
محمدجعفر قائمپناه گفت اگر میدانست ادامه غنیسازی به جنگ و شهادت رهبر انقلاب منتهی میشود، حاضر بود از غنیسازی دست بردارد. میتوان درباره درستی این فرض سیاسی بحث کرد، اما پیش از آن باید پرسید: در این جمله چه چیزی منتقدان را چنین خشمگین کرده است؟ تردید درباره یک سیاست یا ابراز دلبستگی به رهبری که به شهادت رسیده است؟ به گزارش اکوایران؛ علی چاهه، خبرنگار _ محمدجعفر قائمپناه گفت اگر میدانست ادامه غنیسازی به جنگ و شهادت رهبر انقلاب منتهی میشود، حاضر بود از غنیسازی دست بردارد. میتوان درباره درستی این فرض سیاسی بحث کرد، اما پیش از آن باید پرسید: در این جمله چه چیزی منتقدان را چنین خشمگین کرده است؟ تردید درباره یک سیاست یا ابراز دلبستگی به رهبری که به شهادت رسیده است؟
قائمپناه نگفت ایران حق غنیسازی ندارد. نگفت باید در برابر آمریکا تسلیم شد و نگفت تصمیمگیران کشور آگاهانه رهبر انقلاب را در معرض خطر قرار دادند. سخن او، در سادهترین و انسانیترین صورتش، این بود: اگر میدانستم بهای یک تصمیم، جان رهبر کشور است، حاضر بودم از آن تصمیم صرفنظر کنم.
چرا باید گفتن چنین جملهای جرم باشد؟
منتقدان میتوانند بگویند عقبنشینی از غنیسازی مانع جنگ نمیشد. میتوانند استدلال کنند که آمریکا پس از گرفتن یک امتیاز، سراغ توان دفاعی و دیگر مؤلفههای قدرت ایران میرفت. این نقدها شنیدنی و شایسته پاسخاند. اما چگونه از اختلاف درباره یک محاسبه سیاسی، به اتهام بیاعتقادی به رهبری و خیانت به کشور رسیدهاند؟
آیا کسی که میگوید جان رهبر انقلاب را از هر دستاورد فنی و سیاسی گرانبهاتر میداند، به رهبر توهین کرده است؟ آیا آرزوکردن اینکه کاش میشد از شهادت او جلوگیری کرد، نشانه سستی در اعتقاد است؟ از چه زمانی محبت به رهبر شهید به قرینهای برای اتهام تبدیل شده است؟
شهادت مقامی بلند است، اما هیچ دوستدار صادقی آرزوی کشتهشدن محبوب خود را نمیکند. ملت ایران به شهیدانش افتخار میکند، اما اگر میتوانست جان آنان را حفظ کند، آیا از این کار دریغ میکرد؟ افتخار به شهادت، ما را از اندوه فقدان و پرسش درباره امکان جلوگیری از آن بینیاز …











