
نرگس کیانی: سوسن پرور را چه مانند بسیاری، با نقشی که سکوی پرشش مقابل دوربین شد؛ فریدهٔ سریال «بزنگاه» به یاد بیاورید، چه با نقطه اوجش در سینما؛ اکرمِ «بوتاکس» و چه با درخشش بهعنوان یک کمدین زن در «جوکر۲؛ طبقه بیستویک»، به هر حال ازجمله بازیگرانی است که در هر اثری حضور داشته باشد حتما به چشم میآید. به چشم آمدنی که از نخستین تجربه کارگردانی او در بیستویکمین جشنواره تئاتر فجر (۱۳۸۱) آغاز شده و علیرغم همه موقعیتهای دراماتیک و گاه تراژیکی که از سر گذرانده تا امروز ادامه داشته است. نخستین قدمهای سوسن پرور در دنیای هنر نه به عنوان بازیگر که به عنوان کارگردان بود. اگرچه سهمش از سه تجربه اول کارگردانی در تئاتر؛ «توالت»، «تُف (شوک)» و «اشتبْ با ه گرد تنها»، با وجود موفقیتهایی که در جشنوارهها ازجمله جشنواره تئاتر فجر به دست آورد بیش از آنکه شادی باشد، اندوه بود. تا جایی که «توالت» را به نوزاد زیبایی تشبیه میکند که در آغوش خودش جان داد و ناگزیر شد نامش را از مقابل عنوان «کارگردان» در نمایش «تُف (شوک)» بردارد چون احتمال پذیرفتهنشدن کار را در جشنواره بینالمللی تئاتر طنز اصفهان (۱۳۸۳) براساس قضاوت از روی نام کارگردان، سایه به سایه خود میدید. «توالت» و «تُف (شوک)» بخت یارشان بود که اولی، نه تنها به جشنواره هجدهم تئاتر فجر رسید که تقدیر کارگردانی را برای سوسن پرور و بازیگری را برای مجید رحمتی به همراه آورد و دومی، جایزه اول بازیگری جشنواره سوم تئاتر طنز اصفهان را نصیب سوسن پرور کرد. «اشتبْ با ه گرد تنها» اما علیرغم همه رویاهایی که کارگردانش برایش دیده بود در مرحله بازبینی رد شد.
سوسن پرور هنگامی که از اراک به تهران آمد (۱۳۸۷)، کولهٔ پروپیمانی از تجربه بر دوش داشت اما اجرای تئاتر برای تماشاگر ساکن تهران به چشمش با اجرا برای تماشاگری که همیشه میشناخت یکسان نبود. همانطور که مخارج تنها زندگی کردن در تهران با بودن کنار خانواده در اراک با هم نمیخواند. او در مقطعی کوتاه از دنیای هنر بریده شد و در موقعیتی شغلی قرار گرفت که کیلومترها دور از رویاهایش بود. او صحنه دراماتیک رویارویی با مادرش را در پیتزافروشی، دختر؛ صندوقداری این سوی کانتر و مادر؛ مشتری ایستاده آن سوی کانتر، طوری تعریف میکند که پابهپایش «صدای شکستن قلب مادر» …







