
عصر ایران؛ امیر صدرا صیام - ویدئویی در فضای مجازی دیدم با یک پرسش ظاهراً وساده: «چرا شما دهه پنجاهیها و شصتیها اینقدر مؤدب اید؟» بعد، درست در لحظهای که قرار است نوستالژیِ «نسل مؤدب» کامل شود، تصویر مادری میآید که با جارو فرزندش را کتک میزند!
طنز ماجرا دقیقاً همینجاست، ما گاهی «ادب» را با «اطاعت» اشتباه میگیریم و «نسل مؤدب» را نسلی میدانیم که کمتر حرف میزد، کمتر اعتراض میکرد و بیشتر تحمل میکرد.
اما اگر قرار باشد جامعهشناسانه به این تفاوت نسلی نگاه کنیم، شاید مسأله اصلاً این نباشد که نسلهای پیشین مؤدبتر بودند و نسل زد بیادب؛ مسأله این است که تعریف ادب، زبان اعتراض و نسبت فرد با اقتدار در این دو نسل تغییر کرده است.
نسلهای دهه پنجاه و شصت، در خانوادهای بزرگ شدند که «حرفشنوی» یکی از مهمترین فضیلتهای تربیتی بود. کودک خوب، کودکی بود که جواب بزرگتر را نمیداد. احترام، اغلب از بالا به پایین تعریف میشد. کوچکتر باید حرمت بزرگتر را نگاه میداشت، فرزند باید حرف والدین را میشنید و دانشآموز باید از معلم حساب میبرد.
اما آنچه امروز از فاصله چند دهه، به شکل «ادب» دیده میشود، الزاماً محصول آرامش و گفتوگو نبود. گاهی محصول ترس بود؛ گاهی محصول تنبیه؛ گاهی محصول کمبود امکان اعتراض.
همان جارو که در آن ویدئو قرار است شوخیِ تصویری بسازد، در واقع نشانه مهمی از همین تناقض است.
ممکن است کودکی در حضور مادر و پدر «چشم» بگوید، اما در اتاق خودش احساس دیگری داشته باشد. ممکن است نسلهای پیشین در گفتار رسمی بسیار مؤدب به نظر برسند، اما این ادب همیشه به معنای رابطهای دموکراتیک و محترمانه نبوده است.
نسل زد از کودکی با مفهوم «حق انتخاب» بیشتر از نسلهای پیش از خود مواجه بوده است.
اینترنت، شبکههای اجتماعی و دست رسی بیسابقه به روایتهای دیگر، اقتدارهای سنتی را از انحصار خارج کردهاند. امروز نوجوان فقط یک روایت از جهان نمیشنود؛ روایتهای متعدد را همزمان میبیند، مقایسه میکند و دربارهشان داوری میکند.در چنین شرایطی، جملهای مثل «چون من بزرگترم، پس باید حرفم را گوش کنی» دیگر به اندازه گذشته قدرت اقناعی ندارد.
این نسل میپرسد: «چرا؟»
و شاید همین «چرا» مهمترین تفاوت نسلی باشد.
نسلهای پیشین بیشتر …












