در دوره‌ای ساخته شد که ابزارهای سینمایی ایران بسیار پیشرفته‌تر از دهه ۱۹۷۰ بود. استورارو، رحمان، شهرک عظیم، جلوه‌های ویژه، طراحی تولید بین‌المللی و بودجه ده‌ها میلیون دلاری در اختیار پروژه قرار داشت. اما این امکانات الزاماً به معنای جهانی شدن نبود. چرا؟ چون جهانی شدن فیلم فقط به کیفیت تصویر وابسته نیست.

توزیع، بازار، سیاست، مذهب، تبلیغات، شبکه‌های نمایش و حتی امکان اکران در کشورهای مختلف نیز بخشی از جهانی شدن هستند. فیلم مجیدی دقیقاً در همین نقطه با مشکل مواجه شد.

از یک طرف فیلمی ساخته شده بود که می‌خواست تصویر اسلام را برای جهان تغییر دهد؛ از طرف دیگر، بخشی از جهان اسلام از همان ابتدا نسبت به نحوه بازنمایی پیامبر اعتراض داشت. گاردین نیز در گزارش خود از فیلم، مخالفت‌های الازهر، اعتراض‌های خارج از ایران و دشواری مسیر بین‌المللی آن را برجسته کرده است. البته بعدها مشخص شد این فیلم اصلاً قرار نبوده پایان داستان باشد شاید مهم‌ترین نکته‌ای که در بسیاری از بحث‌ها درباره «محمد رسول‌الله» نادیده گرفته می‌شود، همین است. فیلم مجیدی قرار نبود زندگی پیامبر را در یک فیلم تمام کند. از ابتدا قرار بود قسمت اول یک سه‌گانه باشد. قسمت اول کودکی، بعدی دوره کودکی تا پیش از بعثت شکل‌گیری شخصیت اجتماعی، زندگی در میان قبایل و طوایف و ازدواج و قسمت سوم: بعثت، دعوت، تشکیل حکومت اسلامی و رحلت پیامبر.

این مسئله اهمیت زیادی دارد؛ چون بسیاری از نقدها به فیلم بر این اساس نوشته شدند که گویی «محمد رسول‌الله» قرار بوده تمام داستان زندگی پیامبر را روایت کند. اما پروژه هیچ‌گاه ادامه پیدا نکرد. فیلم محمد رسول‌الله به کارگردانی مجید مجیدی اگر قسمت‌های دوم و سوم ساخته می‌شدند چه اتفاقی می‌افتاد؟

این پرسش هنوز جذاب است. چون در قسمت‌های بعدی، مجیدی ناگزیر باید وارد همان بخش‌هایی می‌شد که در قسمت اول عمداً از آنها فاصله گرفته بود: بعثت، دعوت، مخالفت قریش، هجرت، شکل‌گیری جامعه اسلامی، جنگ‌ها، مناسبات سیاسی و سرانجام رحلت پیامبر. یعنی در صورت ساخته شدن سه‌گانه، مسیر فیلم از «محمد کودک» به «محمد پیامبر» می‌رسید. و در آن لحظه، پرسش قدیمی دوباره مطرح می‌شد: آیا مجیدی می‌توانست بدون افتادن در تلکه همان چیزی که خودش درباره «الرسالة» به عنوان «تصویر شمشیر» نقد کرده بود، بخش حماسی تاریخ اسلام را روایت کند؟

شاید در نهایت، تفاوت «الرسالة» و «محمد رسول‌الله» را نباید صرفاً با معیار «کدام فیلم بهتر است؟» سنجید. عقاد یک مدل از جهانی شدن را انتخاب کرد: اسلام را با زبان سینمای جهانی روایت کرد. بازیگر هالیوودی آورد، نسخه انگلیسی ساخت، داستانی حماسی انتخاب کرد و فیلم را برای مخاطبی طراحی کرد که ممکن بود هیچ آشنایی قبلی با اسلام نداشته باشد. مجیدی مدل دیگری را امتحان کرد: سینمای ایران را با ابزار و زبان سینمای جهانی به سراغ اسلام برد.

استورارو را آورد، رحمان را آورد، شهرک عظیم ساخت و از فناوری‌های مدرن استفاده کرد؛ اما ساختار تولید، زبان و بازیگران همچنان در بستر سینمای ایران باقی ماندند. چرا «الرسالة» ماندگارتر شد؟

«الرسالة» چند امتیاز را هم‌زمان داشت: داستانی با کشمکش دائمی، شخصیت‌های به‌یادماندنی، ستاره‌ای جهانی مثل آنتونی کوئین، دو نسخه زبانی، موسیقی موریس ژار، ساختار حماسی و روایتی نسبتاً کامل از یکی از مهم‌ترین دوره‌های تاریخ اسلام. اما یک عامل دیگر هم وجود داشت: زمان.

«الرسالة» تقریباً نیم قرن فرصت داشته تا از یک فیلم به یک خاطره جمعی تبدیل شود. از سینما به تلویزیون رفت، از تلویزیون به ویدئو و از ویدئو به نسل‌های بعدی رسید. «محمد رسول‌الله» مجیدی اما در دوره‌ای متولد شد که مصرف تصویر تغییر کرده بود. دیگر کافی نبود فیلمی ساخته شود و سال‌ها بعد تلویزیون آن را بارها پخش کند. رقابت رسانه‌ای بسیار گسترده‌تر شده بود. از سوی دیگر، فیلم مجیدی با حساسیت‌های مذهبی و سیاسی گسترده‌تری روبه‌رو شد و برخلاف عقاد، پروژه‌اش در همان نقطه‌ای متوقف ماند که قرار بود روایت اصلی‌تر و پرحادثه‌تر آغاز شود.

اگر معیار را ماندگاری عمومی و نفوذ فرهنگی جهانی قرار دهیم، روشن است که «الرسالة» دست بالا را دارد. اما اگر فیلم مجیدی را به عنوان یک پروژه مستقل نگاه کنیم، مسئله پیچیده‌تر می‌شود. مجیدی تلاش کرد خلأیی واقعی را پر کند: سینمای جهان تقریباً هیچ روایت جریان اصلی و بزرگ‌مقیاسی از کودکی پیامبر نداشت. او همچنین تلاش کرد تصویری از پیامبر ارائه کند که در آن جنگ و فتح نقطه شروع نباشد؛ تصویری که از خانواده، کودکی، رحمت و شکل‌گیری شخصیت آغاز شود

«الرسالة» یک فیلم کامل بود که توانست در طول زمان به خاطره جمعی تبدیل شود.

«محمد رسول‌الله» اما پرده اول پروژه‌ای بود که قرار بود بسیار بزرگ‌تر باشد و هرگز فرصت کامل شدن پیدا نکرد.

شاید اگر قسمت‌های دوم و سوم ساخته می‌شدند، امروز قضاوت ما درباره فیلم اول نیز متفاوت بود. آن وقت می‌توانستیم ببینیم آیا مجیدی در ادامه می‌توانست میان تصویر رحمت و معنویت کودکی پیامبر و واقعیت پرکشمکش بعثت و شکل‌گیری جامعه اسلامی تعادل برقرار کند یا نه. اما این فرصت از بین رفت. و در نهایت، فاصله میان «الرسالة» و «محمد رسول‌الله» شاید بیش از آنکه فاصله میان دو فیلم باشد، فاصله میان دو دوره از سینما و دو تعریف از جهانی شدن است.

عقاد می‌خواست اسلام را به جهان معرفی کند. مجیدی می‌خواست تصویری از پیامبر به جهان ارائه دهد که از تصویر خشونت‌محور اسلام فاصله داشته باشد. یکی با حماسه جلو رفت و دیگری با کودکی و معنویت.

یکی توانست از مرز فیلم عبور کند و به حافظه جمعی برسد؛ دیگری در همان جایی متوقف شد که قرار بود داستان اصلی‌اش تازه آغاز شود. و شاید همین سرنوشت، بیش از هر چیز نشان می‌دهد که در سینما، بودجه و فناوری می‌توانند جهانی بسازند؛ اما برای ماندگار شدن یک فیلم، این داستان است که باید در حافظه مخاطب خانه کند.

۵۹۵۹

کد مطلب 2259368



۳۲ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

کدام فیلم را آخر هفته از تلویزیون ببینیم؟ - تسنیم

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در روزهای پایانی این هفته که با سالروز شهادت حضرت امام حسن عسکری(ع) و آغاز امامت حضرت ولیعصر(عج) همزمان شده است، شبکه‌های مختلف سیما مجموعه‌ای متنوع از فیلم‌های سینمایی، تلویزیونی و انیمیشن را برای مخاطبان تدارک دیده‌اند؛ مجموعه‌ای که از آثار مناسبتی و خانوادگی تا فیلم‌های اکشن، جنایی، معمایی، تاریخی و علمی‌تخیلی را دربرمی‌گیرد.

در میان این آثار، چند فیلم تازه نیز برای نخستین بار از قاب تلویزیون پخش می‌شوند و می‌توانند برای مخاطبانی که به دنبال تماشای فیلم‌های کمتر دیده‌شده هستند، جذاب‌تر باشند. در کنار آنها، چند اثر شناخته‌شده نیز در جدول پخش قرار گرفته‌اند که فرصت دوباره‌ای برای تماشای آنها فراهم می‌کنند.

شبکه یک؛ «تی 34» و یک روایت جنگی پرهیجان

شبکه یک جمعه 30 مرداد ساعت 16، فیلم سینمایی «تی 34» به کارگردانی آلکسی سیدورووا را روی آنتن می‌برد؛ فیلمی جنگی که بخش قابل توجهی از جذابیت خود را از طراحی نبردهای تانکی و فضای پرتنش جنگ جهانی دوم می‌گیرد.

داستان درباره گروهی از سربازان شوروی است که در پشت خطوط دشمن گرفتار شده‌اند و با یک تانک آسیب‌دیده تلاش می‌کنند از محاصره نیروهای آلمانی فرار کنند. محدودیت مهمات و سوخت، درگیری با دشمن و فشار روانی شرایط، اعضای گروه را در موقعیتی دشوار قرار می‌دهد.

چرا ببینیم؟

«تی 34» برای علاقه‌مندان به فیلم‌های جنگی و اکشن انتخاب مناسبی است و علاوه بر صحنه‌های نبرد، بر رفاقت، فداکاری و تصمیم‌گیری در شرایط بحرانی تمرکز دارد.

شبکه دو؛ از یک قصه احساسی تا «انتظار»

شبکه دو صبح جمعه ساعت 8 فیلم «گرانبهای من» را پخش می‌کند؛ داستانی انسانی درباره مردی که پس از مرگ یکی از همکارانش با دختر شش‌ساله او مواجه می‌شود؛ دختری که ناشنوا و نابیناست.

این فیلم در ابتدا از یک موقعیت ساده و حتی تا حدی حسابگرانه آغاز می‌شود، اما مواجهه شخصیت اصلی با کودک، مسیر داستان را تغییر می‌دهد و او را با مسئولیتی فراتر از آنچه تصور می‌کرد روبه‌رو می‌کند.

در ادامه، ساعت 17، فیلم تلویزیونی جدید «انتظار» به کارگردانی امید سبیلی روی آنتن می‌رود. قصه درباره مردی است که برای برآورده کردن آخرین آرزوی مادر پیرش تلاش می‌کند فرزندان خانواده را دوباره دور هم جمع کند.

«انتظار» از آن دسته آثار خانوادگی است که ظرفیت همذات‌پنداری بالایی دارد؛ اختلاف میان اعضای خانواده، گذشت، بازگشت به روابط فراموش‌شده و اهمیت حضور خانواده در روزهای سخت، محور اصلی آن را شکل می‌دهد. قرار گرفتن این فیلم در چنین مناسبت مذهبی نیز به فضای عاطفی و خانوادگی آن کمک می‌کند.

شبکه سه؛ از فوتبال تا هیولاهای ناشناخته

شبکه سه یکی از متنوع‌ترین جدول‌های این هفته را دارد. پنج‌شنبه ساعت 10 فیلم «مربی» پخش می‌شود؛ داستان فوتبالیستی که پس از ناکامی در تیم ملی، فرصت تازه‌ای برای بازگشت پیدا می‌کند و این بار در قامت مربی یک تیم ضعیف قرار می‌گیرد.

داستان «مربی» در ظاهر ورزشی است، اما مضمون اصلی آن درباره شکست و دوباره شروع کردن است. یورا باید تیمی را که بازیکنانش انگیزه و توان چندانی ندارند، به یک مجموعه منسجم تبدیل کند. بنابراین فیلم برای مخاطبانی که به داستان‌های انگیزشی و ورزشی علاقه دارند، گزینه قابل توجهی است.

اما ساعت 15، فضای شبکه سه کاملاً تغییر می‌کند و «پروژه 749» روی آنتن می‌رود؛ یک فیلم علمی‌تخیلی و هیجانی که سراغ موجودی ناشناخته و آزمایش‌های علمی می‌رود.

داستان از یک حفاری عمیق در معدنی در چین آغاز می‌شود؛ جایی که موجودی عجیب کشف شده و تماس با آن پیامدهایی غیرمنتظره به همراه دارد. سال‌ها بعد، نوجوانی با قابلیت‌های فراانسانی به مرکز ماجرا تبدیل می‌شود و دانشمندان از او برای مقابله با موجودی استفاده می‌کنند که هر لحظه بزرگ‌تر و خطرناک‌تر می‌شود.

«پروژه 749» انتخابی متفاوت برای تلویزیون است؛ به‌خصوص برای مخاطبانی که فیلم‌های علمی‌تخیلی، هیولاها، آزمایش‌های مخفی و روایت‌های آخرالزمانی را دنبال می‌کنند.

جمعه ساعت 10 نیز «آبی روشن» به کارگردانی بابک خواجه‌پاشا پخش می‌شود؛ فیلمی که در بستر یک جست‌وجو و سفر، مضامین اخلاقی و معنوی را دنبال می‌کند. حضور مهران احمدی، مهران غفوریان، سارا حاتمی و مرتضی امینی‌تبار از نکات قابل توجه این فیلم است.

در ادامه، ساعت 14:30، «سقوط در یخ» فضای متفاوتی ایجاد می‌کند؛ داستانی جنایی و پرتعلیق درباره پول‌های سرقت‌شده‌ای که پس از سقوط یک هواپیما در دریاچه‌ای یخ‌زده پنهان می‌شوند. پیدا شدن پول‌ها توسط مردی منزوی، آغاز تعقیب و گریزی خطرناک است.

این فیلم برای مخاطب علاقه‌مند به تعلیق، بقا، جنایت و تعقیب‌وگریز می‌تواند یکی از گزینه‌های اصلی جمعه باشد. جدول پخش جدید تلویزیون؛ از سریال آقاخانی تا "مرد سه‌هزار چهره"

شبکه چهار؛ آخر هفته‌ای برای علاقه‌مندان به معما

شبکه چهار پنج‌شنبه ساعت 20:30 فیلم جدید «88» را پخش می‌کند. داستان با یک کمپین انتخاباتی آغاز می‌شود، اما بررسی حساب‌های مالی، شخصیت اصلی را به اطلاعاتی مشکوک و شبکه‌ای مرتبط با اندیشه‌های نژادپرستانه می‌رساند.

این فیلم بیشتر از آنکه یک سرگرمی صرف باشد، مخاطب را وارد فضای سیاسی، اجتماعی و معمایی می‌کند و برای کسانی که فیلم‌های مبتنی بر کشف حقیقت و افشای پشت پرده را می‌پسندند، جذاب است.

اما مهم‌ترین پیشنهاد شبکه چهار در جمعه شب، «تحقیقات جنایی پنجشنبه‌ها» است که ساعت 20:30 پخش می‌شود. حضور هلن میرن، پیرس براسنان و بن کینگزلی در این فیلم، توجه علاقه‌مندان به آثار معمایی را جلب خواهد کرد.

ماجرا درباره گروهی از ساکنان یک خانه سالمندان است که خود را در قامت کارآگاه قرار می‌دهند و درباره پرونده‌های جنایی تحقیق می‌کنند. ترکیب شخصیت‌های سالخورده با یک پرونده قتل، ظرفیت ایجاد فضایی همزمان معمایی و سرگرم‌کننده را فراهم کرده است.

شبکه نمایش؛ انتخاب‌های جدی‌تر برای شب‌های آخر هفته

شبکه نمایش در این هفته یکی از متنوع‌ترین ترکیب‌ها را دارد. پنج‌شنبه ساعت 21، «ملک سلیمان» به کارگردانی شهریار بحرانی پخش می‌شود؛ اثری تاریخی ـ مذهبی که زندگی حضرت سلیمان(ع) و چالش‌های او در مسیر ساختن حکومتی آرمانی را روایت می‌کند.

در ادامه، ساعت 23، فیلم جدید «بازی سرنوشت» قرار دارد؛ داستان زنی هتلدار که تحت فشار یک مأمور اطلاعاتی فاسد مجبور می‌شود وارد نقشه سرقت یک شیء ارزشمند شود.

جمعه نیز شبکه نمایش از ساعت 17 با فیلم «گرگ» سراغ طبیعت سرد و خشن سیبری می‌رود. ساعت 19، «شرق» داستان یک سرباز هلندی در اندونزی را روایت می‌کند که میان وظیفه نظامی و وجدان شخصی گرفتار می‌شود.

اما ساعت 21، یکی از انتخاب‌های جدی‌تر این شبکه یعنی «زیر نور ماه» به کارگردانی رضا میرکریمی پخش می‌شود.

این فیلم داستان طلبه‌ای جوان را روایت می‌کند که در آستانه پوشیدن لباس روحانیت، درباره جایگاه خود و تأثیرگذاری‌اش بر مردم دچار تردید است. آشنایی او با بی‌خانمان‌ها مسیر زندگی‌اش را تغییر می‌دهد.

«زیر نور ماه» بیش از آنکه بر حادثه متکی باشد، فیلمی شخصیت‌محور و اجتماعی است و با طرح پرسش‌هایی درباره مسئولیت، معنویت و نسبت فرد با جامعه، همچنان می‌تواند برای مخاطب قابل تأمل باشد.

جمعه ساعت 23 نیز «به پیش» با بازی جکی چان روی آنتن می‌رود؛ فیلمی خانوادگی درباره رابطه یک پدر و دختر که در بستر ماجرای یک اسب و پرونده حقوقی شکل می‌گیرد. ترکیب کمدی، اکشن، روابط خانوادگی و حضور جکی چان، این اثر را به انتخابی مناسب برای تماشای خانوادگی تبدیل کرده است.

شبکه تهران؛ از «داستان سامرا» تا «بعد از غبار»

شبکه تهران پنج‌شنبه ساعت 13:30 انیمیشن جدید «ماموریت مادر دختری» را پخش می‌کند؛ اثری درباره مادری و دختری که رؤیای ساخت یک ربات مهربان را دنبال می‌کنند.

جمعه صبح نیز ساعت 9، «داستان سامرا» پخش می‌شود؛ انیمیشنی با فضایی مناسبتی که ماجرای مقابله با یک گروه خرابکار و تلاش دانشمندان جوان ایرانی برای خنثی کردن نقشه آنان را روایت می‌کند.

جمعه ساعت 13:30 نیز «بعد از غبار» به کارگردانی محمود معظمی روی آنتن می‌رود. داستان معلمی که وارد روستایی محروم می‌شود و تلاش می‌کند میان اهالی اتحاد ایجاد کند، در کنار مقابله با فردی سودجو که از باورهای خرافی مردم سوءاستفاده می‌کند، شکل می‌گیرد.

شبکه نمایش؛ «زیبای بی‌نظیر» برای یک تماشای آرام‌تر

پنج‌شنبه ساعت 17، «زیبای بی‌نظیر» پخش می‌شود؛ داستان بلا، دختر جوانی که در کتابخانه کار می‌کند و رؤیای نویسنده شدن دارد، اما از گل و گیاه می‌ترسد. یک باغچه نامرتب و پیرمرد بداخلاق همسایه، او را وارد ماجرایی تازه می‌کند.

این فیلم در مقایسه با آثار اکشن جدول پخش، فضایی آرام‌تر و خانوادگی‌تر دارد و می‌تواند گزینه‌ای مناسب برای تماشای عصرگاهی باشد.

شبکه افق؛ روایت‌هایی درباره مقاومت و خانواده

«حصار ضد خرگوش» جمعه ساعت 10 از شبکه افق پخش می‌شود؛ فیلمی بر اساس داستان واقعی سه دختر بومی استرالیا که از خانواده‌های خود جدا می‌شوند و برای بازگشت به خانه سفری طولانی و طاقت‌فرسا را آغاز می‌کنند.

فیلم از این منظر اهمیت دارد که داستان مقاومت و تلاش برای بازگشت به ریشه‌ها را از زاویه‌ای انسانی روایت می‌کند و مخاطب را با بخشی از تاریخ بومیان استرالیا آشنا می‌سازد.

ساعت 17 نیز «تولد یک پروانه» پخش خواهد شد؛ فیلمی خانوادگی و احساسی درباره مردی که پس از مرگ همسرش، رابطه‌اش با پسر نوجوان او تغییر می‌کند و میان این دو پیوندی تازه شکل می‌گیرد.

شبکه کودک و امید؛ انتخاب‌های تازه برای مخاطبان کم‌سن‌وسال

شبکه کودک پنج‌شنبه ساعت 14، انیمیشن جدید «دیپلو داینا» را پخش می‌کند؛ داستان دایناسوری کوچک که در دنیای کمیک زندگی می‌کند و برای پیدا کردن والدینش وارد ماجراجویی بزرگی می‌شود.

جمعه نیز «فرمانروای آب» ساعت 14 روی آنتن می‌رود؛ انیمیشنی ماجراجویانه درباره گروگان‌گیری یک تیم کارشناسی سازمان ملل و تلاش گروهی از ایرانیان برای پیدا کردن منشأ بحران.

در شبکه امید نیز پنج‌شنبه ساعت 17 «گوتیا» پخش می‌شود؛ داستان نوجوانی روستایی که به تیله‌بازی علاقه دارد و با حمایت معلم ورزشش، مسیر مسابقات محلی تا رقابت‌های کشوری را طی می‌کند.

جمعه ساعت 17 نیز «مورو در برابر سولو» پخش خواهد شد؛ اثری فانتزی و ماجراجویانه که داستان رویارویی قهرمانی جوان با شخصیتی شرور و جاودانه را دنبال می‌کند.

دو انتخاب ویژه برای شبکه فراتر

شبکه فراتر پنج‌شنبه ساعت 13، «داستان اسباب‌بازی 3» را پخش می‌کند؛ انیمیشنی که در ظاهر داستان اسباب‌بازی‌هایی است که از بزرگ شدن صاحبشان نگران‌اند، اما در لایه‌ای عمیق‌تر درباره کودکی، جدایی و عبور از یک مرحله مهم زندگی حرف می‌زند.

جمعه ساعت 13 نیز نوبت به شاهکار علمی‌تخیلی «2001: ادیسه فضایی» ساخته استنلی کوبریک می‌رسد؛ فیلمی که بیش از نیم قرن پس از ساخت همچنان یکی از مهم‌ترین آثار تاریخ سینمای علمی‌تخیلی به شمار می‌رود.

این فیلم برخلاف بسیاری از آثار علمی‌تخیلی، بیش از آنکه بر حادثه و اکشن تکیه کند، مخاطب را به تأمل درباره تکامل انسان، فناوری، هوش مصنوعی و آینده بشر دعوت می‌کند. بنابراین اگر مخاطب به سینمای کلاسیک و آثار اندیشه‌محور علاقه داشته باشد، این فیلم یکی از متفاوت‌ترین گزینه‌های آخر هفته است.

کدام فیلم را ببینیم؟

اگر هیجان و اکشن می‌خواهید، «پروژه 749» و «سقوط در یخ» انتخاب‌های مناسب‌تری هستند. برای معما و جنایت، «تحقیقات جنایی پنجشنبه‌ها» و «بازی سرنوشت» پیشنهاد می‌شوند. اگر دنبال فیلمی اجتماعی و تأمل‌برانگیز هستید، «زیر نور ماه» و «شرق» ارزش تماشا دارند.

برای یک تماشای خانوادگی نیز «به پیش»، «گرانبهای من» و «داستان اسباب‌بازی 3» گزینه‌های قابل توجهی هستند و علاقه‌مندان به آثار مذهبی و مناسبتی می‌توانند سراغ «ملک سلیمان»، «داستان سامرا»، «آبی روشن» و «هر شب تنهایی» بروند.

در مجموع، جدول پخش این هفته تلاش کرده است میان فیلم‌های تازه، آثار شناخته‌شده، تولیدات مناسبتی و آثار سرگرم‌کننده تعادل ایجاد کند؛ بنابراین پنج‌شنبه و جمعه 29 و 30 مرداد، تقریباً برای هر گروه از مخاطبان، انتخابی در قاب تلویزیون وجود دارد.

انتهای پیام/  


۱۹ ساعت قبل / سایت شهرآرانیوز

پوران درخشنده با مستند «نازول» در راه جشنواره مونته نگرو

به گزارش شهرآرانیوز؛ مستند «نازول» به نویسندگی و کارگردانی یوسف قناتی و تهیه‌کنندگی پوران درخشنده، به‌عنوان نماینده سینمای ایران در بخش مسابقه اصلی سی‌ونهمین جشنواره فیلم هرتسگ نووی مونته‌نگرو حضور خواهد داشت.

«نازول» در میان ۲۴ مستند منتخب بخش مسابقه اصلی این جشنواره قرار گرفته و با ۲۳ فیلم دیگر از کشور‌های مختلف جهان برای کسب جایزه میموزای طلایی (Golden Mimosa) رقابت خواهد کرد. در این دوره، تنها چهار فیلم از قاره آسیا در بخش مسابقه مستند حضور دارند و «نازول» به‌عنوان نماینده سینمای ایران، از معدود آثار آسیایی حاضر در این بخش به شمار می‌رود.

ولادیمیر پروویچ، انتخاب‌گر بخش مستند جشنواره، با اشاره به قدرت مجموعه آثار امسال، این دوره را از نظر کیفیت انتخاب‌ها بسیار قوی توصیف کرده و بر تنوع موضوعی و رویکرد‌های خلاقانه فیلم‌های منتخب در پرداختن به مسائل جهان امروز تأکید کرده است.

جشنواره فیلم هرتسگ نووی، مهم‌ترین جشنواره فیلم مونته‌نگرو و از رویداد‌های مهم سینمایی منطقه بالکان و جنوب شرقی اروپا به شمار می‌رود و از ۲۲ تا ۲۸ آگوست ۲۰۲۶ در شهر ساحلی هرتسگ نووی برگزار خواهد شد. این جشنواره در کنار بخش‌های رقابتی، برنامه‌هایی در حوزه سینمای اروپا، مستند، فیلم‌های دانشجویی، تلویزیون و رویداد‌های صنعت سینما برگزار می‌کند.

جشنواره فیلم هرتسگ نووی همچنین در مارس ۲۰۲۶ به‌طور رسمی از سوی FIAPF، فدراسیون بین‌المللی انجمن‌های تهیه‌کنندگان فیلم، اعتباربخشی شد و در شبکه جشنواره‌های معتبر سینمایی جهان قرار گرفت.

در ادامه حتما بخوانید پوران درخشنده تهیه‌کننده مستند «نازول» شد + خلاصه داستان

بر اساس برنامه رسمی جشنواره، «نازول» روز سه‌شنبه ۲۵ آگوست، ساعت ۲۱ در خانه ایوو آندریچ، نویسنده و برنده نوبل ادبیات، نخستین نمایش جهانی خود را تجربه خواهد کرد. برنامه رسمی بخش مستند نیز این محل را به‌عنوان محل برگزاری مسابقه مستند معرفی کرده است.

«نازول» روایتی از زندگی کودکی خوش‌صدا و علاقه‌مند به خوانندگی است که در یکی از روستا‌های محروم کشور زندگی می‌کند. این اثر با نگاهی انسانی و اجتماعی، تجربه زیسته و ظرفیت‌های امیدبخش این کودک را در بستر زندگی محلی به تصویر می‌کشد.


۲۰ ساعت قبل / خبرگزاری ایلنا

بخشی از قربانیان «سینما رکس» بعد از فاجعه به وجود آمده‌اند

به گزارش ایلنا به نقل از پایگاه خبری موزه سینمای ایران، مستند «سینه ما رِکس» ساخته میترا مهتریان، چهارشنبه، ۲۸ مرداد ماه ۱۴۰۵ همزمان با سالگرد فاجعه سینما رِکس آبادان و به یاد قربانیان آن، با حضور میترا مهتریان کارگردان اثر و آنتونیا شرکا منتقد سینما در سالن فردوس موزه سینمای ایران تحلیل و بررسی شد و مدیریت نشست را بهناز شیربانی روزنامه‌نگار بر عهده داشت. این برنامه با همکاری انجمن تهیه‌کنندگان سینمای مستند و فیلمخانه ملی ایران در سالن فردوس موزه سینمای ایران برگزار شد. 

در ابتدای نشست، بهناز شیربانی با عرض خیر مقدم به حضار گفت: «سلام به مردم عزیز و صبور آبادان. ۲۸ مرداد ماه در تاریخ سرزمین ما، روز عجیب و تراژیکی است. در روزی که فاجعه سینما رکس اتفاق افتاد، کنار هم جمع شدیم و خاطره‌ای که میترا مهتریان روایت کرد را تماشا کردیم. در این فیلم، یک شهر عزادار است و این اتفاقی است که در آبادان رخ داده و همه ما با دیدن این فیلم در غم مردم آبادان شریک می‌شویم حتی ما که کسی را در فاجعه سینما رکس از دست نداده‌ایم هم با این غم همراه هستیم. 

میترا مهتریان، دغدغه خودش را از ساخت مستند «سینه ما رِکس»، توجه به قربانیان مستقیم و غیرمستقیم فاجعه سینما رکس آبادان عنوان کرد: شاید بحث طولانی بودن فیلم عذاب‌آور باشد و مخاطب را اذیت کند ولی فقط به این فکر کنیم که ما فقط لازم بود ۹۶ دقیقه را تحمل کنیم در صورتی که خانواده‌ قربانیان، ۴۷ سال است که این زخم را تحمل می‌کنند و ۴۷ سال است که راجع به آن حرف نزدند و از این زخم نگفتند. راجع به قربانیان فاجعه هم باید بگویم که فقط بحث کشته‌شدگان در میان نیست و بخشی از قربانیان بعد از فاجعه به وجود آمده‌اند. مثل آقای زارعی که اینجا حضور دارند، کسی است که برای اولین بار پس از فاجعه وارد سینما رکس شده است واز قربانیان این حادثه است، چرا که رنج و زخمی را دیده که تا سال‌ها حتی خانواده خودش باورش نمی‌کرده اند. و این قربانیان شامل افراد دیگری می‌شود که می‌توان به برادر حسین تکبعلی زاده اشاره کرد. من بیشتر قصد داشتم سراغ قربانیان این حادثه بروم و حتی کسانی که عزیز از دست نداده‌اند ولی به طور غیرمستقیم قربانیان این ماجرا هستند. باید بگویم که طولانی بودن فیلم را قبول دارم و عمدی بوده است. شاید حتی دوست داشتم طولانی‌تر بشود و مخاطب را بیازارد و به این فکر کند که این مردم ۴۷ سال چگونه سکوت کردند و اینقدر درباره‌اش حرف نزدند. 

این مستندساز، راجع به احساسات مردم آبادان نسبت به سینماگر نام‌آشنای سینمای ایران بهروز وثوقی بازیگر، تصریح کرد: من یک سال و شش ماه در آبادان زندگی کردم و پژوهش فیلم را خودم به تنهایی انجام دادم. من به هر شکل هوایی یا زمینی خودم را به آبادان می‌رساندم و حداقل ۱۵ روز در هر ماه را به زندگی و تحقیق در آبادان اختصاص می‌دادم. تمام مردم آبادان عشق و علاقه عجیبی به بهروز وثوقی نشان می‌دادند. توانستم با بهروز وثوقی ارتباط برقرار کنم و خوش‌بختانه از تماشای فیلم استقبال کردند به طوری که برای من پیغامی فرستادند و گفتند که این فاجعه برای او تکان‌دهنده بوده چون از سینما رکس آبادان خاطره شیرینی به علت برگزاری اکران افتتاحیه «رضا موتوری» در این سینما داشته است. در ادامه، برنامه‌ریزی صورت گرفت که یک روز، مستند «سینه ما رِکس» در آبادان به نمایش دربیاید و با بهروز وثوقی به شکل آنلاین ارتباط بگیریم. متأسفانه این اتفاق نیفتاد. به هر حال، این فیلم برای بهروز وثوقی خیلی تکان‌دهنده بود و او را بسیار ناراحت کرد. 

آنتونیا شرکا در ادامه گفت: آنچه که میترا مهتریان راجع به اسم فیلم «سینه ما رِکس» به من گفتند، برای من جالب بود که در فیلم، از روی عمد کلمه «سینما» جدا جدا نوشته شده است که به معنی «سینه ما» باشد و به گفته این فیلمساز، روایت لوکیشنی که وجود ندارد و سینمایی که ۴۷ سال پیش از بین رفته است، در سینه تک تک افرادی که آنجا زندگی می‌کنند سینه به سینه گشته و روایتش همچنان پا برجاست و این کلید ورود به این مستند است. ما در رابطه با چیزی که دیگر نیست و حتی ترس این وجود دارد که از خاطره‌ها برود، به آن مکان سر می‌زنیم و تحقیقی را انجام می‌دهیم و با مردمی که برای آن دوران بودند، ارتباط می‌گیریم و آن‌ها بدون وجود آن مکان، روایت را نقل می‌کنند. به صورتی که یکی از برادران می‌گوید که می‌خواهد نسل‌های بعد این روایت را بدانند و ماجرا با مرگ او از بین نرود و صحنه آخر فیلم هم در ارتباط با همین موضوع است.

این منتقد سینما، راجع به ویژگی‌های سینمایی این مستند گفت: از نظر من، این فیلم هم یک مستندسازی و یک تاریخ شفاهی است که میترا مهتریان پیشتر در حوزه تاریخ شفاهی سابقه فعالیت داشته بنابراین به خوبی توانسته‌اند این شفاهی بودن روایت را در سراسر فیلم بگنجانند و هم به موقع توانسته‌اند آن را دراماتیزه کنند که فقط جنبه یک روایت تاریخی مستند را نداشته باشد بلکه به مرور و هر قدر که فیلم جلو می‌رود و با آن فیلم‌ها و عکس‌های آرشیوی و فیلم‌برداری خودشان، مخاطب را درگیر موضوع می‌کند و این فرصت را پیدا کنیم که روایت‌ها را نه آن‌گونه که در خبرها آمده، دنبال کنیم بلکه بتوانیم آن را طبق زیست شخصیت‌ها بشنویم. همچنین، این اثر نقش تراپی را دارد چون بعضی فیلم‌ها خاصیت درمانی برای کاراکترها دارد. حضور تیم فیلم‌برداری ممکن است به خانواده‌ها کمک کرده باشد که یکبار دیگر حتی با شخصیت حسین که سعی می‌کرده این خاطره تلخ و دلخراش را پس بزند، با آن روبرو شود. گروه فیلمبرداری توانسته این برادران را دور هم جمع کند تا آن‌ها را به جایی برساند که با هم در یک سینما گرد هم آیند و شاید بتواند التیامی بر دردهای آن‌ها باشد. وقتی یک چیزی در ذهن شماست و آن را به علت تلخ بودن پس می‌زنید، وقتی درباره‌اش حرف بزنید، تجسم پیدا می‌کند و تبدیل به یک چیز بیرونی می‌شود؛ آنجاست که آدم می‌بیند می‌تواند به قضیه طور دیگری نگاه کند بلکه این حوادث و تاریخ تکرار نشود.

او تلاش اثر برای کشف حقیقت را ستود و عنوان کرد: به نظر می‌رسد که فیلم در پی کشف حقایق پنهان پشت یک جنایت تاریخی است یعنی همین‌ موضوع که آیا تماشاگران در سالن قبل از آتش‌سوزی مُرده بودند؟ جزو موارد معدودی است که در جایی مطرح می‌شود. اینها آنچه است که این فیلم سعی می‌کند به این جنبه ماجرا نگاه کند و یک بازخوانی از حقیقت منجمدشده از سوی رسانه‌های گروهی در این سال‌ها داشته باشد بدون اینکه لزوما به نتیجه مشخصی برسد. می‌توان طور دیگر به موضوع نگاه کرد و شاید اصلا حقیقت ماجرا این نباشد و همه آنچه که گفته شد، همه حقیقت نباشد و حقیقت زوایای پنهان دیگری داشته باشد که تا به حال به آن پرداخته نشده است. این مستند این توانایی را دارد که از یک مرثیه‌سرایی برای یک جنایت ملی به مستندی برای کشف حقیقت ارتقا پیدا کند که از طریق مشارکت با خانواده قربانیان و شاهدان صورت می‌گیرد و می‌تواند واقعه‌ای مربوط به ۴۷ سال قبل را به زمان حال وصل کند. به این صورت نه تنها برای آن‌ها که تجربه‌اش کردند، یک تجسم کنونی باشد بلکه حتی پیوندی بین حادثه‌ای به تاریخ پیوسته ایجاد کند که سالی یکبار از آن یاد می‌شود و آدم‌هایی که در آن شهر زندگی می‌کنند و هنوز یاد و خاطره این اتفاق را با خود حمل می‌کنند. فیلم به جای اینکه برای آن اتفاق سینه بزند، با روایت کردنش آن را به زمان حال وصل می‌کند تا بتواند این کارکرد را پیدا کند که همیشه ماه پشت ابر نمی‌ماند و یک اتفاق تاریخی مربوط به ۴۷ سال قبل هنوز می‌تواند محل بحث با نگاهی امروزی باشد و باز تکرار می‌کنم تا بلکه این حوادث دیگر تکرار نشود. مخصوصا در دنیای امروز که امکانات بیشتری برای ثبت حقایق وجود دارد. 

شرکا، کنتراست بین آب و آتش در اثر را بدین‌صورت تشریح کرد: جایی در فیلم گفته می‌شود که آن‌زمان، آبادان بعد از تهران بیشترین تعداد سینما را داشته است. اینکه فیلم انتخاب کرده در حین گفتن جزئیات دلخراش آن فاجعه به شکل ناتورالیستی مثل اشاره به بوی چربی و سوختن گوشت انسان، عکس‌هایی از بعد از فاجعه می‌بینیم و ما در حالی که داریم صندلی‌های سوخته و به هم ریخته را نگاه می‌کنیم، این کنتراست به وجود آمده می‌تواند جذاب باشد و همچنین، کنتراستی که بین آب و آتش نشان می‌دهد.

خیلی از تصاویر مستند کنار رود کارون را نشان می‌دهد مثل صحنه غروب یا بازی کردن بچه‌ها کنار آب. وقتی این صحنه‌ها با گرمای شدید آن سرزمین و آن آتش‌سوزی ترکیب می‌شود، تضادی را ایجاد می‌کند که در دلش، این خطوط پررنگی که در جنوب ایران هست را تداعی می‌کند. خیلی جالب است که جنوب ایران، بستر غریبی است برای اینکه موضوع فیلم‌های داستانی کارگردانانی همچون امیر نادری باشد. جنوب ایران به لحاظ بصری و مناظری که دارد، تضادهای رنگ و نور و سایه‌ای دارد که در هیچ کجای ایران وجود ندارد و هم اینکه یک قدمت ادبیاتی و سینمایی دارد که هر کسی آنجا پا می‌گذارد، انگار خود محیط راهنمایش برای گفتن روایت‌ها می‌شود و خیلی حرفها برای گفتن دارد. حالا بماند که بعد از این حادثه، جنگ تحمیلی عراق و ایران رخ داد و اوجش در آن منطقه بود. انگار این مستند دوباره یادمان می‌اندازد که این سرزمین، رازهای زیادی در دل خود دارد و هر هنرمندی که به آنجا پا می‌گذارد، خود آن خطه الهام‌بخش می‌شود و حتی اگر به موضوعی فکر نکرده باشد، این ارتباط با مردم و مناظر آنجا، انگیزه‌ای برای کشف جنبه دیگری از ماجراها می‌دهد.

مهتریان، راجع به الهام‌بخشی خطه آبادان در حین تصویربرداری مستند «سینه ما رِکس» گفت: حدود ۹۰ درصد از فیلم‌برداری اثر را خودم انجام دادم و ۱۰۰ درصد نماهای لایی زمانی بوده است که تنهایی برای پژوهش می‌رفتم. بخشی از تصاویر با اوزمو گرفته شده است که برخی اعتقاد داشتند که خانم‌ها با اوزمو خوب نمی‌توانند کار کنند و شاید اعوجاج در برخی صحنه‌ها ایجاد کرده باشد. واقعا این خاک به آدم می‌گفت که چه باید ارائه داد یعنی همان آب‌بازی بچه‌ها کنار گاومیش ها یا نخلستانِ در مِه قرار گرفته، انگار که نشانی از مبهم بودن ماجرا باشد و من می‌خواستم دقیقا آن را با این تصاویر القا کنم.

این فیلمساز در سخنان پایانی، راجع به مبهم بودن زوایای فاجعه سینما رِکس آبادان عنوان کرد: مبهم بودن از این جهت که در دادگاه مشخص می‌شود که حسین تکبعلی زاده دروغ گفته است و می‌گوید در جلسات قبلی، دروغ گفته‌ام چون می‌خواستم قهرمان باشم. این دروغ گفتن ها ادامه‌دار بود و حسین تکبعلی زاده تا سال‌ها دیوانه این ماجرا شده بود چون قضیه قرار نبود اینقدر پیچیده و مبهم برای خودش باشد. برای خود من هنوز خیلی از مسائل حل نشده باقی ماند. چیزی که حسین تکبعلی زاده تعریف می‌کند با آنچه که آقای زارعی می‌گوید مطابقت دارد. او اولین نفری بود که وارد سینما بعد از آتش‌سوزی شد. او معتقد است که آب به اندازه کافی ریخته بودند ولی قبل از اینکه آتش‌سوزی بشود، همه فوت کرده بودند. تکبعلی زاده در سینما از همکارش می‌پرسد شما نفت ریخته‌اید چون هنوز آتشی شعله نکشیده بود و او، این حرف را بعدا به برادرش زده بود. دوستش تکان نمی‌خورد و می‌افتد. در نهایت، ۴ نفر از آن سینما بیرون می‌آیند که همه در راهرو بوده‌اند و یکی از آن‌ها حسین تکبعلی زاده است بنابراین این ماجرا، ابهامات زیادی دارد.

این مستندساز، خبر از پایان ساخت دو مستند داد و گفت: ساخت یک مستند را به تازگی بعد از دو سال و شش ماه رفت‌و‌آمد به کاشان تمام کردم که پرتره یک خانم ۹۰ ساله است. او یک فعال فرهنگی و خیر فرهنگی است که زجر زیادی در زندگی کشیده و حدود ۲۵ سال ممنوع‌الخروج و بزرگترین حسرتش، ندیدن بزرگ شدن فرزندانش در خارج از کشور بوده است. این خانم به دلیل عشقی که به ایران داشته، هنوز در ایران مانده است ولی بنا به دلایلی ، من باید فیلم را در پستوی خانه نهان کنم. بعد از اینکه این فیلم راهی کشوی خانه شد، به سراغ ساخت فیلمی دیگر در همدان رفتم که آن هم در فضای تاریخ شفاهی است. این فیلم، بخش علمی و کتابخانه‌ای هم دارد. محله‌های همدان هر یک به عنوان خاصی شناخته می‌شوند و این سوژه فیلم است. ساخت این مستند هم به اتمام رسیده و در مرحله تدوین است. بنابراین این فیلم را در زادگاه خودم ساختم.

میترا مهتریان در سخنان پایانی، درباره ایده اولیه برای ساخت مستند «سینه ما رِکس» عنوان کرد: من به همراه خانواده در تعطیلات نوروز یک سال قبل از آتش‌سوزی سینما رِکس در آبادان بودیم و در همان مدت، برای برادرم یک ماجرای عشقی پیش آمد. برادرم و آن دختر چند ماه رابطه مکاتبه‌ای شان ادامه داشت و بعد از ماجرای سینما رکس، دیگر از این خانم خبری نشد و آنجا با خودم گفتم نکند خدای نکرده، جزو قربانیان سینما رکس بوده باشد چون دیگر مکاتبه‌ای بین او و برادرم در ماه‌های منتهی به سینما رِکس صورت نگرفت و الآن، برادر من نوه دارد. ابتدا دوست داشتم این قصه عاشقانه و دراماتیک را در مستند بیاورم که دیدم زنانه می‌شود. زمانی هم که به دل ماجرا رفتم و پژوهش کردم، وارد دنیای جدیدی شدم که ترجیح دادم این‌گونه روایت کنم.

این نشست با پرسش حاضران از سخنرانان درباره ابعاد مختلف مستند «سینه ما رِکس» به پایان رسید. انتهای پیام/




 مردم ما در جنگ اقتصادی هم پیروز می‌شوند - تسنیم
۱۱ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

مردم ما در جنگ اقتصادی هم پیروز می‌شوند - تسنیم

روایت صادق آهنگران از نسل مداحان دیروز و امروز و ماجرای نماهنگ مشترک با حسین طاهری

 ببینید| شکوه و ابهت امام شهید خامنه‌ای(ره) از زبان استاد افشین علا - تسنیم
۱۷ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

ببینید| شکوه و ابهت امام شهید خامنه‌ای(ره) از زبان استاد افشین علا - تسنیم

استاد افشین علا در گفتگو با برنامه غمزه درباره ویژگی‌های شخصی رهبر شهید انقلاب اسلامی نکاتی بیان کرد.

 تلویزیون آخر هفته چه فیلم‌هایی پخش می‌کند؟
۲۱ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

تلویزیون آخر هفته چه فیلم‌هایی پخش می‌کند؟

در روزهای پایانی این هفته که مصادف با شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام و آغاز امامت حضرت ولیعصر (عج) است، «انتظار»، «پروژه ۷۴۹»، «سقوط در یخ»، «۸۸»، «تحقیقات جنایی پنجشنبه ها»، «ماموریت مادر دختری»، «بازی سرنوشت»، «دیپلو داینا»، «فرمانروای آب»، «گوتیا» و «مورو در برابر سولو» فیلم های جدیدی هستند که از شبکه‌های سیما پخش می‌شوند.

 عطر خوشبوی شهدا در شمال ایران جایی حوالی زادگاه نیمایوشیج - تسنیم
۱۰ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

عطر خوشبوی شهدا در شمال ایران جایی حوالی زادگاه نیمایوشیج - تسنیم

گزارش تسنیم از بیست و چهارمین یادواره 23 شهید روستای پیل نور.

 واقعگرای پرشور
۲۱ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

واقعگرای پرشور

اگر بخواهیم در ادبیات اروپای سده‌ نوزدهم نامی را پیدا کنیم که همزمان هم رمان‌نویس جامعه باشد، هم کاشف درون و هم کسی که از دل خیابان، اتاق اجاره‌ای، دفتر وام‌نامه، سالن اشراف، صومعه، بانک، روزنامه، مغازه عتیقه‌فروشی و خانه‌ محقر شهرستان، تصویری واحد از انسان بسازد، بی‌درنگ نام اونوره دو بالزاک (۱۷۹۹-۱۸۵۰) از خاطر می‌گذرد.

 دزدی هنری در سالزبورگ
۱۳ ساعت قبل / خبرگزاری همشهری‌آنلاین

دزدی هنری در سالزبورگ

نمایش بزرگداشت دویست وهفتادمین سالگرد تولد ولفگانگ آمادئوس موتزارت در شهر زادگاهش، سالزبورگ با یک سرقت گسترده به‌طور جدی خراب شد.