قیمت طلا امروز




 سایت عصرایران / ۲ روز قبل / ۱۴۰۵/۰۵/۲۷

نامه 27 مرداد منسوب به کاشانی به مصدق؛ جعلی یا واقعی؟

25 سال بعد از کودتای 28 مرداد۱۳۳۲ نزدیکان بقایی ناگهان مدعی نامه کاشانی به مصدق در 27 تیر حاوی هشدار و پیش بینی او درباره کودتای ۲۸ مرداد و بی اعتنایی مصدق...
 نامه 27 مرداد منسوب به کاشانی به مصدق؛ جعلی یا واقعی؟

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- هر سال به مناسبت سال‌گرد کودتای 28 مرداد 1332 بحث‌های مختلف درمی‌گیرد و هر یک از اضلاع درگیر شامل سلطنت‌طلبان و شاهی‌ها، مصدقی‌ها و ملی‌ها، مذهبی‌ها و هواداران کاشانی روایت‌هایی ارایه می‌دهند و مخلوطی از آنها در کتاب‌های درسی در جمهوری اسلامی عرضه می‌شود با این هدف مشخص که اولا اگر حمایت کاشانی نبود نفت ملی نمی‌شد و کم مانده او را رهبر ملی شدن نهضت نفت معرفی کنند. ثانیا مصدق چوب اعتماد به آمریکا را خورد. 

گاهی هم ادعای سلطنت‌طلبان در غیر قانونی دانستن همه‌پرسی انحلال مجلس را  تکرار می‌کنند. 

حتی کار به جایی می‌رسد که برخی از به کارگیری لفظ کودتا هم ابا دارند در حالی که در سال 1382 خورشیدی کنفرانسی در دانشگاه آکسفورد به مناسبت پنجاهمین سالگرد کودتا برگزار شد و پسر کاشانی هم مقاله‌ای ارایه داد که به دلیل سمت و سوی شدید در جانب‌داری از پدر در کتاب یادبود آن کنفرانس چاپ نشد.

در سال‌های گذشته به دفعات و در مقالات متعدد به چرایی کودتا بودن کودتای سیاه پرداخته‌ام و ذیل همین مقاله قابل دست‌رسی است ( در بخش مطالب مرتبط) و از این رو به تکرار آنها نمی‌پردازم.

امروز اما 27 مرداد است و غرض، پرداختن به نامه‌ای است که بعد از انقلاب با ادعای انتساب به آیت‌الله کاشانی منتشر شد با این مضمون که او وقوع کودتا را محتمل دانسته و از مصدق خواسته از بی عملی خارج شود.

این همان نامه‌ای است که گفته می‌شود عصر 27 مرداد 1332 محمد حسن سالمی نوۀ دختری کاشانی نزد مصدق برده و  آن پاسخ سرد را دریافت می‌کند: مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم.

با این حال به خاطر حمایت علنی کاشانی از کودتا و اشاره نکردن به آن طی 8 سالی که بعد از آن زنده بود و نیز نشر ناگهانی بعد از پیروزی انقلاب  ۵۷ بسیاری در اصالت نامه تشکیک کردند و آن را جعلی و به منظور تبرئه کاشانی دانستند.

یک روایت این است که آقای فلسفی واعظ شهیر در یکی از سخن‌رانی‌های خود بعد از انقلاب مدعی آن نامه شد و جملاتی از آن را خواند تا نشان دهد کاشانی هشدار داده بود و مصدق اعتنا نکرد یا کاشانی پیش‌بینی کرده بود مصدق قصد دارد قهرمانانه کنار برود.

روایت دیگر این است که درون حزب جمهوری اسلامی چهره‌هایی چون حسن آیت و جلال‌الدین مدنی کرمانی تحت تأثیر مظفر بقایی کرمانی مدعی وجود این نامه آن هم بعد از 25 سال و در واقع تصویر آن و نه اصل نامه شدند.

(عکس از نامه محرمانه گرفته)

برخی در نثر تردید داشتند که شباهتی به ادبیات کاشانی ندارد و بعضی  نقطه‌گذاری و علامت های دستوری را قابل تأمل دانستند که شیوه آیت‌الله نبوده و کسانی هم یادآور شدند کاشانی که مخالف مصدق و خواستار برانداختن او بوده چرا باید پیشاپیش هشدار دهد؟ یا گفته شد در آن روز  حامل نامه زندانی بوده یا ناصر خان قشقایی که قرار بوده میانجی‌گری کند اصلا در تهران نبوده است.

مجموع این دلایل سند پژوهی چون مجید تفرشی را در زمان دانشجویی در نیمه دهه 60 به این نتیجه رساند که نامه اصالت ندارد و به موارد جزیی‌تری چون کلمه "دزاشیب" هم پرداخت که در دهه 30 به "دزاشوب" شهرت داشته است.

او در مقدمه‌‎ای بر کتاب خاطرات ناصر خان قشقایی این موارد را آورد و ایرج افشار  هم با دلایل فنی نشان داد نامه نمی‌تواند اصالت داشته باشد.

در سال 74 اما مجلۀ حرفه‌ای پیام امروز- که  5 سال بعد قربانی کینه‌توزی موجودی به نام سعید مرتضوی و توقیف آن شد - مصاحبه حمید شوکت با محمد حسن سالمی  مدعی تحویل نامه را منتشر کرد.

برای نویسندۀ این سطور نیز همواره جای این سؤال بود که چرا سراغ خود محمد حسن سالمی نمی‌روند چون اگر جعلی باشد طبعا تأیید نمی‌کند.

آقای شوکت سرانجام این کار را می‌کند و چون خود ساکن آلمان بوده متوجه می‌شود دکتر سالمی هم در شهری در آلمان در حال طبابت و جراحی زنان است.

در آن گفت‌و‌گو دکتر سالمی مدعی می‌شود عصر 26 مرداد با وساطت دکتر معظمی نایب رییس مجلس و با 75 هزار تومان وثیقه از زندان زاد شده و عصر 27 مرداد نامه ای  را که کاشانی در حضور او نوشته بود نزد مصدق می‌برد و بعد از چند دقیقه پاسخ تایپ شده را تحویل او می دهند و چون نخست‌وزیر با هندرسون سفیر آمریکا ملاقات داشته خانه مصدق را زودتر ترک می‌کند و حتی کت مصدق را او تن نخست وزیر  می‌کند.

دکتر مصدق اما در کتاب "خاطرات و تألمات" هیچ اشاره‌ای به این ملاقات قبل از دیدار با هندرسون ندارد و کاشانی هم به این نامه استناد نمی‌کند تا بگوید هشدار داده بودیم.

وقتی شوکت از سالمی می‌پرسد چرا نامه را طی ۲۵ سال قبل از انقلاب منتشر نکردید؟ او پاسخ می دهد چون مصدق زندانی و در حصر بود. وقتی می‌پرسد چرا بعد از آن منتشر نکردید باز می‌گوید: چون به سود کودتاگران تمام می‌شد. 

این در حالی است که خود کاشانی و پسر او (مصطفی) از وقوع کودتا خرسند بودند و بعد که دیدند بازی تغییر کرده ناراضی شدند.

مجید تفرشی سند‌پژوه هم در گفت‌و‌گو با داریوش رحمانیان استاد تاریخ از 10 نشست دو ساعته با محمد حسن سالمی نه در آلمان که بعد از بازنشستگی و مهاجرت به اسپانیا خبر داده است. (‌سالمی نواده دختری کاشانی و فرزند یکی از خوانین کرمانشاه و واجد تمکن مالی بوده و در زمان کودتا نوجوانی 16 یا 17 ساله).

آقای تفرشی گفته بعد از این مصاحبه در دیدگاه مکتوب قبلی تجدید نظر کرده چون سالمی به او گفته نامه کاشانی را یک بار در سال 55 تحویل احسان طبری داده و به صورت محدود در نشریات حزب توده منتشر کرده و این طور نیست که ابتدا به ساکن بعد از انقلاب 57 منتشر شده باشد.

این در حالی است که در مصاحبه‌ای که پیام امروز منتشر کرده گفته بود بعد از سخنان طالقانی و بازرگان و رجوی در 14 اسفند 57 و در مزار مصدق  و در رد ادعای آنان تصمیم به انتشار نامه گرفت حال آن که بازرگان سخن‌ران آن نبود و به جز آقای طالقانی کسی اشاره‌ای به کاشانی نداشت و تازه او هم خاطره نقل کرد و در مذمت اختلاف دو رجل و کاشانی را متهم نکرد‌. 

آقای تفرشی در گفت و گو با مردم‌نامه (‌دکتر رحمانیان) بارها بر ادب و منش سالمی تأکید دارد و قابل برداشت است که تحت تاثیر شخصیت او و فرض صداقت در نقل اصالت نامه را پذیرفته اما به دو ابهام و پرسش پاسخ نمی‌دهد و مجری هم عفلت می کند تا بپرسد: 

1. آیا احتمال ندارد سال‌ها بعد نامه را نوشته باشند؟ با توجه به شباهت خط ابوالمعالی و سید محمد فرزندان آیت‌الله با پدر و به قصد تهطیر کاشانی؟ پاسخ مصدق هم که شماره ندارد.

2. آیا احتمال ندارد مرحوم سالمی راست نگوید؟ چرا فرض را بر این گذاشته که حتما راست می‌گوید در حالی که در مصاحبه با شوکت (پیام امروز) می گوید عصر 26 مرداد از زندان آزاد شده ولی به آقای تفرشی گفته صبح 27 مرداد آزاد شده؟

یا نامه دربسته را چرا سر راه باز کرده و در لاله زار عکس گرفته؟

یا در مصاحبه با شوکت ( پیام امروز) گفته کاشانی در حضور او آن نامه را نوشته ولی به آقای تفرشی گفته بعید نیست به خط پسر او باشد و این در بیوت علما مرسوم است.

اگر فرض را بر این بگذاریم که محمد حسن سالمی (حامل نامه منتسب) راست گفته نامه درست است. منتها چگونه است کاشانی که  27 مرداد 32 متوجه کودتا شده مثل 30 تیر 31 مردم را به مقابله فرانخوانده ولی برای مصدق نامه نوشته و بعد از 25 مرداد ( کودتای اول) چنین نکرده و چرا بعد از کودتا حمایت کرده است؟

 مشخصا در گفت‌و‌گو با خبرنگار روزنامه مصری مندرج در شهریور 1332 در کیهان.

 یک فرض دیگر هم قابل تصور و شگفت‌آور است که نه داریوش رحمانیان و نه مجید تفرشی و نه مجری که خود اهل تاریخ است مطرح نکردند و آن هم این که آیا احتمال نمی‌دهید آقای سالمی برای آن که نامی از خود در تاریخ ثبت کرده باشد به یاری دایی ابوالمعالی آن نامه را سال‌ها بعد نوشته و منتشر کرده باشند تا کاشانی را از اتهام مشارکت یا تأیید کودتا تطهیر کنند؟

این که دکتر سالمی جراح و آدم بسیار متشخصی بوده مانع این نیست که این قصه را ردیف کرده باشد. کما این که برخی معتقدند دکتر سید حسین نصر رییس دفتر فرح و فیلسوف مشهور داستان اهدای انگشتری آقای خویی به فرح را در اواخر آبان 1357 و در سفر نجف از خود ساخته و هیچ کس شاهد آن نبوده و خوب است ملکه سابق در این باره نظر دهد. با هر متر و معیار دکتر نصر در مسلمانی و اعتبار از دکتر سالمی سر است.

یا وقتی مسعود کیمیایی مدعی شستن جنازۀ فروغ فرخ‌زاد نامحرم شده آن هم در حالی که هنوز خود مشهور نبوده چرا دکتر سالمی نباید به یاری خط پسر کاشانی سندی تاریخی جعل کرده باشد؟

احتمالا آقای تفرشی خواهند گفت با شخصیتی که من از او دیدم ابدا ولی چه می‌توان کرد وقتی ایرج افشار هم نامه انتسابی را تأیید نکرد.

جدای اینها بخشی از آنچه به مجید تفرشی گفته با آنچه به حمید شوکت در سال 74 گفته تفاوت دارد مانند این که نامه را در سال 55 خورشیدی به طبری داده بود و به صورت محدود منتشر شد و در دومی نگفته. یا این که به خط کاشانی بوده یا یکی از دوفرزند - سید محمد یاابوالمعالی-.

آیا در تشکیلات کاشانی آدمی موجه‌تر و معتبرتر از نوجوان 16 یا 17 ساله با سر تراشیده و تازه از زندان آزاد شده نبوده که نامه را نزد مصدق ببرد یا این حادثه آن قدر مهم نبوده که مصدق در "خاطرات و تألمات" به آن اشاره کند؟

آخر چرا باید آیت‌اللهی با اشتهار کاشانی این تعبیر را در نامه بیاورد: شما مرا لکه حیض کردید و کی غیر آن نوشته بود: ایام به کام باد؟

حالا می‌توان به مدعای اصلی این نوشته رسید: چنین نامه‌ای هست البته نه اصل آن که عکسی که در هر دو مصاحبه ادعا کرده در عکاسی مهتاب گرفته اما می‌توان تصور  کرد اصل و عکسی در کار نیست و نامه را بعدتر با کمک فرزند آیت الله نوشته اند تا  دامان کاشانی را از آن اتهام سنگین مبرا کنند.

در حد احتمال و کافی است تفاوت‌های آنچه در مصاحبه با حمید شوکت گفته را با آنچه آقای تفرشی نقل کرده کنار هم بگذاریم.

نتیجه این که اگر دکتر محمد حسن سالمی را در گفتار خود صادق بدانیم نامه و تاریخ و تحویل آن هم اصالت دارد ولی اگر در صداقت او شک کنیم در اصالت نامه یا تاریخ نگارش آن هم می‌توان شک کرد و به مواردی پرداخت که پیش از این ایراج افشار و محمد ترکمان به آنها پرداخته بودند.

به این معنی که نامه را بعدا نوشته‌اند تا هر اتهامی که متوجه کاشانی شد به استناد آن رد شود. مثلا این که من زاهدی را در مجلس نگاه داشته بودم یا شما می‌خواهید قهرمانانه بروید. 

جدای اینها ایرج افشار که آدم سیاسی نبود و حتی به اعتبار خانوادگی باید متمایل به خاندان پهلوی توصیف می‌شد ولی به لحاظ فنی و از منظر نسخه‌شناسی که استاد بی‌بدیل آن بود در اصالت نامه در مقاله‌ای در مجله آینده تشکیک کرده بود.

منتها به نظر می‌رسد آقای تفرشی آن قدر تحت تأثیر روایت دکتر سالمی قرار گرفته که در توجیه دستخط فرزند کاشانی می‌گوید در بیت علما مسبوق بوده کما این که برخی از نوشته‌های امام خمینی به خط مرحوم هاشم رسولی محلاتی است. در حالی که سالمی  به حمید شوکت گفته بود شاهد نگارش نامه به  دست آقای کاشانی بوده است.

یا در توجیه نبودن ناصر خان قشقایی در تهران در حالی که برای وساطت معرفی شده گفته سفرهای او عادی بوده و شاید کاشانی نمی‌دانسته در تهران نیست.

یا دربارۀ این که چرا آدمی موجه‌تر از آن نوجوان سرتراشیده و تازه از زندان با قید وثیقه آزاد شده را نزد مصدق نفرستاده گفته: پیشکار کاشانی و اداره کننده امور منزل بوده.

در صداقت آنچه دکتر تفرشی از دکتر سالمی نقل کرده شکی نیست خاصه این که می گوید ویدیوهای مصاحبه ها هم موجود است اما از کجا معلوم که خود سالمی حاق واقع را گفته باشد؟  

جا دارد در مصاحبه بعدی به این فرضیه پرداخته شود که محمد حسن سالمی و پسر کاشانی بعدها این نامه را ساختند و پرداختند و حسن آیت و سید جلال الدین مدنی کرمانی که متمایل به مظفر بقایی کرمانی بودند و نگران تقویت ملی‌ها در ساختار قدرت جدید در جمهوری اسلامی آن را منتشر کردند تا آنان تضعیف شوند؟ جز این بود که اولین نخست‌وزیر و اولین رییس جمهوری و اولین وزیر دفاع و اولین فرمانده نیروی دریایی ( بازرگان و بنی‌صدر و ریاحی و مدنی)  همه مصدقی بودند و به نوعی حذف شدند؟

پیشنهاد می‌کنم در گفت‌و‌گوی بعدی دکتر رحمانیان به این موضوع و نیز تفاوت‌های مصاحبه با شوکت به نسبت آنچه آقای تفرشی نقل کرده بپردازد تا این فرضیه را بررسی کنیم که ممکن است عصر 27 مرداد محمد حسن سالمی در عالم واقع به دیدار مصدق نرفته باشد. دستخط هم کار پسر کاشانی باشد و سال ها بعد و شاید بعد از درگذشت کاشانی و پاسخ مصدق هم که تایپی است و بدون شماره نامه رسمی. سال‌ها بعد البته سر فرصت چنین نامه‌ای نوشتند و در حال و هوای انقلاب 57 ناگهان منتشر شد تا تاریخ قضاوت بهتری داشته باشد.

همه اینها مستلزم متهم کردن دکتر سالمی است و البته آقای تفرشی طبعا ابا دارد اما یک پرسش باقی است و آن هم این که اگر کودتا نبود و عزل مصدق حق شاه بوده و اگر چنین نمی کرد مملکت به دست توده ای ها می افتاد یا تنها سلطنت شیعه جای خود را به جمهوری می داد چرا با این نامه می خواهند مدال افتخار کمونیست نشدن ایران را از کاشانی بگیرند؟ پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر پیشنهاد تازه داماد ترامپ به ایران در پایان آتش‌بس نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : پسر ربیعی: خبر خرید ۳ هزار میلیاردی شمش فولاد کاملاً کذب است بیشتر بخوانید: «همه‌‌ش تقصیر شریعتی‌یه»!/ این بار از زبان موسی‌خان غنی‌نژاد مشروطۀ ایرانی 120 ساله شد/ فراز و نشیب آری، شکست اما نه! واکاوی رویکرد یار مصدق که کنار زاهدی ایستاد تماشاخانه موتورسیکلت هست، زن موتورسوار هست؛ پس چه چیزی کم است؟ خلبانان ایرانی در اسارت / ببینید روایت‌ها چه می‌گویند؟ فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران



۹ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

رهبری پرخطای مصدق از عوامل اصلی شکل‌گیری کودتای 28 مرداد است - تسنیم

سیاسی

به‌گزارش خبرگزاری تسنیم، پرویز امینی، استاد دانشگاه و جامعه شناس سیاسی درباره سیاست‌های مصدق که زمینه ساز کودتای 28 مرداد در ایران شد گفت: ما در دو نهضت بزرگ تاریخی، یعنی مشروطه و ملی‌شدن صنعت نفت، نه‌تنها ناکام ماندیم، بلکه در مواردی نتیجه‌ای خلاف مقصود اولیه به دست آمد.

مشروطه قرار بود قدرت شاه را محدود کند، اما سرانجام نظامی که در دوران مظفرالدین‌شاه، محمدعلی‌شاه و احمدشاه شکل گرفته بود، به استبداد رضاشاهی منتهی شد؛ یعنی نهضت عملاً به ضد خود تبدیل شد. در نهضت ملی‌شدن صنعت نفت نیز نتوانستیم دستاورد ملی‌شدن را تثبیت کنیم و حتی بخشی از دستاوردها و ظرفیت‌هایی را که در فاصله شهریور 1320 تا مرداد 1332 به دست آورده بودیم، از دست دادیم.

 

.

 

در مقابل، در دو مقطع تاریخی، از جمله نهضت تحریم تنباکو، به موفقیت رسیدیم. علت اصلی این موفقیت، نقش تعیین‌کننده رهبری بود؛ نه صرفاً به این دلیل که رهبری نهضت ماهیتی دینی داشت، بلکه به سبب ویژگی‌های شخصیتی و توانایی‌های مدیریتی رهبر آن. وقتی تاریخ نهضت تنباکو را با دقت مطالعه می‌کنیم، درمی‌یابیم که میرزای شیرازی با چه وسواس، جدیت و هوشمندی‌ای جریان را اداره می‌کرد. او در این مسیر، چه در سطح تاکتیک و چه در سطح راهبرد، خطای مؤثری مرتکب نشد.

برخی جریان‌ها، از جمله نیروهای سکولاری که ظاهراً با شاه نیز مخالف بودند، می‌کوشیدند نهضت را به مسیری دیگر بکشانند؛ اما میرزای شیرازی با هوشمندی، روند امور را در اختیار داشت. نحوه ارتباط او با تهران، چگونگی پیگیری مستمر مسئله و شیوه‌ای که مرحله‌به‌مرحله اراده شاه را به عقب‌نشینی واداشت، نشان‌دهنده وجود رهبری‌ای هوشمند، منسجم و یکپارچه بود.

این در حالی است که در نهضت مشروطه و نهضت ملی‌شدن صنعت نفت، رهبری به‌تدریج چندپاره شد. به‌ویژه در جریان ملی‌شدن نفت، مجموعه‌ای از خطاها و ضعف‌ها در عملکرد دکتر مصدق دیده می‌شود که زمینه موفقیت کودتای 28 مرداد را فراهم کرد. توان و امکاناتی که برای اجرای آن کودتا به کار گرفته شد، در مقایسه با ظرفیت‌هایی که امروز برای مقابله با جمهوری اسلامی بسیج می‌شود، چندان چشمگیر نبود؛ اما خطاها و ضعف‌های داخلی، به‌خصوص در سطح رهبری نهضت، آن ظرفیت محدود را مؤثر ساخت.

دکتر مصدق در آن مقطع، هم نخست‌وزیر رسمی کشور بود و هم رهبر نهضت ملی‌شدن صنعت نفت به شمار می‌رفت. در سوی مقابل، محمدرضاشاه پس از شکست کودتای 25 مرداد چنان مأیوس شده بود که، طبق برخی روایت‌ها، به ثریا می‌گفت کار سلطنت تمام شده است و باید به فکر تهیه مزرعه‌ای در آمریکا و آغاز زندگی دیگری باشند. حتی از او می‌خواست در هزینه‌های اقامت در هتل ایتالیا صرفه‌جویی کند؛ زیرا دیگر معلوم نبود از چه منابعی می‌توانند زندگی خود را تأمین کنند. غفلت از دین؛ دومین اشتباه بزرگ مصدق که زمینه‌ساز کودتای 28 مرداد شد

در واقع، طرح اصلی کودتا در 25 مرداد اجرا شد و شکست خورد.  از نظر من، خطاهای دکتر مصدق در فاصله 25 تا 28 مرداد، در کانون شکل‌گیری و موفقیت کودتای 28 مرداد قرار دارد.

البته عوامل دیگری نیز دخیل بودند و می‌توان خطاهایی را به آیت‌الله کاشانی، حسین مکی یا برخی دیگر از افرادی که از مصدق جدا شدند نسبت داد؛ اما نقش خطاهای شخص مصدق را نمی‌توان نادیده گرفت.

این خطاها از کجا آغاز شد؟ یکی از نقاط مهم، نحوه مواجهه مصدق با مجلس هفدهم بود؛ مجلسی که انتخابات آن در دوران نخست‌وزیری خود او برگزار شده بود. مصدق ابتدا از مجلس خواست برای شش ماه اختیار قانون‌گذاری را به دولت واگذار کند تا دولت بتواند بدون طی روال عادی تصویب قوانین، تصمیم بگیرد و آن‌ها را اجرا کند. سپس خواستار تمدید این اختیارات برای دوازده ماه دیگر شد. چنین اختیارات ویژه‌ای، با منطق دموکراتیک و جایگاه بنیادین مجلس ناسازگار بود و با مخالفت و مقاومت برخی نمایندگان روبه‌رو شد.

در ادامه، تعدادی از نمایندگان هوادار مصدق و جبهه ملی استعفا کردند و مجلس از حد نصاب افتاد. مصدق به همین مقدار نیز بسنده نکرد و به سراغ انحلال مجلس رفت؛ در حالی که نخست‌وزیر، طبق قانون اساسی مشروطه، اختیار انحلال مجلس از طریق همه‌پرسی را نداشت. استفاده از رفراندوم برای منحل‌کردن مجلس، مبنای روشنی در قانون اساسی مشروطه نداشت و از این جهت اقدامی غیرقانونی یا دست‌کم فراقانونی محسوب می‌شد.

جالب آنکه امام خمینی بعدها در مخالفت با همه‌پرسی موسوم به «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و مردم» نیز به همین سابقه استناد کرد.

انقلاب سفید در ابتدا شامل شش اصل، از جمله اصلاحات ارضی، سهیم‌کردن کارگران در سود کارخانه‌ها و تأمین هزینه‌های اصلاحات ارضی از طریق فروش سهام کارخانه‌های دولتی بود. محور اصلی اعتراض امام در آن مقطع، بیش از آنکه ناظر به محتوای همه این اصول باشد، متوجه روند حقوقی و شیوه تصویب آن‌ها بود.

امام استدلال می‌کرد که همه‌پرسی در قانون اساسی مشروطه پیش‌بینی نشده است و یک بار نیز به‌صورت غیرقانونی در دوره مصدق به کار گرفته شده؛ بنابراین حکومت شاه نمی‌تواند همان روش را دوباره تکرار کند. تغییر نام «همه‌پرسی» به «تصویب ملی» نیز ماهیت حقوقی مسئله را تغییر نمی‌داد. صرفاً با عوض‌کردن عنوان یک اقدام نمی‌توان اشکال قانونی و حقوقی آن را برطرف کرد.

افزون بر این، وقتی تصمیمی مستقیماً به همه‌پرسی گذاشته می‌شود، ممکن است مسئولیت سیاسی و حقوقی تصمیم‌گیرندگان مخدوش شود؛ زیرا حکومت می‌تواند نتیجه و پیامدهای تصمیم را به رأی مردم نسبت دهد و خود از پاسخ‌گویی بگریزد. از این جهت، نقد امام به این روند، نقدی حقوقی و حتی از منظری دموکراتیک، قابل‌تأمل بود. از کودتای 28 مرداد تا جنگ 40 روزه؛ آرزوی 200ساله ایرانیان حالا محقق شد

انحلال مجلس از سوی مصدق دست‌کم سه پیامد مهم داشت: نخست، او مجلسی را که اکثریت آن می‌توانست با نخست‌وزیر همراه باشد، از دست داد. دوم، زمینه اختلاف و گسست در میان نیروهای نهضت را گسترش داد؛ زیرا حتی برخی چهره‌های همگرا با دولت، نمی‌توانستند تعطیلی و انحلال پارلمان را بپذیرند. سوم، شرایطی پدید آورد که شاه بتواند در غیاب مجلس، مستقیماً فرمان عزل مصدق را صادر کند. به این ترتیب، تصمیم مصدق برای انحلال مجلس، ناخواسته مسیر حقوقی و سیاسی کودتا را هموارتر کرد.

این موارد، بخشی از خطاهای دکتر مصدق است و نشان می‌دهد که در تحلیل کامیابی یا شکست جنبش‌های تاریخی، برخورداری از آرمان و حمایت اجتماعی به‌تنهایی کافی نیست. کیفیت رهبری، یکپارچگی آن، تشخیص درست موقعیت، پایبندی به قواعد حقوقی و پرهیز از خطاهای راهبردی، نقشی تعیین‌کننده در سرنوشت هر نهضت دارد.

انتهای پیام/  


۱۱ ساعت قبل / سایت جماران

کودتای ۲۸ مرداد، زخمی که ۷۳ سال بعد هنوز بر روابط ایران و آمریکا سایه انداخته است/ این واقعیت است که ایالات متحده در سیاست ایران مداخله کرد/ این امر، خوراک لازم برای روایتی به‌شدت ضدآمریکایی را فراهم کرد که ایالات متحده را مسئول شکست دموکراسی نوپای ایران

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، «شورای روابط خارجی آمریکا» در گزارشی به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و نقش ایالات متحده و بریتانیا در سرنگونی دولت محمد مصدق پرداخت و نوشت: ایران از جنگ جهانی دوم از نظر سیاسی و اقتصادی تضعیف‌شده بیرون آمد. بریتانیای کبیر و اتحاد جماهیر شوروی در اواخر اوت ۱۹۴۱ به این کشور حمله کرده و حاکم آن، شاه رضا خان، افسر سابق ارتش که شانزده سال پیش از آن در کودتایی تخت طاووس را تصاحب کرده بود، را برکنار کردند. در ژوئن ۱۹۴۱، آلمان به اتحاد جماهیر شوروی حمله کرده و نیروهای شوروی را به سرعت عقب رانده بود. لندن و مسکو هر دو بیم آن داشتند که شاه، که ستایشگر بی‌پرده آدولف هیتلر بود، «کریدور پارسی» را ببندد و یکی از مسیرهای اصلی تأمین کمک‌های «قانون وام و اجاره» به شوروی را قطع کند.

بریتانیایی‌ها و شوروی‌ها به پسر بیست و دو ساله رضا خان، محمدرضا پهلوی، اجازه دادند تا به عنوان شاه جانشین او شود. کنترل او بر ایران در ابتدا متزلزل بود. آشفتگی سیاسی ناشی از اشغال مشترک انگلیس و شوروی، همراه با یک رشته برداشت‌های ضعیف محصول، کشور را به فقر کشاند.

همانند سایر نقاط آسیا، آفریقا و خاورمیانه، ملی‌گرایی پس از پایان جنگ در ایران اوج گرفت. ایرانیان می‌خواستند کنترل کشورشان را بازپس گیرند. محمد مصدق قهرمان این آرمان‌ها شد. او که از نوادگان خاندان سلطنتی ایران بود و در اروپا تحصیل کرده بود، بیش از بیست سال به عنوان وزیر دارایی ایران خدمت کرده بود. او در شصت و نه سالگی که به نخست‌وزیری رسید، به دنبال بازپس‌گیری حاکمیت ایران و گسترش قدرت مجلس، پارلمان ایران بود. اولی به معنای رویارویی با بریتانیا و دومی به معنای رویارویی با شاه بود.

ملی شدن شرکت نفت انگلیس و ایران هدف اصلی ملی‌گرایی مصدق، شرکت نفت انگلیس و ایران (AIOC) بود. بریتانیا مالکیت اکثریت سهام این شرکت را در اختیار داشت که انحصار تولید نفت ایران را در دست داشت. شرکت نفت انگلیس و ایران از قرارداد ناعادلانه‌ای که بر دولت ایران تحمیل کرده بود و با پرداخت‌های غیرقانونی به چهره‌های برجسته ایرانی تداوم می‌یافت، سود می‌برد. در تئوری، ایران ۱۶ درصد از سود شرکت را دریافت می‌کرد. درصد واقعی احتمالاً بسیار کمتر بود؛ چرا که شرکت نفت انگلیس و ایران هرگز به مقامات ایرانی اجازه نداد دفاتر حسابداری‌اش را ببینند.

در مارس ۱۹۵۱، نخست‌وزیر بسیار نامحبوب، علی رزم‌آرا، که تلاش‌های قانونی برای مطالبه قرارداد بهتری از بریتانیایی‌ها در مورد شرکت نفت انگلیس و ایران را مسدود کرده بود، ترور شد. این امر منجر به یک بحران سیاسی شد. مصدق پذیرفت که به شرط ملی شدن صنعت نفت توسط مجلس، نخست‌وزیر شود. مجلس نیز به اتفاق آرا این کار را انجام داد. بریتانیا با این تصمیم مخالفت کرد، با وجود اینکه خود صنایع زغال‌سنگ و فولادش را ملی کرده بود.

تصویر ذهنی و منافع شخصی، هر دو بر امتناع لندن از مذاکره برای رسیدن به یک مصالحه تأثیرگذار بودند. بریتانیا به امپراتوری جهانی خود که در حال افولی شدید بود چنگ زده بود و می‌ترسید که هرگونه امتیازی به ایران، نفوذش را در سایر نقاط خاورمیانه تضعیف کند. در همین حال، سود حاصل از شرکت نفت ایران و انگلیس (AIOC) به تأمین مالی دولت بریتانیا کمک می‌کرد. لندن که حاضر به عقب‌نشینی نبود، صادرات نفت ایران را محاصره کرد و سایر قدرت‌های غربی را متقاعد ساخت که در حاشیه بمانند. صادرات نفت ایران سقوط کرد و ویرانی گسترده‌ای در اقتصاد این کشور به بار آورد.

  تهدید کمونیستی

بریتانیا برای تلاش خود جهت تحت فشار قرار دادن ایران، خواهان حمایت ایالات متحده بود. با این حال، پرزیدنت هری اس. ترومن پیشنهادهای بریتانیا برای حمله به ایران و اجبار به برکناری مصدق را رد کرد. ترومن در عوض سعی کرد میانجی‌گری کند. او فرستادگانی به تهران فرستاد و حتی در تلاشی برای یافتن راهی جهت مصالحه، از مصدق در واشنگتن میزبانی کرد. این تلاش‌ها به نتیجه‌ای نرسید، که بخش بزرگی از آن به این دلیل بود که مصدق با هرگونه دخالت بریتانیا در صنعت نفت ایران مخالف بود. در اکتبر ۱۹۵۲، پس از آنکه مصدق مطلع شد لندن در حال برنامه‌ریزی برای سازماندهی یک کودتا علیه اوست، روابط دیپلماتیک خود را با بریتانیا قطع و تمامی دیپلمات‌های بریتانیایی را اخراج کرد.

انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۹۵۲ ایالات متحده فرصت دیگری به لندن داد تا حمایت آمریکا را برای برکناری مصدق جلب کند. با توجه به تسلط شوروی بر اروپای شرقی، به قدرت رسیدن مائو زدونگ در چین و جنگ نیروهای آمریکایی با نیروهای کمونیست در کره، پرزیدنت دوایت دی. آیزنهاور متعهد شده بود که نه تنها کمونیسم را «مهار» کند، بلکه آن را «به عقب براند». انتخاب او برای وزارت امور خارجه، جان فاستر دالس، قصد داشت این تعهد را عملی کند. دیپلمات‌های بریتانیایی با درک فضای حاکم بر واشنگتن، استدلال کردند که کارزار ملی‌شدن نفت توسط مصدق، فرصتی را برای کمونیست‌ها جهت به دست گرفتن قدرت ایجاد کرده است. نخست‌وزیر ناخواسته با فشار بر مجلس برای اعطای اختیارات حکومتی اضطراری به خود، گفتن این موضوع به دیپلمات‌های آمریکایی که انقلاب قریب‌الوقوع است، و تهدید به روی آوردن به مسکو در صورت عدم ارائه کمک‌های بیشتر از سوی واشنگتن به ایران، به این استدلال دامن زد.

  تغییر سیاست ایالات متحده

دالس با آنچه شنیده بود متقاعد شد، اگرچه مصدق کمونیست‌ها را از دولت خود کنار گذاشته بود و این تحریم بریتانیا بود، نه فعالیت‌های کمونیستی، که به اقتصاد ایران آسیب زده و سیاست آن را متلاطم کرده بود. آیزنهاور در ابتدا تردید داشت و در مارس ۱۹۵۳ به همتای بریتانیایی خود گفت که مصدق «تنها امید غرب در ایران» است. با این حال، مخالفت آیزنهاور با رد پیشنهادهای مصالحه در مورد شرکت نفت ایران و انگلیس توسط مصدق و حضور ایرانیان در خیابان‌ها برای اعتراض به مشکلات اقتصادی و تلاش مصدق برای کسب اختیارات اضطراری، رنگ باخت. آیزنهاور که نگران بود نفت ایران ممکن است برای همیشه برای غرب از دست برود، در ماه ژوئن با یک تلاش مخفیانه انگلیسی-آمریکایی برای سرنگونی مصدق موافقت کرد.

آلن دالس، رئیس سازمان سیا و برادر کوچک‌تر جان فاستر دالس، بر برنامه‌ریزی عملیات آژاکس نظارت داشت. کارزار مخفیانه برای سرنگونی مصدق، خواستار دامن زدن به خشم ایرانیان علیه مصدق از طریق پرداخت پول به روزنامه‌نگاران، روحانیون و سیاستمداران برای حمله به او به عنوان فردی فاسد و تشنه قدرت بود. در همان حال، به باندهای خیابانی پول داده می‌شد تا به چهره‌های عمومی حمله کنند، که این امر بی‌ثباتی را افزایش می‌داد و سوءظن‌ها را مبنی بر اینکه مصدق در حال حمله به منتقدان خود است، تقویت می‌کرد. سپس، تظاهرکنندگان اجیرشده به سمت مجلس راهپیمایی می‌کردند تا خواستار برکناری او شوند. قدرت قرار بود به سرلشکر فضل‌الله زاهدی منتقل شود که پیش از اختلاف‌نظر متقابل، در دولت مصدق خدمت کرده بود.

  عملیات آژاکس

کرمیت روزولت، نوه تئودور روزولت رئیس‌جمهور آمریکا، عملیات آژاکس را در میدان عمل در ایران هدایت می‌کرد. او با مشکلی فوری مواجه شد. این طرح بر پایه برکناری مصدق توسط شاه استوار بود. اما وقتی لحظه موعود فرا رسید، شاه تردید کرد. او یک سال پیش از آن بر سر حدود اختیارات سلطنتی با نخست‌وزیر درگیر شده بود. مصدق در واکنش استعفا داده بود. وقتی جمعیت به خیابان‌ها ریختند و خواستار بازگشت او شدند، شاه عقب‌نشینی کرد. او می‌ترسید که برکناری دوباره مصدق منجر به سرنگونی خودش شود. در همین حال، مصدق پس از اطلاع در ماه ژوئیه از اینکه به نمایندگان مجلس رشوه داده شده تا علیه او رأی دهند، خواستار برگزاری یک همه‌پرسی ملی برای تأیید دولتش شد. این رأی‌گیری که آشکارا دستکاری شده بود، ۹۹.۴ درصد حمایت را برای او به همراه داشت.(جماران: این ادعای نویسندگان گزارش است و به معنی تایید آن نیست)

تحت فشار شدید مقامات آمریکایی، شاه سرانجام موافقت کرد که مصدق را برکنار و زاهدی را به جای او منصوب کند. با این حال، مصدق وقتی در ۱۵ اوت از برکناری خود مطلع شد، از کناره‌گیری خودداری کرد؛ او در عوض به کشور اعلام کرد که یک کودتا را خنثی کرده است. به نظر می‌رسید عملیات آژاکس شکست خورده است: شاه از کشور گریخت، زاهدی مخفی شد و سیا به روزولت دستور داد ایران را ترک کند.

اما در چهار روز بعد، ورق برگشت. چه به این دلیل که سیا به معترضان پول پرداخت کرد، چه دشمنان سیاسی مصدق فرصت را برای پیشبرد برنامه‌های خود مناسب دیدند، و چه ایرانیان عادی به این نتیجه رسیدند که مصدق به دنبال پایان دادن به سلطنت است، افکار عمومی و حمایت نظامی علیه نخست‌وزیر تغییر کرد. در ۱۹ اوت، دوران نخست‌وزیری او به پایان رسید.   پیامدها

شاه در پی برکناری مصدق، کنترل خود بر ایران را تثبیت کرد. او مصدق را به اتهام خیانت محکوم و به سه سال زندان و پس از آن حبس خانگی مادام‌العمر محکوم کرد. یکی از نزدیک‌ترین مشاوران مصدق اعدام شد، همان‌طور که بیش از دوازده افسر نظامی و رهبر دانشجویی متحد دولت او اعدام شدند. زاهدی، که با دیدگاه مصدق مبنی بر اینکه ایران باید یک پادشاه مشروطه با اختیارات محدود داشته باشد موافق بود، تنها دو سال به عنوان نخست‌وزیر دوام آورد و سپس در کشمکش قدرت از شاه شکست خورد. آن حاکمِ زمانی مردد، به حاکمی خودکامه تبدیل شد که در انقلاب ۱۹۷۹ ایران سرنگون گردید.

برکناری مصدق نتیجه‌ای را که مقامات بریتانیایی پیش‌بینی می‌کردند به همراه نداشت. دولت آیزنهاور این ایده را که شرکت نفت ایران و انگلیس (AIOC)، که به بریتیش پترولیوم (که اکنون با نام BP شناخته می‌شود) تغییر نام داده بود، انحصار تولید نفت ایران را از سر بگیرد، رد کرد. در عوض، ایالات متحده بریتانیا را مجبور کرد توافق‌نامه‌ای را بپذیرد که بر اساس آن کنترل شرکت ملی نفت ایران جدید، میان شرکت‌های آمریکایی، بریتانیایی و اروپایی تقسیم شد و سود آن به صورت پنجاه-پنجاه با ایران تقسیم گردید.

  میراث سرنگونی مصدق

مورخان مدت‌هاست که بحث کرده‌اند که عملیات آژاکس تا چه حد در سقوط مصدق حیاتی بوده است. برخی استدلال می‌کنند که ایالات متحده تنها به این دلیل موفق شد که بخش‌های مهمی از نخبگان و مردم ایران قبلاً علیه او شده بودند. او با تصاحب اختیارات اضطراری و تلاش برای سرکوب انتقادات داخلی مبنی بر اینکه سیاست ملی‌شدن او نتوانسته مزایای وعده داده شده را به همراه داشته باشد، اصول دموکراتیک خود را زیر پا گذاشته بود. از این دیدگاه، اگر آیزنهاور به جای تأیید عملیات آژاکس، آن را لغو کرده بود، احتمالاً مصدق همچنان از قدرت کنار زده می‌شد.

صرف‌نظر از میزان دقیق مشارکت ایالات متحده در برکناری مصدق، این واقعیت باقی است که ایالات متحده در سیاست ایران مداخله کرد. این امر، دست‌کم، خوراک لازم برای روایتی به‌شدت ضدآمریکایی را فراهم کرد که ایالات متحده را مسئول شکست دموکراسی نوپای ایران و ظهور حکومت خودکامه شاه می‌دانست. این همان روایت ضدآمریکایی است که رهبری جمهوری اسلامی تا به امروز همچنان به آن استناد می‌کند.

تأثیر برکناری مصدق فراتر از ایران نیز رفت. دولت آیزنهاور و جانشینانش، موفقیت ظاهری «عملیات آژاکس» را تأییدی بر این دانستند که عملیات‌های مخفی می‌توانند ایالات متحده را با هزینه‌ای اندک از شر رهبران دردسرسازی که از آن‌ها ناراضی بود، خلاص کنند. طی سه دهه بعد، ایالات متحده تحت لوای مقابله با کمونیسم به‌طور مخفیانه در کشورهای متعددی مداخله کرد که شاید مشهورترین آن‌ها گواتمالا در سال ۱۹۵۴ و شیلی در سال ۱۹۷۳ باشد. آن مداخلات اغلب موجب به قدرت رسیدن خودکامگان شد، آسیب‌های فراوانی به جمعیت‌های غیرنظامی وارد کرد و احساسات ضدآمریکایی قابل‌توجه و پایداری را برانگیخت.


۱۲ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

ببینید|مصدق مردم را از خیابان به خانه فرستاد؛کودتای 28 مرداد پیروز شد! - تسنیم

سیاسی

پرویز امینی، استاد دانشگاه و جامعه‌شناس سیاسی در گفتگو با خبرگزاری تسنیم، تحلیلی درباره اهمیت کودتای 28 مردادماه سال 1332 شمسی و ریشه شناسی این کودتا ارائه کرد.

پسر مصدق می‌گوید اگر {آیت‌الله} کاشانی نبود و قیام 30 تیر 1331 رخ نمی‌داد؛ همانجا کار مصدق تمام شده بود.

 پسر مصدق همچنین می‌گوید که حرف امام خمینی(ره) درست است: مردم باید در صحنه باشند.

 ثریا اسفندیاری در کتاب کاخ تنهایی نقل می‌کند که شاه پس از شکست کودتای 25 مرداد، کار سلطنت را تمام‌شده می‌دانست و تصور می‌کرد دیگر امکان بازگشت به ایران وجود ندارد. 

 

.

 

 پس از شکست کودتای 25 مرداد، مردم و نیروهای حامی دولت به خیابان‌ها آمدند؛ مجسمه‌های شاه پایین کشیده شد. اما در 27 مرداد، لوی هندرسون، سفیر آمریکا، با مصدق ملاقات کرد و نسبت به ادامه تجمعات خیابانی اعتراض و درباره وضعیت اتباع آمریکایی در ایران ابراز نگرانی کرد. او از احتمال خروج آمریکایی‌ها از ایران سخن گفت و هشدار داد که ادامه این شرایط، رابطه دولت مصدق با آمریکا را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

 پس از این ملاقات، مصدق دستور داد با تجمعات خیابانی برخورد و خیابان‌ها تخلیه شوند.

 به‌این‌ترتیب، در روز 28 مرداد، هنگامی که مرحله دوم عملیات کودتا آغاز شد، خیابان‌ها از هواداران دولت و نیروهای اجتماعی حامی نهضت ملی خالی بود.

 

فیلم کامل این گفتگو را در اینجا بینید.

 

انتهای پیام/  




 حاجی‌بابایی: وقتی قیمت نفت بالا می‌رود یعنی ما برنده‌ایم، وقتی پایین می‌آید، یعنی آمریکا موفق شده است
۱۵ ساعت قبل / سایت آفتاب نیوز

حاجی‌بابایی: وقتی قیمت نفت بالا می‌رود یعنی ما برنده‌ایم، وقتی پایین می‌آید، یعنی آمریکا موفق شده است

نایب‌رئیس دوم مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه ایجاد مسیرهای جایگزین انتقال نفت با هدف تضعیف تنگه هرمز بخشی از جنگ علیه ایران است، گفت: وقتی قیمت نفت بالا می‌...

 نسبت دادن وضعیت حجاب به رهبر شهید دروغ است
۱۱ ساعت قبل / سایت تابناک

نسبت دادن وضعیت حجاب به رهبر شهید دروغ است

رئیس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت با انتقاد از وضعیت حجاب، گفت: مسئولان برای انجام ندادن وظایف خود نباید جنگ را بهانه کرده و دستگاه‌های م...

 مشاور امنیت ملی عراق در دیدار با قالیباف: دولت الزیدی در زمینه ایجاد انحصار سلاح در دست حاکمیت گام برمی‌دارد/ قانون اساسی عراق به گروه‌های مسلح که امنیت سایر کشورها را تهدید می‌کنند، اجازه حضور نمی‌دهد
۱۱ ساعت قبل / سایت اعتماد آنلاین

مشاور امنیت ملی عراق در دیدار با قالیباف: دولت الزیدی در زمینه ایجاد انحصار سلاح در دست حاکمیت گام برمی‌دارد/ قانون اساسی عراق به گروه‌های مسلح که امنیت سایر کشورها را تهدید می‌کنند، اجازه حضور نمی‌دهد

مشاور امنیت ملی عراق در جریان دیدار با «محمد باقر قالیباف» رئیس مجلس شورای اسلامی ایران در بغداد، به روابط دیرینه دو کشور اشاره کرد و گفت که بغداد به توافقنامه امنیتی امضا شده با تهران متعهد است.

 پنتاگون به 30 دانشگاه آمریکایی اخطار داد!+ جزئیات
۱ ساعت قبل / سایت اکوایران

پنتاگون به 30 دانشگاه آمریکایی اخطار داد!+ جزئیات

پنتاگون در اقدامی تازه، ۳۰ دانشگاه آمریکایی را موظف کرده تا دو هفته آینده همکاری‌های علمی، پژوهشی و مالی خود با موسسات خارجی را مورد بررسی قرار دهند؛ اقدامی که در صورت پایان ندادن به روابط «مسئله‌دار» می‌تواند به از دست رفتن صلاحیت این دانشگاه‌ها برای دریافت بودجه‌های تحقیقاتی فدرال منجر شود.

 از کودتای 28 مرداد تا جنگ 40 روزه؛ آرزوی 200ساله ایرانیان حالا محقق شد - تسنیم
۱۳ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

از کودتای 28 مرداد تا جنگ 40 روزه؛ آرزوی 200ساله ایرانیان حالا محقق شد - تسنیم

پرویز امینی: آرزوی تاریخی دویست‌ساله ایرانیان (در استقلال و امنیت)، در جنگ‌های 12روزه و 40روزه تحقق یافت.

 بقایی: تحولات اخیر کلیشه‌های ساخته‌شده درباره ایران را تغییر داد
۹ ساعت قبل / خبرگزاری ایسکانیوز

بقایی: تحولات اخیر کلیشه‌های ساخته‌شده درباره ایران را تغییر داد

سخنگوی وزارت خارجه با تأکید بر اهمیت تحولات اخیر در بازتعریف تصویر ایران در افکار عمومی دنیا، گفت: رفتار مردم ایران در جنگ‌های اخیر، بسیاری از کلیشه‌های ساخته‌شده درباره ایران تغییر داد.