به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ [بیش از] پنجاه سال از کنارهگیری آنتونیو د اولیویرا سالازار، دیکتاتور پرتغال، از قدرت میگذرد. برخلاف اکثر حاکمان اقتدارگرایی که در سالهای میان دو جنگ جهانی به قدرت رسیدند، سالازار در آرامش و به دنبال سکته مغزی از مسند قدرت کنار رفت. هنگامی که او در سال ۱۹۷۰ درگذشت، مراسم تشییعجنازه رسمی و باشکوهی برایش برگزار شد.
در ربع پایانی قرن بیستم، پرتغالِ دوران سالازار به نمادی از سرکوب و عقبماندگی بدل شده بود. رژیم او سرانجام در پی کودتایی در سال ۱۹۷۴ سرنگون شد؛ یعنی دقیقاً ۴۸ سال پس از کودتایی که خود او را به قدرت رسانده بود. بخشهایی از ارتش پرتغال به دلیل پافشاری سرسختانه حکومت بر حفظ امپراتوری استعماری پهناورش — که مناطقی از آن سر به شورش برداشته بودند — رادیکالیزه شده بودند. با فروپاشی رژیم، نظامی دموکراتیک شکل گرفت، پرتغال در سال ۱۹۸۶ به اتحادیه اروپا پیوست، استانداردهای زندگی ارتقا یافت و افقهای فکری جامعه گسترش پیدا کرد.
بنابراین، بسیار مایه شگفتی و شوک بود هنگامی که در سال ۲۰۰۷، در جریان یک نظرسنجی در برنامه تلویزیونی «بزرگترین پرتغالی» — که در آن از مخاطبان خواسته شده بود به برترین شخصیت تاریخ کشور رأی دهند — سالازار برگزیده شد. او توانست ۴۱ درصد از مجموع ۱۵۹,۲۴۵ رأی ثبتشده را به خود اختصاص دهد و حتی پادشاهان پرآوازه تاریخ و کاشفان بزرگ «عصر کاوش» را پشت سر بگذارد.
این نتیجه با خشم و اعتراضهای فراوانی روبهرو شد، اما به منزله تولد دوباره راست افراطی نبود؛ پرتغال به همراه همسایه ایبریایی خود یعنی اسپانیا، تنها کشورهای سرزمین اصلی اروپای غربی هستند که این جریان سیاسی نتوانسته است در آنها به جریان اصلی قدرت راه یابد. درعوض، این انتخاب نوعی اذعان به این واقعیت بود که سالازار، با وجود تفکرات متحجرانه و واپسگرایانهاش، توانست ثباتی نسبی را به ملتی بازگرداند که در دهههای نخست قرن بیستم طعم تلخ هرجومرج و آنارشی را چشیده بودند. او با وجود آنکه بهندرت اهل سفر بود، در برابر رهبران متفقین و دولتهای محور — که میکوشیدند پای پرتغال بیطرف را به جنگ جهانی دوم بکشانند — هماوردی سرسخت نشان داد و به کشوری که اغلب نادیده انگاشته میشد، حس هویت نیرومندتری بخشید. …













