
عصر ایران؛ حسن ظهوری _ ۹ سال از زمانی میگذشت که فارسِ سرخمو در مدیتیشنی عمیق، خیره به دیوار غار معبد شائولین نشسته بود. سال ۵۲۹ میلادی است و سلسله لیانگ قدرت را در چین در دست دارد. فارسِ سرخمو که احتمالاً شاهزادهای ایرانی بوده، ۹ سال پیش از طریق جاده ابریشم خود را به چین رسانده بود. او تنها شاهزاده ایرانی نبود که پا در این سفر گذاشت، اما نخستین ایرانی بود که مکتب چان، یا همان ذن، را به چین آورد. او همان راهی را در پیش گرفته بود که حدود ۳۵۰ سال پیش از او، شاهزادهای دیگر از ایران پیموده و یکی از بزرگترین مکاتب دینی و فکری جهان را به چین وارد کرده بود.
به سال ۱۴۸ میلادی برگردیم؛ زمانی که بلاش چهارم تازه به قدرت رسیده و کشمکشهای داخلی ایران هنوز به پایان نرسیده است. هرچند ساختار فدرالی حکومت اشکانیان همچنان پابرجاست و حکومتهای محلی، زیر نظر شاه اشکانی، از خودمختاری قابل توجهی برخوردارند.
پارتیا ماسیریس، شاهزادهای جوان، بهتازگی پدرش را از دست داده است. او وارث یکی از حکومتهای محلی اشکانی در خراسان است و همه میدانند که باید پس از پدر بر تخت حکومت خراسان بنشیند. اما مدتی است که اندیشهای تازه دل او را ربوده؛ اندیشهای که میل به تاجوتخت را از وجودش زدوده است.
از مجموعه ایرانی بودن و چه کردند فیلم زرتشت را اینجا ببینید
در آن دوران، خراسان، بهویژه نواحی جنوبی آن، همسایه امپراتوری کوشانیان در شمال هند بود. این درست زمانی بود که اشکانیان کنترل بخش مهمی از جاده ابریشم را در اختیار داشتند و امنیت بسیاری از کاروانهای بازرگانی را تأمین میکردند.
در بخشهای شرقی قلمرو اشکانیان، بهویژه در باختر، تخارستان و خراسان، آیین بودا تحت تأثیر امپراتوری کوشانی ریشه دوانده بود. کوشانیان که بر سرزمینهای شمال هند و افغانستان امروزی حکومت میکردند، بودیسم را به یکی از مهمترین آیینهای خود تبدیل کرده بودند و نقشی اساسی در گسترش آن در آسیای مرکزی ایفا میکردند.
بودیسم در اصل آیینی هندی بود که از شمال هند، بهویژه کشمیر، بهتدریج به سمت غرب و شمال گسترش یافت. اشکانیان نیز از طریق سرزمینهای شرقی امپراتوری خود و ارتباط با کوشانیان و بازرگانان آسیای مرکزی با این آیین آشنا شدند. هرچند بودیسم هرگز در قلب قلمرو اشکانیان به دین غالب تبدیل نشد …











