
به گزارش خبرگزاری خبر آنلاین به نقل از سرویس دین و اندیشه ایبنا مسعود تقیآبادی نوشت: کودک معمولاً با پرسیدن شناخته میشود. همان سالهای اول زندگی، مدام میپرسد چرا آسمان آبی است، چرا آدمها میمیرند، چرا باید راست گفت، چرا یک نفر پول بیشتری دارد، آیا حیوانات هم فکر میکنند و اصلاً «من» از کجا آمدهام. بعد مدرسه میرسد و کمکم اتفاق دیگری رخ میدهد: سؤالها جای خود را به پاسخها میدهند. درست همان زمانی که ذهن کودک میتواند پرسشهای بیشتری بسازد، نظام آموزشی از او میخواهد پاسخهای درست را یاد بگیرد. کتاب Kids Can Think: Philosophical Challenges for the Classroom نوشته ران گیلمور، دقیقاً در برابر همین وضعیت میایستد. گیلمور، نویسنده و آموزگار، فلسفه را بهعنوان دانشی برای حفظ کردن وارد کلاس نمیکند؛ او میخواهد شیوهای از فکر کردن را تمرین دهد. کتاب نخستینبار در سال ۲۰۱۶ توسط رومن و لیتلفیلد منتشر شد و مجموعهای از سناریوها، پرسشها و فعالیتهای فکری را در اختیار معلمان قرار میدهد تا گفتوگوی فلسفی را به تجربهای واقعی در کلاس تبدیل کنند.
ترجمه فارسی کتاب با عنوان «کودکان میتوانند بیندیشند؛ چالشهای فلسفی برای کلاس درس» به قلم روحالله کریمی و زهرا حیدری، در سال ۱۴۰۵ از سوی نشر کرگدن و در مجموعه «فلسفه برای کودکان» منتشر شده است.
کتاب ۱۸۴ صفحه دارد و مترجمان در مقدمه خود جایگاه آن را بیشتر در میان منابع آموزشی تسهیلگران فلسفه برای کودکان میدانند. اهمیت کتاب برای مخاطب امروز، بیش از هر چیز، به یک مسئله ساده اما جدی برمیگردد: در جهانی که کودک با یک کلیک به حجم عظیمی از اطلاعات دسترسی پیدا میکند، چگونه باید به او یاد داد که هر چیزی را باور نکند؟
مسئله مدرسه چیست؟
اگر از یک دانشآموز بپرسیم «مدرسه برای چیست؟»، احتمالاً پاسخهایی درباره یاد گرفتن، امتحان دادن، نمره گرفتن و آماده شدن برای آینده خواهیم شنید. کمتر پیش میآید کسی بگوید مدرسه جایی است برای یاد گرفتنِ «چگونه فکر کردن».
البته آموزش همیشه با فکر کردن سروکار داشته است؛ اما میان «فکر کردن» و «انتقال اطلاعات» فاصلهای جدی وجود دارد. دانشآموز ممکن است تاریخ یک رویداد را بداند و هیچ تصوری از چرایی آن نداشته باشد. میتواند تعریفی را حفظ کند، …










